فاصله میان بنده با خدا تا کجاست؟

صالحه رحمتی!

در مقاله قبل راجع به اینکه آیا فاصله ای میان بنده با خدا هست یا خیر؟ و اینکه معنی و مفهوم ارتباط با خدا چیست و چه ارتباطی میان خالق و مخلوق است که باعث پیدایش فاصله ها شده است، بحث کردیم و اینک در ادامه:

گام های عملی جهت روی آوری و گرایش به سوی خدا چیست؟

اول: نماز سر وقت و استمرار بر آن که بیشترین عاملی است که موجب رضایت الله می شود و پیوند میان او و تو را همچنان نگه میدارد. «اگر نماز نمی خواندم، خیلی قبل دیوانه می شدم» این سخن مهاتما گاندی رهبر هندوها است. اگر بعد از بودا، از نیروی درونی نماز کمک نمی خواست، از بین می رفت. این در صورتی است که وی دین و آیین برحقی نداشته است.(فاذا رکبوا فی الفلک دعو الله مخلصین له الدین) «مشرکان وقتی سوار کشتی می شوند، مخلصانه خدا را به فریاد می خوانند». وقتی او چنین است، پس تو ای خداشناس! چرا اینگونه ای؟ مگر غیر از این است که نماز معراج(بلند برنده) مؤمن نزد خدا خوانده شده است. آیا ازنماز به عنوان وسیلهی کاهش دهندهء این فاصله کارگرفته ای؟

چه باعث میشود فردی با بکارگیری از این وسیله به خدا برسد تا جائیکه هر چه بخواهد برآورده شود ولی دیگری این موهبت را دریافت نکند؟ باید گفت: فاصله هاست که یکی را از عرش به زمین می آورد و دیگری را مقرب درگاه میکند.

دوم: ذکرالله حتی به مدت پنج دقیقه در روز.

سوم: هر روز دعا کردن به درگاه پروردگار، تو مطمئنا برای دنیا و آخرت چیزهای بسیاری میخواهی، به هر شیوه ای که میتوانی دعا کن.

درد دل کردن فرد با افرادی همچون خودش رنج آور است و به مصلحت نمی باشد. خداوند، رحمتی دارد که آنرا هنگام ناامیدی و دلشکستگی بنده، فرو می آورد. و آنرا شامل هر یک از بندگانش که بخواهد، می گرداند. از اینرو برای حل مشکلات و آسان شدن کارها می بایست به او روی آورد. باید به بهترین کسی پناه برد که دستهای نیاز به سوی او دراز می شود و او، ما را کافی و بسنده و بهترین کارساز می باشد.

چهارم: مداومت بر تلاوت روزانه ی قرآن، حتی به اندازه ییک صفحه.

پنجم: دوری از همنشینان بد. این همان چیزیست که پروردگار در کلامش افسوسِ کسانی را در این مورد بیان می دارد : «ای کاش فلان را به دوستی نمی گرفتم»

و بالاخره: از انس رض روایت است که خطاب به تابعین – با آن ورع و تقوایی که داشتند می گفت:« ﺷﻤﺎﮐﺎرهاﯾﯽ اﻧﺠﺎمﻣﯽ دهیدﮐﻪ در ﻧﻈﺮﺗﺎن از ﻣﻮﺑﺎرﯾﮏﺗﺮ اﺳﺖ اﻣﺎﻣﺎ در دوران ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﺧﺪا اﯾﻦﮐﺎرها را از ﺟﻤﻠﻪی هلاک ﮐﻨﻨﺪه ها ﻣﯽ داﻧﺴﺘﯿﻢ…) بناء اگر خواستار کاهش فاصله هائیم، از انجام چنین اعمالی باید پرهیز کرد.

اگر این گرویدن بسوی رحمن در ما نباشد، چه میشود؟

ﯾﮑﯽاز دﻋﻮﺗﮕﺮان پاسخ را اینگونه زیبا در واقعیت پیش آمده برایشﺗﻌﺮﯾﻒ می کند ﮐﻪﺑﺮایﻣﻌﺎﻟﺠﻪﺑﻪﺑﺮﯾﺘﺎﻧﯿﺎ رﻓﺘﻪﺑﻮد… ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ: ﻣﺮاﺑﻪﯾﮑﯽ از ﺑﯿﻤﺎرﺳﺘﺎن هایﻣﻌﺮوف آﻧﺠﺎﺑﺮدﻧﺪﮐﻪﻣﻌﻤﻮﻻﺑﺰرﮔﺎن و وزراء ﺑﺮایﻋﻼجﺑﻪ آﻧﺠﺎﻣﯽ آﻣﺪﻧﺪ… هنگامیﮐﻪﭘﺰﺷﮏ وارد ﺷﺪ و ﻗﯿﺎﻓﻪیﻣﻦ را دﯾﺪﮔﻔﺖ: ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﯽ؟ﮔﻔﺘﻢ: ﺑﻠﻪ. ﮔﻔﺖ: ﻣﺸﮑﻠﯽ دارم ﮐﻪ از وﻗﺘﯽﺧﻮدم را ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ام ﺑﺎﻋﺚﺣﯿﺮﺗﻢﺷﺪه… ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ آن را ﺑﺸﻨﻮی؟ﮔﻔﺘﻢ: ﺑﻠﻪ… ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ وﺿﻊﻣﺎﻟﯽ ام ﺧﻮب اﺳﺖ… ﮐﺎرﺧﻮﺑﯽ دارم… ﺑﺎﺗﺤﺼﯿﻼتﺑﺎﻻ… همه یﺧﻮﺷﯽ ها را اﻣﺘﺤﺎنﮐﺮدم… اﻧﻮاعﺧﻤﺮ… زﻧﺎ… ﺑﻪﮐﺸﻮرهای زﯾﺎدیﺳﻔﺮﮐﺮدم… اﻣﺎﺑﺎ اﯾﻦ وﺟﻮد اﺣﺴﺎس دﻟﺘﻨﮕﯽ همیشگی دارم و از اﯾﻦﻟﺬت ها ﺧﺴﺘﻪﺷﺪه ام… ﺗﺎﺟﺎﯾﯽﮐﻪﭘﯿﺶ رواﻧﭙﺰﺷﮏ رﻓﺘﻢ و ﭼﻨﺪﺑﺎرﺑﻪﻓﮑﺮﺧﻮدﮐﺸﯽ اﻓﺘﺎدم،ﺷﺎﯾﺪ زﻧﺪﮔﯽ دﯾﮕﺮیﭘﺲ از ﻣﺮگﺑﺎﺷدﮐﻪ آﻧﺠﺎﺧﺴﺘﮕﯽ و دل زدﮔﯽﻧﺒﺎﺷﺪ… ﺗﻮ هم اﯾﻦ اﺣﺴﺎس دﻟﺘﻨﮕﯽ و دل زدﮔﯽ را داری؟! ﮔﻔﺘﻢ: ﻧﻪ… ﻣﻦ در ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ داﺋﻤﯽ هستم، و ﺗﻮ را ﺑﻪﺣﻞ اﯾﻦﻣﺸﮑﻞ راهنماییﻣﯽﮐﻨﻢ، اﻣﺎﻗﺒﻞ از آن ﺑﻪﺳﻮاﻻتﻣﻦﭘﺎﺳﺦﺑﺪه… اﮔﺮﺑﺨﻮاهیﺑﺎﭼﺸﻤﺎﻧﺖﻟﺬتﺑﺒﺮیﭼﮑﺎرﻣﯽﮐﻨﯽ؟ﮔﻔﺖ: ﺑﻪ زﻧﯽ زﯾﺒﺎﻧﮕﺎهﻣﯽﮐﻨﻢﯾﺎﺑﻪﯾﮏ

ﻣﻨﻈﺮهی زﯾﺒﺎ… ﮔﻔﺘﻢ: اﮔﺮﺑﺨﻮاهیﺑﺎﮔﻮش هایتﻟﺬتﺑﺒﺮیﭼﮑﺎرﻣﯽﮐﻨﯽ؟ﮔﻔﺖ: ﺑﻪﻣﻮﺳﯿﻘﯽ آرام ﮔﻮشﻣﯽ دهم… ﮔﻔﺘﻢ: اﮔﺮﺑﺨﻮاهیﺑﺎﺑﯿﻨﯽ ات ﻟﺬتﺑﺒﺮیﭼﻪ؟ﮔﻔﺖ: ﻋﻄﺮی را ﺑﻮﻣﯽﮐﻨﻢ،ﯾﺎﺑﻪﯾﮏﺑﺎغﭘﺮﮔﻞﻣﯽ روم… ﮔﻔﺘﻢ: ﺧﻮب… اﮔﺮﺑﺨﻮاهیﺑﺎﭼﺸﻤﺎﻧﺖﻟﺬتﺑﺒﺮی،ﭼﺮاﻣﻮﺳﯿﻘﯽﮔﻮشﻧﻤﯽ دهی؟

ازﺣﺮﻓﻢﺗﻌﺠﺐﮐﺮد و ﮔﻔﺖ: ﻣﻤﮑﻦﻧﯿﺴﺖ،ﭼﻮن اﯾﻦﻟﺬتﻣﺨﺼﻮصﮔﻮش هست. ﮔﻔﺘﻢ: ﺣﺎﻻ اﮔﺮﺑﺨﻮاهیﺑﺎﺑﯿﻨﯽ ات ﻟﺬتﺑﺒﺮی،ﭼﺮاﺑﻪﯾﮏﻣﻨﻈﺮهی زﯾﺒﺎﻧﮕﺎهﻧﻤﯽﮐﻨﯽ؟ﺑﯿﺸﺘﺮﺗﻌﺠﺐﮐﺮد و ﮔﻔﺖ: ﭼﻮن اﻣﮑﺎنﻧﺪارد! اﯾﻦﻟﺬتﻣﺨﺼﻮصﭼﺸﻢ هست… ﺑﯿﻨﯽﻧﻤﯽﺗﻮاﻧﺪ از آن ﻟﺬتﺑﺒﺮد… ﮔﻔﺘﻢ: ﺧﻮب… ﺑﻪﺟﺎﯾﯽ رﺳﯿﺪﯾﻢﮐﻪﻣﯽﺧﻮاﺳﺘﻢ… اﯾﻦ اﺣﺴﺎسﺗﻨﮕﻨﺎ و دﻟﺰدﮔﯽ را ﺑﺎﭼﺸﻤﺎﻧﺖ اﺣﺴﺎسﻣﯽﮐﻨﯽ؟ﮔﻔﺖ: ﻧﻪ… ﮔﻔﺘﻢ: ﺗﻮیﭼﺸﻤﺎﻧﺖ؟ﯾﺎﺑﯿﻨﯽ ات؟ ﯾﺎ دهاﻧﺖ؟ﯾﺎﭘﺎهاﯾﺖ؟ﮔﻔﺖ: ﻧﻪ،ﺗﻮیﻗﻠﺒﻢ اﺣﺴﺎﺳﺶﻣﯽﮐﻨﻢ، درون ﺳﯿﻨﻪ… ﮔﻔﺘﻢ: ﺗو درون ﻗﻠﺒﺖ اﯾﻦ را اﺣﺴﺎسﻣﯽﮐﻨﯽ… و ﻗﻠﺐﻟﺬتﻣﺨﺼﻮصﺑﻪﺧﻮدش را دارد… ﻣﻤﮑﻦﻧﯿﺴﺖﺑﺎﺧﻮﺷﯽ دﯾﮕﺮ اﻋﻀﺎیﺑﺪنﻟﺬتﺑﺒﺮد… ﺑﺎﯾﺪﺑﺪاﻧﯽﻗﻠﺐﺑﺎﭼﻪﭼﯿﺰیﻟﺬتﻣﯽﺑﺮد،ﭼﻮنﺗﻮﺑﺎﺷﻨﯿﺪنﻣﻮﺳﯿﻘﯽ و ﻧﻮﺷﯿﺪنﺧﻤﺮ و ﻧﮕﺎهﺑﻪ زﻧﺎن و زﻧﺎ،ﺑﻪﻗﻠﺒﺖﻟﺬتﻧﺪاده ایﺑﻠﮑﻪ دﯾﮕﺮ اﻋﻀﺎیﺑﺪﻧﺖﻟﺬتﺑﺮده اﻧﺪ… ﺗﻌﺠﺐﮐﺮد و ﮔﻔﺖ: درﺳﺖ اﺳﺖ… اﻣﺎﭼﻄﻮرﻣﯽﺗﻮاﻧﻢﺑﻪﻗﻠﺒﻢﻟﺬتﺑﺪهم؟ﮔﻔﺘﻢ: ﺑﺎﮔﻔﺘﻦ: «اﺷﻬﺪ ان ﻻ اﻟﻪ اﻻ اﷲ و اﺷﻬﺪ ان محمد رﺳﻮل اﷲ…» و ﺳﺠﺪه در ﺑﺮاﺑﺮ آﻓﺮﯾﺪﮔﺎر و ﺷﮑﺎﯾﺖﺑﺮدن از ﻏﻢ ها و ﻏﺼﻪ ها ﺑﻪﻧﺰد اﻟﻠﻪ… اﯾﻨﻄﻮرﻣﯽﺗﻮاﻧﯽ در آﺳﺎﯾﺶ و آراﻣﺶ و ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ زﻧﺪﮔﯽﮐﻨﯽ…

بلی او درست می گوید، چون در قلب انسان خلأی هست که چیزی جز محبت به خداوند و روی آوردن به سوی او، آن را پُر نخواهد کرد.

ﺳﺮش را ﺗﮑﺎن داد و ﮔﻔﺖ: ﭼﻨﺪﮐﺘﺎب درﺑﺎرهی اﺳﻼمﺑﻪﻣﻦﺑﺪه و ﺑﺮاﯾﻢ دﻋﺎﮐﻦ… ﻣﺴﻠﻤﺎنﺧﻮاهمﺷﺪ…

اینگونه هست زندگانی آنانیکه به غیر او تعالی روی آورده اند،«علی رغم همه چیز داشتن،هیچ چیزی در بساطِ دل ندارند.»

نتیجه گیری:

فاصله یی میان بنده با خدا نیست، مگر اینکه خود ایجاد کرده باشیم. از برای همین است که چون ذکریا(ع) گفت: چگونه جایگاهی باشد که شایستهء تو(ج) باشد؟ گفت: دلهایتان را پاک بدارید تا من وارد آن شوم. ببین آیا دلت را عرش خدا ساخته ای؟

- برای افزایش این ارتباط و کاستن فاصله ها نیاز هست به نسبت های موجود میان خودتان و خدا بیندیشید، و ببینید که کدام یک از این نسبت ها را در خود تان بوجود آورده اید و تا چه حد پاس این نسبت را می دارید.

- برای فهمیدن میزان این ارتباط، نیازی به رویاهای مژده دهنده، ندارید. زندگی خود، اوقات خود، دوندگی ها و تلاش ها و احساسات خود را بررسی کنید. بنگرید، معامله ای که با ایمان آوردن با خدا انجام داده اید و پیمانی که با او بسته اید را، تا چه اندازه یی برآورده میکنید.

- به سوی او روی آوردن از میزان فاصله بوجود آمده توسط خودتان می کاهد، اینکه با چه وسیلهء انجامش دهید، بر می گردد به رابطه ی که بین خود و خدا دارید.

- راز و نیاز کردن به درگاه خدا یکی از راه های وصلت گزیدن به سمت اوست. درد دل کردن فرد با افرادی همچون خودش رنج آور است و به مصلحت نمی باشد. خداوند، رحمتی دارد که آنرا هنگام ناامیدی و دلشکستگی بنده، فرو می آورد. از اینرو برای حل مشکلات و آسان شدن کارها می بایست به او روی آورد.

در آخر، خلص کلام اینکه:«خدا می خواهد تا بر شما ببخشاید و کسانی که از خواسته ها(ی نفسانی) پیروی می کنند می خواهند شما دستخوش انحرافی بزرگ شوید. خدا می خواهد تا بارتان را سَبُک گرداند و{می داند که} انسان، ناتوان آفریده شده است. »(النساء/27 و 28)

 

 

0 تبصره

از همه اولتر تبصر کنید!.

نظر خود را بنویسد!