حکایت شاه دخت

حکایت شهر همچو کمربند سبزرنگ بر دور کوه پیچیده بود.. اندرآن شاه حکومت میکرد؛ اورا سخت اشتیاق اسپ رانی بود روزی به رعیت خویش خطاب کرد که هر که خوب اسپ راند او را نزد شاه بهایست هرکه دراین کار سبقت میکرد... شاه دخت بود اندر...
ادامه مطلب

بی تفاوت بودن خصلت زیبایی نیست

  ﻣﺮﺩﯼ ﺩﺭ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺗﻮﺯﯾﻊ ﮔﻮﺷﺖ ﮐﺎﺭ میکرد، ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﺑﻪ تنهايی ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺮﮐﺸﯽ ﺑﻪ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﺩﺭ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺑﺴﺘﻪ شد ﻭ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺩﺍﺧﻞ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﮔﯿﺮ ﺍﻓﺘﺎﺩ. ﺁﺧﺮ ﻭﻗﺖ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﻮﺩ...
ادامه مطلب

بهشت و جهنم

روزی یک مرد روحانی باخداوندمکالمهء داشت: خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت وجهنم چه شکلی هستند؟ خداونداورا به در هدایت نمود، یکی ازآنهارابازکرد، مردنگاهی به داخل انداخت، درست دروسط اتاق یک میزگرد بزرگ وجود داشت که روی آن...
ادامه مطلب

مطالعه

  طلايه‌دار آگاهی علم آموزي، کنکاش و جستجو يکي از والاترين ارزش‌هايي است که دين اسلام به آن تأکيد داشته و آن را دروازه ورود به سعادت دارين محسوب می‌دارد و دين مقدس اسلام نه تنها به اين موضوع بی‌توجه نيست که علم نافع و...
ادامه مطلب

شعر و ادب

آمده ام که سر نهم، عشق تو را به سر برمور تو بگویی‌ام که نی، نی شکنم شکر برمآمده ام چو عقل و جان، از همه دیده ها نهانتا سوی جان و دیدگان، مشعله‌ی نظر برمآمده ام که ره زنم، بر سر گنج شه زنمآمده ام که زر برم، زر نبرم خبر برمگر...
ادامه مطلب

داستانی واقعی و عبرت آموز

گویندة داستان که از اهالی مدینة منوره می باشد تعریف می کند که: من جوانی سی و هفت ساله ام، ازدواج کرده و صاحب فرزندانی شده ام؛ مرتکب هر نوع کار ناشایسته و خلافی که خداوند آن را حرام کرده است گردیده ام؛ نماز را هیچگاه به...
ادامه مطلب
بالا