فابیان مانکنی که هدایت یافت
مانکن معمولاً به معنی پوشیدن و نمایش لباسهای طراحی شده توسط شرکت های تولید پوشاک است. در امریکا به مانکن «مدل» به معنی الگو گفته می شود و به افرادی که در کار خود موفق تر و مشهور تر هستند سوپر مدل می گویند. مانکن ها معمولاً مجبورند رژیم های غذایی سختی بگیرند تا اندام لاغری داشته باشند. پس از مرگ چند دختر جوان مانکن بر اثر سوء تغذیه اعتراض های اجتماعی به خصوص از جانب فعالان حوزه زنان به وضعیت زندگی آن ها شدت گرفته است.
فابیان از کودکی آرزو داشت به عنوان یک پرستار به جامعه انسانی و به طور داوطلبانه خدمت کند؛ او دوست داشت مرهمی برای دردهای کودکان مریض در این جهان باشد. به مرور زمان که او بزرگ تر می شد زیباییش خیره کننده تر می شد؛ این زیبایی و خوش اندامی باعث شده بود که اطرافیان و خانواده اش بر او فشار بیاورند تا او آرزوهای کودکی اش را رها کند و به سراغ شغلی برود که سود سرشاری را نصیبش کند؛ شغلی که باعث می شد یک شبه ره صد ساله را بپیماید و خود را در عالم شهرت به ظهور می رسانید. برای او این مهم آسان تر از آن بود که فکرش را می کرد؛ چیزی نگذشت که طعم شهرت را چشید اما… این شهرت به معنای از دست دادن انسانیتش بود. شرط موفقیت اش این بود که تا احساسش و همچنین عواطفش را از دست بدهد، او این موفقیت را به دست می آورد اما با آرزوهای کودکی اش خداحافظی می کرد و فقط و فقط به فکر حفظ اندام خود می پرداخت و درین راه باید خود را از تمام غذاهای خوشمزه محروم می کرد و به وسیله ویتامین های مختلف و داروهای نیرو زا می زیست اما قبل از همه چیز باید عواطف خود را نسبت به بشریت از دست می داد. نه حق دوست داشتن داشت و نه می توانست نسبت به چیزی احساس نفرت کند.
طراحان لباس از او یک بت متحرک ساخته بودند. او یاد گرفته بود که چطور سنگ دل و مغرور باشد. او از درون فارغ از هرگونه احساسی بود، در واقع مانند یک مجسمه متحرک بود که به او لباس می پوشاندند که لبخند می زد اما هیچ احساسی نداشت…
در عالم آنها هر چه یک مانکن درخشش بیشتری داشت بیشتر و بیشتر از آدمیت در این دنیای سرد و بی روح خارج می شد.
مانکن ها اگر با شرکت های تحت قرارداد خود مخالفت می ورزیدند چه بسا به انواع شکنجه های روحی و حتی بدنی دچارش می کردند به خاطر همین به خواسته های این شرکت ها تن در می دادند. فابیان به اکثر کشورها سفر کرده بود تا در جشنواره های مختلف لباس و مد شرکت کند، وقتی به روی ستیژ راه می رفت تا زیر و بم های بدنش را به حاضرین بنمایاند نه تنها احساس خجالت نمی کرد بلکه از تماشاچیانی که آن جا حضور داشتند و به او می نگریستند نفرت داشت زیرا می دید آن ها در واقع به مدل لباسی که او پوشیده است به دیده احترام می نگرند و به او دیده حقارت می نگریستند! وقتی در برابر چشمان زُل زده حاضرین در سالن حرکت می کرد و با راه رفتن های گربه ای خود به نمایش لباس پوشیده شده می پرداخت هرچه بیشتر و بیشتر و با تمام وجود در رذالت فرو می رفت
.
اما چگونه شد که او از یک زندگی بی هدف به یک زندگی هدفمند تغییر مسیر داد؟
در سفری که به «بیروت» داشت، با اینکه در آن هنگام بیروت زیر آتش توپخانه می سوخت اما با چشم خود مشاهده می کرد که مردم با چه پشتکاری به بازسازی خانه ها و هتل ها در زیر آتش توپخانه می پردازند؛ او به چشم خود دید که بچه ها در شفاخانه بستری می شدند، البته او در این بازدید ها تنها نبود بلکه از همجنسان او نیز که مانند بتهایی بی احساس فقط به یک نگاه اکتفا می کردند و هیچ احساسی نداشتند نیز با او بودند. اما او در این سفر غیر از بقیه بود، در درون او غوغایی به پا شده بود، دیگر آن شهرت و این زندگی بی هدف از چشمش افتاده بود و حس کمک به همنوع در او زنده شده بود.
او به همراه دوستانش به هتل برنگشت، بلکه او طریقش را به سوی انسانیت و به سوی نور اسلام پیمود. در این سفر او سعی کرد به کودکانی که در این جنگ به نوعی مجروح شده بودند کمک کند. او بیروت را ترک کرد و به پاکستان سفر کرد و آنجا در مرز بین پاکستان و افغانستان بود که معنی زندگی واقعی را درک کرد. «فابیان» مانکن ۲۸ ساله زمانی به هدایت دست یافت که در عالم شهرت و پر از اغوا غرق شده بود… او به آرامی خود را از این دنیای فریبنده، کنار کشید… او این جهان پر زرق و برق را به حال خود رها کرد و اگر فضل و کرم خداوند در مورد او نبود زندگی اش در این دنیا به جایی می رسید که فقط و فقط در فکر اشباع نفس خویش و فروکش کردن غرایز سرکش خود بود بدون اینکه به ارزش ها و دین، توجهی نشان دهد.
سپس داوطلبانه به افغانستان رفت تا به مداوای مجاهدین افغان بپردازد. وقتی خانواده های افغان و پاکستانی را مشاهده می کرد و اینکه چگونه به زندگی خود پایبند بودند بیش از پیش به اسلام به عنوان دینی که قانون زندگی را تعیین می کرد، پی برد. در آنجا او به تعلیم زبان عربی همت گماشت زیرا می خواست به زبان قرآن تسلط داشته باشد، که خوشبختانه در این امر او پیشرفت های قابل ملاحظه ای داشته است. بعد از اینکه او بازیچه دست طراحان لباس و الگوهای لباس بود الان طبق اسلام به پیش می رفت.
بعد از اینکه مسلمان شد از جانب مؤسسه های طراحی لباس تحت فشار قرار گرفت؛ آنها به او پیشنهاد دادند تا در آمد ماهیانه او را سه برابرآنچه که بود قرار دهند اما او تمام این پیشنهاد ها را رد کرد. آنها دست بردار نبودند بلکه با ارسال هدایایی گران قیمت سعی در ارتداد او داشتند. اما او ثابت قدم تر ازین حرف ها بود… آنها از راه دیگری وارد شدند و سعی کردند که با عکس هایی که از او داشتند چهره او را نزد خانواده های افغان بد نشان دهند. آنها عکس هایی که سابقاً از او داشتند و روی جلد مجلات چاپ شده بود را منتشر کردند و به تمام در و دیوار های شهر چسپاندند. آنها می خواستند از این طریق از او انتقام بگیرند، اما خداوند آنها را در اجرای نقشه شان ناکام کرد.
فابیان هیچ وقت در مخیله اش نمی گنجید دستی که همیشه سعی می کرد لطیف و نرم بماند این چنین در کوه ها و دشتهای افغانستان به کارهای شاقه بگمارد، اما این مشقت ها باعث شده بود که دشتش نزد خداوند پاک تر و تمیز تر از قبل باشد و در آخرت در انتظار بهترین پاداش ها از جانب خدای متعال باشد. انشاء الله
فایقه یعقوبی
www.vazeh.com