نا امید مشو!

نا امید مشو!

در عصر حاضر چیزی که بیشتر از همه خود نمایی میکند، اخبار نارا حت کننده درباره اوضاع اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و مشکلات مردم عامه از لحاظ فقر و تنگدستی و حالت اغتشاش جهان است.

چون امروز ما شاهد تغییرات در زنده گی خود هستیم که اصلا تصور وقوع این تغییرات را در زنده گی نداشتیم،  میخواهم به بعضی از تغییرات فعلی جامعه خود اشاره نماییم:

 اولتر از همه تغییر نظام, دگرگون شدن طرز زنده گی ملت، تعطیل شدن مکاتب و پوهنتون ها، از بین رفتن تصور هدف ها و آرزو ها، از دست دادن اشخاص با استعداد…

این یک اشاره کوتاه بود. ولی اگر بگویم شخصا هر چیزی خود را از دست دادم باز هم به این سخن اکتفا نمی نمایم، چون من در حال حاضر یک آموزگارهستم، فردی هستم که فقط دو سال دیگر برای رسیدن برای اهداف خود دارم، شخصی هستم که با خود تصامیم بی شماری برای آینده خود در نظر گرفته ام، رویا های برای  پیشرفت و ترقی در ذهن و خیال خود دارم.

خوب شخصی که این گونه خیالات و اهداف داشته باشد تنها با تلاش های شب و روزی میتواند به آنها چنگ زد.

ولی متاسفانه به آن اندازه دگرگون شدن اوضاع اجتماعی ملت بر من تاثیر گذاشته، که رفته رفته همه این خیالات و اهداف را پشت سر گذاشته، فقط تصور من این هست که چگونه زنده بمانم ، چگونه اعضای خانواده خود را حین برگشت از وظایف و کار های شان به خانه دوباره سالم ببینم.

من یک متعلم هستم . شاید به نظر شما این ضربه یی که به من و هزار متعلمین دیگر به مانند من وارد شده، هیچ باشد.

چون امروز به تعدادی زیادی از استادان پوهنتون، اشخاصی که ماستری و دکتورای با افتخارات زیاد کسب شان خود نموده اند، آن ها بی سرنوشت ماندند، آینده شان ساکن شده، زنده گی برایشان بار از مشقت ها شده است.

شما خواهید گفت متعلمین چه ضربه یی دیده اند. نه! باید بگویم اقشار مختلف جامعه آسیب پذیر شدند. از قبیل: اطفال، جوانان، افراد مسن و همه قشر تحصیل کرده.

خوب این زنده گی است. و به دنبال خود موفقیت ها، شکست ها، شادی ها و غم ها دارد، ولی باز هم میبینیم که هر شخصی با این عناصر زنده گی مقابله نموده و پیشروی کرده ولی کنار نمی آید.

میبینیم اشخاصی هستند که میگویند اگر فلان شخص را در زنده گی خود از دست بدهم من دیگر زنده مانده نمی توانم، ولی ما شاهد این گونه افراد زیادی هستیم ، میبینیم  که نزدیکترین افراد خانواده خود را از دست میدهند، ولی باز هم زنده گی میکند و پیش میرود ولی نمیمیرد.چون به اراده الله متعال همه یی این امور کنترول میشود. امروز ما هم به مثل این افراد هستیم.

چون ما قصه های زیادی در مورد جنگ های چهل ساله قبل و خسارات مالی و بدنی که بر افراد وارد شده از پدر و مادر و افراد اعضای خانواده خود شنیده بودیم، و در اثنای شنیدن حکایات میگفتیم، فضل خدا که ما در آن مهال نبودیم و اگر نه با چه حالت روبرو میشدیم، و سرنوشت خود را به چه قلم رقم میزدیم. و به این شکل موضوعات دیگر …

الله متعال میفرمایید: (وتلک الایام نداولها بین الناس) ترجمه: و این روزها ( شکست و پیروزی را ) به نوبت در میان مردم میگردانیم.

 اگر با خود بگویم با وجود جنگ های چهل ساله، امروز باز هم ما شاهد تعداد زیادی از: دکتور، انجینیر، قاضی و… هستیم. آیا این زحمت کشان با فکر آرام، و در فضای مملو از آرامش و امنیت به اهداف خود رسیدند؟ آیا برای این ها تمام تجهیزات اهداف و رویا های شان مهیا شده بود؟

نه! بلکه این ها اشخاص بودند، که با جود فقر و تنگدستی شان، اوضاع آشوب جامعه شان، معلوم نبودن آینده شان باز هم درس خواندند کوشش کردن، سعی و تلاش نمودند، مبارزه نمودند. ولی از اهداف و آرزو های شان کنار نیامدند.

چون میفهمیدند تاریکی شب تا ابد باقی نمی ماند. امروز نه فردا، فردا نه پس فردا صبح خواهد شد، و سایه یی ابر سیاه از زنده گی شان خواهد رفت. پس از همه یی این حقایق و تجربه های تلخ درسی می آموزیم که؛ زنده گی حاوی از تلخی و شیرینی است، اگر لحظه یی شاد هستیم چند لحظه بعد غم به سراغ ما می آید.

چون فاصله بین این دو عنصر زنده گی بسیار کم است. مثالی خوبی آن سنگ های لحد در قبرستان است. که با دو سال تمام زنده گی انسان ها در آن خلاصه می شود. سال تولد، سال وفات و فاصله که میان این دو سال میباشد، در حقیقت مدت زنده گی ما را باز گو می نماید.

حقیقت زنده گی همین فواصل است. زنده گی کوتاه تر از آن است، که تصور آن را میکنیم. پس تا میتوانیم از فرصت هایش خود را بهره مند سازیم.

هنگام که از انواع مشقت ها، سختی ها، غم و اندوه، جرم و جنیات در گوشه  وکنار جامعه خود میشنویم، تنها چیزی که در حفظ روحیه یی هر کدام از ما تاثیر ویژه دارد،و همه یی ما  برای زنده ماندن در حیات خویش تلاش مینمایم، واژه کوچک اما زیبایی امید است.  

 پس امید چیست؟

امید به معنایی انتظار معجزه رفتن، امید به معنایی چشم به راه بودن، ایمان داشتن بر اینکه بعد از سپری شدن شب تاریک روز درخشان بوجود آمدن، امید یعنی انسان همیشه دریک حالت ساکن نماندن، برای رسیدن برای هدف راه های مختلف را سپری نمودن، امید یعنی یکی از درهای باز بر همه در های قفل شده، امید یعنی با شرایط مختلف خود را عیار کردن، احساس داشتن یک تکیه گاه، که آن تکیه گاه جز الله متعال کسی دیگری نیست.

بعد از این تعریفات کوچک نتیجه میگیریم که: موقعی که در اوج مشقت ها و سختی قرار گرفتیم، با یک نفس عمیق و با لبخند زیبا برای تمام مشکلات خود میگویم که من خدای بزرگ دارم.

امید نوعی از حسی است،  که برای بشریت حیات دوباره میبخشد. باعث میشود اموری  که مدت ها قبل از روی کسالت و تنبلی انجام میدادیم، با یک آغاز جدید و نوعی از سرگرمی انجام دهیم.

با امید میتوانیم آن توانایی های مخفی شده خود را که مدت ها از آن بی خبر بودیم ضمیر خود را آگاه سازیم. امید میتواند ما را در سخت ترین طوفان های زنده گی همانند درخت های چنار استوارتر و قویتر نگه دارد.

ما انسان های عجیبی هستیم، اندک کاری که برای ما مشکل به نظر رسد، فکر میکنیم این کار اصلا ممکن نیست. با این ذهنیت همیشه خود را تلقین نموده، بیشترین از استعداد های خود را از دست داده، و دست زیر الاشه پیشرفت دیگران را نظر نموده، و با تصور این که ما از عهده این امور برآمده نمیتوانیم.

نه! بلکه این چنین نیست، که ما گمان میکنیم. هیچ کاری نیست که ناممکن باشد.

میخواهم ضرب المثل را در رابطه به این موضوع اشاره نماییم “اگر کوه بزرگ هست، ولی راه برای برخاستن دارد.” خوب حال در این جا اگر ما همان نقطه مرتفع را هدف زنده گی خود تشبیه نماییم، و راهی که برای برخاستن همان سطح مرتفع وجود دارد امید بنامیم، بدون شک ما به هدف خود میرسیم.

مگر مداوم در پهلوی رسیدن به رویا های خود امید هم داشته باشیم. امید به همانند عصای افراد مسن است، که به واسطه آن خود را به محل ضرورت میرساند. باید مدام به اهداف خود تقرب نماییم. در روشنایی این سخن میتوانیم مثالی خوبی را ایراد نماییم.

اگر ما یک سلسله مرتفع (جبال ) در پیش روی خود داشته باشیم، و هدف ما این باشد، که به انتهایی  این جبال خود را برسانیم. پس تنها بر این اتکا نه نماییم، که اراده رفتن به این سلسله بزرگ را داریم، مطلب کلام این است، که در پهلوی هدف خود اراده رفتن و راه های مختلف برای رسیدن را هم درذهن و خیال خود داشته باشیم.

خوب حال که قصد نموده ایم، به بلند ترین قسمت کوه خود را برسانیم، با گفتن اینکه راه های مختلفی برای رسیدن داشته باشیم، به عهد خود وفا نموده شروع به کار خود مینماییم.

برای همه یی ما پدیدار هست، که بلند شدن به یک ارتفاع خیلی بزرگ کاری آسان به نظر نمیرسد. چون در بلند شدن با مشقت ها و رنج ها و تکلیف های روبرو میشویم. به زمین میفتیم و بالا میشویم، ولی از عهد و هدف خود رو نمی گردانیم چون با خود تعهد کرده اییم. و با این پیمان ما خود را به انتهایی همان قسمت مرتفع میرسانیم.

فراموش نباید شد! این تعهد عبارت از همان امید بوده، که میدانستیم  غیر محال است، که راه برای بلند شدن نباشد.

نتایج کلام خود را به یک آیت مختص می نمایم.

( ان الله مع الصابرین)

ترجمه: هر آیینه الله متعال همراه با بنده گان صبور و شکیبایی خود هست.

 نویسنده: زهرا شفیق

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما میتوانید از برچسب ها و ویژگی های HTML هم استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

بالا