ابراهیم علیه السلام این گونه دعا میکند..
ابراهیم علیه السلام این گونه دعا میکند
رب هب لی حکما و الحقنی بالصالحین (۸۳) و اجعل لی لسان صدق فی الاخرین (۸۴) و اجعلنی من ورثه جنۀ النعیم (۸۵) و اغفرلی لابی انه کان من الضالین (۸۶) و لا تخزنی یوم یبعثون (۸۷) یوم لا ینفع مال و لا بنون (۸۸) الا من اتی الله بقلب سلیم (۸۹). الشعراء (۸۳ – ۸۹)
ابراهیم دست دعا به درگاه خدا برداشت و گفت: پروردگار! به من کمال و معرفت مرحمت فرما (تا در پرتو آن حق را حق، و باطل را باطل ببینم، و قدرت بر داوری صحیح در میان بنده گانت داشته باشم) و مرا (در دنیا و آخرت) از زمره شایستگان و بایسته گان گردان، و (با توفیق در طاعت و عبادت و اعمال نیک) برای من ذکر خیر و نام نیک در میان آینده گان بر جای دار، و مرا از زمره کسانی ساز که بهشت پر نعمت را فراچنگ می آورند، و پدرم را (با رهنمود به ایمان و توفیق در طاعت و عبادت، مورد مرحمت و مشمول مغفرت گردان، و بدین وسیله او را) که از گمراهان است بیامرز، و مرا خوار و رسوا مدار در روزی که (مردمان برای حساب و کتاب و سزا و جزا زنده و) برانگیخته می شوند آن روز که اموال، (یعنی نیروی مادی)، و اولاد (یعنی نیروی انسانی) به کسی سودی نمیرساند بلکه تنها کسی (نجات پیدا می کند و از اموالی که در راه آفریدگار صرف، و از اولادی که دسیر پروردگار رهنمود کرده باشد، سود می برد) که با دل سالم (از بیماری کفر، نفاق و ریا) به پیشگاه خدا آمده باشد.
سراسر این دعا و تمنا در خواست چیزهایی از اهداف و امتعۀ این زمین نیست، و حتی درخواست تندرستی هم نشده است و تمنایی است که متوجه افق های والا است، و احساسات پاک آن را به جنبش می اندازد و به حرکت در می آورد. دعا و تمنای دلی است که خدا را شناخته است و هر کس و هر چیز جزء او را کوچک و ناچیز شمرده است، و مزۀ الطاف الهی را چشیده است و هم اینکه بیش از پیش می طلبد، و در حدود آن چه چشیده است و آن چه می خواهد، امید می ورزد و می هراسد..
رب هب لی حکما…
پروردگارا! به من کمال و معرفت مرحمت فرما.
آن فرزانگی را به من عطا فرما که با آن ارزش های درست و ارزش های نادرست را بشناسم، و در نتیجه بر راستای راه راست بمانم و رهسپار شوم که مرا به چیزی برساند که جاودانه است.
و الحقنی بالصالحین…
و مرا (در دنیا و آخرت) از زمرۀ شایستگان و بایستگان گردان..
این سخن را ابراهیم پیغمبر بزرگوار، نالان و شکیبا می گوید.. وای! چه فروتنی و چه تواضعی…وای! چه پرهیزگاری و تقوایی… وای! چه ترسی و لرزی از قصور و کوتاهی… وای! چه هراسی از دگرگونی دل ها.. وای! چه حرصی و آزی بر ملحق شدن به شایستگان و بایستگان و بسا آن هم با توفیق و مددی که پروردگارش به او در انجام کارهای شایسته و بایسته ای عطاء بفرماید که او را به شایستگان و بایستگان ملحق نماید!
و اجعل لی لسان صدق فی الاخرین…
و (با توفیق در طاعت و عبادت و اعمال نیک) برای من ذکر خیر و نام نیک در میان آینده گان بر جای دار.
دعایی و تمنایی است که علاقه به ماندگاری نام نیک او را بدان وا می دارد، اما این شهرت و آوازۀ را نه با حسب و نسب می خواهد، بلکه با عقیده و ایمان جویای آن است. چه او از پروردگارش درخواست میکند در میان کسانی که بعد ها می آیند و بر این کره خاکی زیست می نمایند، نام نیک داشته باشد که آنان را به سوی حق بر انگیزد و بخواند، و ایشان را به سوی آئین سرشتی یکتا پرستی که آئین او است جذب و جلب نماید.
خدا دعای او را استجابت فرمود، و تمنای او را بر آورده نمود، و نام نیک او را در میان آینده گان بر جای گذاشت، و در میان شان پیغمبری از خودشان بر انگیخت که آیات او را بر آنان بخواند و بدیشان کتاب (قرآن) و حکمت (اسرار و مقاصد) آن را بیآموزد، و آنان را از شرک و اخلاق نا پسند پاکیزه نماید.
هر زمان حکمت خدا مقتضی گردید در آن دعا پذیرفته می شود و مفهوم آن تحقق پیدا می کند.
و اجعلنی من ورثة جنة النعیم…
و مرا از زمرۀ کسانی ساز که بهشت پر نعمت را فراچنگ می آورند.
و اغفرلی ربی انه کان من الضالین..
و پدرم را که از گمراهان است بیامرز..
ابرهیم دانست که خویشاوندی، خویشاوندی حسب و نسب نیست. بلکه خویشاوندی، خویشاوندی عقیده است… این هم یکی از اصول و ارکان تربیت اسلامی است. نخستین رابطه و پیوند عقیده به خداست و رابطه میان افراد بشر بر اساس و پایه آن پابرجا و ماندگار می ماند و بس.
و لا تخزنی یوم یبعثون. یوم لا ینفع مال و لا بنون. الا من اتی الله بقلب سلیم.
از این گفتار حضرت ابراهیم پی به اندازه هول و هراس روز قیامت می بریم، هول و هراسی که ابراهیم در آن روز داشته است و اندازه شرم و حیای او از پروردگارش را می فهمیم.
سپس اندازه درک و فهم او از حقیقت آن روز، درک و فهم او از حقیقت ارزشها و معیار ها را پیش چشم جلوه گر می بینیم.
ارزش و بهایی در آن روزو در آنجا که روز حساب و کتاب و جایگاه سزا و جزا است در میان نیست مگر ارزش و بهای اخلاص، اخلاص دل یکجا برای خدا، و دل بریدن دل از هر گونه شائبه ای، از هر گونه بیماری ای، از هر گونه هدف و مقصودی…جز خدا… بریدن و دل کندن از شهوات و انحرافات، خالی شدن دل از آویختن و تعلق داشتن به چیزی جزء خدا .. این است سلامت دل، سلامتی که به دل ارزش و بها می دهد و بدان قدر و منزلت ارمغان می دارد…
فی ظلال القرآن
سید قطب