قرآنكريم (اقبال)

علامه محمد اقبال لاهوري

ملّتی را رفت چون آیین ز دست
مثل خاک اجزای او از هم شکست
باطن دین نبی این است و بس
هستی مسلم ز آیین است و بس
muslim womanگل زآیین بسته شد گلدسته شد
برگ گل شد چون زآیین بسته شد
زیر گردون سرّ تمکین تو چیست؟
تو همی دانی که آیین تو چیست؟
آن کتاب زنده قرآن حکیم
حکمت او لایزال است و قدیم
نسخه اسرار تکوین حیات
بی‌ثبات از قوّتش گیرد ثبات
حامل او رحمة للعالمین
نوع انسان را پیام آخرین
رهزنان از حفظ او رهبر شدند
از کتابی صاحب دفتر شدند
تا دلش از گرمی قرآن تپید
موج بی‌تابش چو گوهر آرمید
گر تو می‌خواهی مسلمان زیستن
نیست ممکن جز به‌قرآن زیستن
از تلاوت بر تو حق دارد کتاب
تو ازو کامی که می‌خواهی بیاب

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما میتوانید از برچسب ها و ویژگی های HTML هم استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

بالا