مسلمانان وگرفتاری در تارهای عنکبوتی شیطان!
حرکت بهار عربی یا همان بیداری اسلامی که طی چند سال اخیر حوزة عرب دنیای اسلام را فراگرفت در مسیر پیشرفت خود دستاوردهای بسیار ارزنده ی را برجای گذاشت از جمله این که در چند کشور اسلامی رژیمهای استبدادی را از میان برداشت و وسیلة به میان آمدن حاکمیت مردمی گردید که بارزترین نمونه های آن تونس و لیبی و سپس یمن و مصر میتواند باشد و در چندین کشور دیگر زمینه را برای برپایی حکومت ملی مساعد کرد از جمله سرزمین شام یا سوریه که تا هنوز شاهد ادامه انقلاب مردمی آن هستیم.
حرکتی که در این حوزه به بهار عربی مشهور شد، دقیقا جهش یا انتفاضه یی بود که هر آن چه را دشمنان اسلام در شرق و غرب عالم با همکاری نوکران خود، در طول چند قرن گذشته رشته بودند پنبه کرد و تمام امید های آنان را برای رسیدن به مقاصد ناروای شان برباد داد!
و دشمنان اسلام اما، به این ساده گی از سر امت ما دست بردار نبودند، این بود که با سراسیمگی به فکر چارة کار افتادند و چون این حرکت انقلابی، منشای وسیع توده یی داشت و آنان توانایی درگیری مستقیم با آن را در خود نمی دیدند، علی الظاهر ساز همنوایی با آن سردادند، اما در خفا دستگاه های دسیسه چینی شان، با تمام قدرت به کار افتاد تا به هرشکل ممکن این حرکتها را از مسیر اصلی منحرف سازد و از آن به نفع خود استفاده به عمل آورد!
بارزترین نمونة این دسایس شوم را ما در دو کشور مصر و سوریه به صورت بسیار واضح مشاهده کرده میتوانیم چنان که در مصر با وجود انتخابات کاملا آزاد و روی کار آمدن نظام مردمی، به وسیلة نظامیان مزدور و عناصر وابستة خود، دست به کودتا بردند و وقیحانه در برابر انظار جهانیان هرچه توانستند جنایت و بیقانونی مرتکب شدند و کردند آن چه کردند! و درکشور سوریه نیز به گونة دیگر قبل از آن که اجازه بدهند، انقلاب مردمیش اهداف خود را متحقق سازد؛ آن را به مرحلة بحران کشانیدند و جنایاتی را در آن سرزمین مرتکب شدند که تاریخ کمتر نمونه ای برای آن سراغ دارد!
در این که مسئولیت مستقیم این وضعیت بحرانی هم در کشور مصر و هم سوریه را در مرحلة اول غرب به دوش دارد، جای هیچ شکی نیست چرا که غربیها با توجه به قدرت سیاسی و نظامی و اقتصادی و نفوذ فراوانی که بدین لحاظ در سطح جهان دارند، اگر میخواستند، بسیار به آسانی میتوانستند از این فجایع انسانی در منطقه جلوگیری کنند و مخصوصا در سوریه، انقلابی را که مردم با جان و مال در پی تحقق اهداف آن بودند مساعدت برسانند تا زود تر به مقصد برسد؛ اما آنان علاوه بر آن که چنین نکردند بل، خود نیز با دست خویش موانع فراوانی تراشیده و در مسیر انقلابهای مردمی منطقه قرار دادند تا بساط ظلم و جنایت و بحران در این بخش حساس ازکرة خاکی که حیثیت قلب را برای امت اسلام دارد همچنان گسترده باقی بماند!
موضوع را محدود به سرزمین سوریه ساخته، این سوال را طرح میکنیم که غربیها در میان صحنه های پر از خون و ویرانی در این کشور در پی چه اهدافی هستند و مقصد شان از این بازی جنایتکارانه چیست؟muslims
در پاسخ به این سوال میتوان گفت که اصل هدف غربیها در حمایت از استمرار وضعیت سرخ بحران در منطقه، تعقیب همان سیاست قدیمی تفرقه بینداز و حکومت کن میباشد!
غرب که خود را در تحقق اهداف فکری و ایدیولوژیکش در برابر مسلمانان دچار ناتوانی احساس میکند و سیاست حمایت از رژیمهای استبدادی مزدور نیز برایش چندان فایده یی به جز نفرت بیشتر امت اسلامی از آنان در پی نداشته است، اکنون برای تداوم تسلط استعماری خود بر مسلمانان، با سیاست تفرقه افگنی، قصد رسیدن به اهداف خود را دارد و این کار نیز از طریق دامن زدن به حساسیتهای ملی و زبانی و قومی و مخصوصا مذهبی در میان مسلمانان دنبال میشود!
غربیها خوب میدانند که گسترش دامنة اختلافات مذهبی میان مسلمانان خصوصا بین فرقة شیعه و اهل سنت و جماعت، به محکم شدن موضع آنان در منطقه منجر خواهد شد و منافع دور و نزدیک شان را به خوبی تضمین خواهدکرد به همین اساس با تمرکز روی سه کشور اسلامی ایران و عراق و سوریه در صدد اند تا این دسیسة شوم را عملی ساخته و دنبال نمایند!
طرح غرب برای اجرای این نقشه، به گونه شکل یافته است که ابتدا به شیوه های مستقیم و غیر مستقیم برای حاکمان ایران چنین وانمود کردند که زمان و شرایط برای ایجاد یک قطب نیرومند شیعی در زیر حمایت این کشور در منطقه کاملا مناسب و فراهم است و ایران در محوریت خودمیتواند کشور های عراق و سوریه و لبنان را در اختیار گرفته و از آن طریق در بحرین و یمن و عربستان و سایر کشورها زمینه را برای صدور انقلاب بزرگ شیعی خود مساعد سازد! غربیها به رهبری امریکا، با حمله به کشور عراق و ساقط کردن حکومت صدام حسین، عملا این برنامه را در مجرای خطرناک آن قرار دادند که متاسفانه حاکمان ایران با ذوق زده گی و عجله بدون غور و بررسی دقیق موضوع، خود را وارد بازی خطرناک عراق کردند و در دام اغواهای فریبندة غربیها گرفتار آمدند!
بعد از این مرحله بازی اصلی آغاز شد، قسمی که در ماجرای عراق همدوشی حکومت ایران با امریکا، خود به خود از یک سو منجر به ایجاد حساسیت شدید در میان اهل سنت عراق گردید و از سوی دیگر این حساسیت به سطح کشور های منطقه و جهان در میان مسلمانان اهل سنت گسترده شد!
سپس ماجرای خیزش مردمی در سوریه بر ضد حکومت مستبد و بعثی اسد به ادامه حرکت بهار عربی در منطقه شکل گرفت که در این جا نیز حکومت ایران در عوض قرار گرفتن در کنار مردم سوریه، باز با همکاری گروههای طرفدار خود، مستقر در لبنان و عراق و یمن و … مستقیما به بهانه دفاع از ارزشهای مذهبی شیعه در سوریه! در خط مقدم جنگ با ملت آن کشور قرار گرفت و موجب شد تا غرب و سازمانهای بین المللی تحت نفوذ آن به بهانة این که سوریه تبدیل به مهم ترین محور برای تقابل مذهبی میان مسلمانان شیعه و سنی قرار گرفته است بی عملی و سکوت مرگبار خود را در این قضیه پر از جنایت توجیه نمایند!
اگر این ماجرای تلخ را تا همین حد دنبال کنیم از تحلیل موضوع چنین استنباط میشود که تا به حال غربیها برنده اصلی این میدان بوده و سود کلان این بابت دهان غرب را خوب شیرین کرده است که برای جلوگیری از درازی بحث، فقط به چند مورد مهم ذیلا اشاره میکنم :
ـ ماجرای عراق و سوریه موجب شد، از یک سو، تا حد زیادی مسیر خیزش های مردمی بر ضد نظامهای استبدادی و تسلط استعمار غرب در منطقه، به سوی جنگهای مذهبی میان شیعه و سنی منحرف شود و از دگر سو، باعث عمق پیدا کردن اختلاف میان مسلمانان شیعه و سنی در تمام جهان اسلام گردیده و فاصله های خطرناکی میان آنان به وجود آورد که در نتیجه این وضع ناگوار، رنج و آلام فراوانی بر امت اسلام تحمیل گردید!
ـ این حالت موجب شد اکثر زیر ساختهای اقتصادی و نظامی کشور سوریه تقریبا نابود شود! و خطر حتمی یی که از جانب حرکت بیداری اسلامی مخصوصا در این حوزه صهیونیزم وحشی را تهدید میکرد از بین رفته و یا لااقل به میزان زیادی با کاهش قوا مواجه گردد!
ـ این حالت موجب شد سرمایه های هنگفت و کمر شکن مالی و تسلیحاتی یی توسط کشورهای عربی و ایران به مصرف برسد، امری که دقیقا غرب در پی آن است! چه تضعیف بنیه اقتصادی کشور های اسلامی یکی از راه های است که دشمنان ما برای مقابله با اسلام آن را قرنهاست در پیش گرفته اند.
ـ این حالت موجب شد، نیروهای مومن و سرمایه های امت اسلام از هر دو طرف شیعه و سنی با انگیزه های مذهبی از هر گوشه دنیا در سوریه در مقابل یکدیگر صف کشیده و در حالی خود را به دست همدیگر به قتل برسانند که یک طرف به دفاع از رژیمی بعثی فاسق و ظالم و محکوم به شکست، کمر بسته است و طرف دیگر نیز نمیداند که بعد از این همه خونریزی و ویرانی آیا بدان چه میخواهد میرسد یا نه!
ـ این حالت به پیدایی جریانهای افراط گرا و تکفیری در میان مسلمانان در دو طرف شیعه و سنی منجر گردید که هی همدیگر را تکفیر کرده و آتش کینه و عداوت در میان مسلمانان پراکنده میسازند!
ـ این وضعیت روحیه و انگیزه های ایستاده گی و مقاومت مسلمانان در برابر استعمار و ایادی آن را در دیگر کشور های اسلامی تضعیف کرده و پایگاه اجتماعی حرکتهای اسلامی را مورد تهدید جدی قرار داده است چرا که مردم ممکن است بیاندیشند که قیام، چیزی به جز خاک به سری بر سر شان نخواهد آورد بهتر همان است که سرجای خود نشسته و وضعیت موجود را تحمل کنند! طبعی است که این حالت زمینه های مداخله دشمنان اسلام را در منطقه مساعد میسازد و در نهایت نیز اگر وضع بر همین منوال ادامه پیدا کند، منجر به روی کار آمدن جریان های وابستة غرب در این کشورها خواهد گردید!
ـ در اثر این وضعیت، چهرة مسلمانان به عنوان عناصر خونریز و وحشی که فاقد صلاحیت برای اداره امور خود هستند توسط غربیها در نزد جهانیان ترسیم میشود و هم اکنون آنها، در حال الغای این نگاه فریبنده و شیطانی به دنیا هستند که اگر کسی بالای سر مسلمانان نباشد، آنان دست به چنین جنایات و آدمکشیها و تخریبهای وحشتناک میبرند!
و …
مواردی که بر شمرده شد و از این دست حرفهای دیگر، اموری کم بها و فاقد اهمیت نیستند که به ساده گی بتوان از کنارشان گذشت، بلکه اینها دقیقا همان عوامل خطرناک و بسیار تاثیرگذاری هستند که میتوانند سالهای سال پیروزی ملتهای مسلمان در برابر استعمار و عواملش را به تعویق افگنده و زمینه ساز استمرار حضور و نفوذ شیطان در پیکر رنجور امت اسلامی باشند!
به هرحال در پایان بحث میتوان گفت که هرچند این مشکلات با وضوح تمام اصلا از سوی دشمن بالای امت ما تحمیل شده است ولی از دشمنان سوگند خوردة که قلبهاشان مملو از کینه و غیظِ دین و امت ماست چه انتظاری جز این میتوان داشت؟! اما آن چه قلب هر انسان با وجدان و مومن را به درد می آورد این است که چرا ابنای این امت، در حالی که خوب میدانند از این میان چیزی به جز خسارت و از دست دادن اعتبار و حیثیت، حاصل شان نخواهد شد بر ضد برادران خود کارِ کافرانه میکنند و به دست خویش، خود را وسیلة تحقق خواستهای دشمنان خود میسازند!
این امریست که باید در حال حاضر فرزندان اصیل امت اسلامی بر روی آن جداً اندیشه کنند و راه برون رفت از این دام شیطانی را هرچه زود تر بیابند! آری شاعر حکیمانه فرموده است که: من از بیگانگان هرگز ننالم / که با من هرچه کرد آن آشنا کرد!