ترنم در ازدحام این همه ظلمت بیعصا چراغ را از من گرفتهاند اما من ... دیدار به دیدار از لمس معطر ماه به سایهی روشن خانه بازخواهم گشت پس زنده باد امید در تکلم کورباشِ کلمات چشمهای خستهی مرا از من گرفتهاند اما من ......
صلح خواسته خواسته دگر خسته شدیم
بدون صلح با اندوه و مصیبت بسته شدیم تا کی به درجنگ و در کشت و خونیم
حق است گه راه و چاره ای جز صلح نداریم از بس دل میهن ز جنگ و معرکه دردید
هر یک نفس اش را کنون صلح أرزوست آرزو ملک
حکایت شهر همچو کمربند سبزرنگ بر دور کوه پیچیده بود.. اندرآن شاه حکومت میکرد؛ اورا سخت اشتیاق اسپ رانی بود روزی به رعیت خویش خطاب کرد که هر که خوب اسپ راند او را نزد شاه بهایست هرکه دراین کار سبقت میکرد... شاه دخت بود اندر...
روزی یک مرد روحانی باخداوندمکالمهء داشت: خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت وجهنم چه شکلی هستند؟ خداونداورا به در هدایت نمود، یکی ازآنهارابازکرد، مردنگاهی به داخل انداخت، درست دروسط اتاق یک میزگرد بزرگ وجود داشت که روی آن...
طلايهدار آگاهی علم آموزي، کنکاش و جستجو يکي از والاترين ارزشهايي است که دين اسلام به آن تأکيد داشته و آن را دروازه ورود به سعادت دارين محسوب میدارد و دين مقدس اسلام نه تنها به اين موضوع بیتوجه نيست که علم نافع و...
آمده ام که سر نهم، عشق تو را به سر برمور تو بگوییام که نی، نی شکنم شکر برمآمده ام چو عقل و جان، از همه دیده ها نهانتا سوی جان و دیدگان، مشعلهی نظر برمآمده ام که ره زنم، بر سر گنج شه زنمآمده ام که زر برم، زر نبرم خبر برمگر...
گویندة داستان که از اهالی مدینة منوره می باشد تعریف می کند که: من جوانی سی و هفت ساله ام، ازدواج کرده و صاحب فرزندانی شده ام؛ مرتکب هر نوع کار ناشایسته و خلافی که خداوند آن را حرام کرده است گردیده ام؛ نماز را هیچگاه به...