ترنم
ترنم
در ازدحام این همه ظلمت بیعصا
چراغ را از من گرفتهاند
اما من …
دیدار به دیدار
از لمس معطر ماه
به سایهی روشن خانه بازخواهم گشت
پس زنده باد امید
در تکلم کورباشِ کلمات
چشمهای خستهی مرا از من گرفتهاند
اما من …
اشاره به اشاره
از حیرت بیباور شب
به تشخیص روشن روز خواهم رسید
پس زنده باد امید
در تحمل بیتاب تشنگی
میل به طعم باران را از من گرفتهاند
اما من…
شبنم به شبنم
از دعای عجیب آب
به کشف بیپایان دریا رسیدهام
پس زنده باد امید
در چه کنمهای بیرفتن سفر
صبوری سندباد را از من گرفتهاند
اما من…
گرداب به گرداب
از شوق رسیدن به کرانهی موعود
توفانهای هزار هیولا را طی خواهم کرد
پس زنده باد امید
چراغها، چشمها، کلمات
باران و کرانه را از من گرفتهاند
همه چیز
همه چیز را از من گرفتهاند
حتی نومیدی را
پس زنده باد امید
((سید علی صالحی))
وقتی که دل از دنیا، آمیختهی درد است
زندگی موسیقی این دنیاست
زندگی باغِ تماشای خداست
زندگی یعنی توکل بر خدا
زندگی یعنی اراده بر دعا
زندگی یعنی امید و آرزو
زندگی یعنی عشق و آبرو
زندگی یعنی نماز و استجابت
زندگی یعنی صبر و استقامت
(( وحید چهره))
حکایت
گویند: روزی خلیفه از محلی میگذشت، دید که بهلول زمین را با چوبی اندازه میگیرد. پرسید چه میکنی؟ گفت: میخواهم دنیا را تقسیم کنم تا ببینم به ما چقدر میرسد و به شما چقدر؟ هر چه سعی میکنم، میبینم که به من بیشتر از دو ذراع (حدود یک متر) نمیرسد و به تو هم بیشتر از این مقدار نمیرسد.
کور حقیقی: فقیری به درخانهِی بخیلی آمد و گفت: شنیدهام که تو قدری از مال خود را نذر نیازمندان کردهای و من در نهایت فقرم، به من چیزی بده. گفت: من نذر کوران کردهام، فقیر گفت: من هم کور واقعی هستم؛ زیرا اگر بینا میبودم از درِ خانهی خداوند به درِ خانهی کسی مثل تو نمیآمدم.
این نمکدانِ خدا جنس عجیبی دارد
هر چقدر میشکنیم باز نمکها دارد
(( علی شهابی))
گرفته شده از: فصلنامه بینه شماره ۴۵