دردی که درمان بایدش

امروزه بازار خشونت داغ است وپررونق، هرکس به گونه‌ای نامی از آن را به نکوهش باشد یا ستایش، بالا می‌کند با زبان قال باشد یا با زبان حال. برخی به نام سربلندی دمکراسی واهمیت دادن به خواست مردم از آن کار می‌گیرند، عده‌ای به نام عزت اسلام آن را سلاح خود قرار می‌دهند و برخی آن را راهی برای حاکمیت و قیمومیت می‌دانند. عده‌ای به این وسیله به اموال بسیار و سرمایه‌های هنگفت چنگ می‌زنند و به گزاف نیست اگر بگوییم بسیاری از این واژه ، بهرها می‌برند. این امر از بالاترین سطوح یعنی سطح جهانی آغاز و پایه به پایه در سطح حکومتی، اجتماعی، خانواده‌گی و تا بین فردی ادامه می‌یابد.

اما در حقیقت چیست این هیولای خشونت که این جهان رامقهور خود ساخته و همه اذهان را به خود جلب کرده است؟ و چگونه می‌شود که با وجود اینکه بسیاری داد پرهیز از خشونت سر می‌دهند، بسیاری به زعم خود مبارزات شبانه روزی و تلاشهای بی‌دریغ در راه محو آن از خود به خرج می‎دهند، بسیاری با تشکلها وبه طریق مؤسساتی برای ریشه کن کردن آن تلاش می‎کنند نیروی بشری، اقتصادی و فرهنگی و… را منسجم می‌کنند و مهم ترین هدف خود را نابودی خشونت قرار می‎‌دهند و… بازهم خشونت ضعیف ترنه که قوی تر می‌شود؟ و روزانه هزاران نفر در چنگال بی‌رحم آن نابود می‌شوند.

اگر از بحث خشونت در جهان و گستردگی آن بگذریم که در خور این نوشتار چند سطری نیست ونگاهی هر چند گذرا به وضعیت خشونت در کشور وباز هم محدودتر یعنی نگاهی بیندازیم به خشونت بر زنان جامعه افغانی خواهیم دید آمار ارائه شده از سوی مؤسسات وتشکلهای حقوق بشری سیر صعودی را به نمایش می‌گذارد. از آن جمله خانم ثریا صبحرنگ کمشینر بخش حمایه و انکشاف حقوق زن در کمسیون مستقل حقوق بشر افغانستان چنین گذارش می‌دهد که کمسیون مستقل حقوق بشر افغانستان از آغاز سال  جاری خورشیدی تاکنون نزدیک به چهار هزار و پانصد قضیه خشونت  علیه زنان را ثبت کرده است. این در حالی است که در تمام سال ۱۳۹۰ ه ش چهارهزار قضیه خشونت علیه زنان ثبت شده بود؛ اما حال درشش ماه اول سال حدود چهار هزار به ثبت رسیده است. بناً خشونت علیه زنان به شکل نگران کننده‌ای روبه افزایش است.

همچنان  که دانسته می‌شود از چند سال بدین سو مؤسسات متعددی به نامهای مختلف در این سرزمین با شعار حقوق بشر، حقوق زن، مبارزه علیه خشونت و… قد علم کرده اند ونیروهای بشری و غیربشری را برای اهداف  خود به کار می‌برند با آن هم سالانه آمار بالاتر می‌رود.largearticle

تنها چیزی که مایه دلخوشی اینان است آمار دهی و ثبت این موارد می‌باشد و از اینکه امسال توانسته اند آمار بیشتری نسبت به سالهای گذشته به ثبت برسانند خرسنداند و این را جزء فعالیتهای خود محسوب می‌دارند و به این اعتراف می‌کنند که آ مار خشونتها بارها بیشتر از این است و آنچه نزد شان ثبت شده در واقع همان مراجعین می‌باشند که کم و بیش از حقوق ابتدائی خود آگاهی یافته اند، اگر اندکی به این اعتراف ها دقت کنیم آنچه  عجیب است این می‌باشد که وقتی این غمخواران ملت و مدافعین حقوق زن تلاش کرده اند نتیجه همین شده که مراجعین آنها بیشتر گردیده و امیدواراند که به این ترتیب مراجعین آنها در آینده بیشتر شود چون قرار است، به آگاهی دهی خود برای مردم ادامه دهند و به این ترتیب هر ساله آمار بیشتری را تقدیم نمایند. حقیقت این است که زمانی کار این مدافعین نتیجه داده بود که از آمارکاسته می‌شد و به سبب آگاهی دهی اینان مشکلات بین فامیلی تقلیل می‌یافت و اعضای خانواده به همزیستی مسألت آمیز دست می‌یافتند وطعم آرامش وسکوت را که فرد باید آن را در خانواده بیابد می‌چیشیدند. اگر به همین روال حرکت کنند این موضوع فراگیرتر و حل آن دشوارتر خواهد شد باید درد را بیابیم آنگاه به معالجه بپردازیم. باشعار ،قوانین وارداتی، تبلیغات بی پایه هیچ چیزی به پیش نخواهد رفت، باید باور کنیم که این امت به همان چیزی اصلاح می‌شود که اول این امت اصلاح شد و فراموش نکنیم که تاریکی ضلالت بانور هدایت محو شدنی است.

قبل از اینکه بخواهیم مواردی از عملکردهای ضد خشونت، که اسلام آن را بیان می‌کند اشاره  کنیم  خوب است مختصر تعریفی از این واژه داشته باشیم. خشونت ضد لین و نرمی است. عده‌ای آن را شیوه های خلاف نرمی ویا برخلاف طبع فرد وجامعه تفسیر کرده اند. برخی خشونت را سؤ استفاده از قدرت، بیان نموده اند. کار برد دیگرواژه خشونت معادل نابردباری

مذهبی وتحمل ناپذیری فکری است. همان طورکه بیان شد خشونت به رغم آنکه مورد انزجار و منفور است، ولی در تعریف آن اتفاق نظر وجود ندارد.

اگر نظری بیفکنیم به فرموده ها و هدایت دین مبین خویش راهکارهای متعددی را درباب منع خشونت خواهیم یافت که در اینجا اشاره ای به آن می‌نماییم.

اسلام به خوبی می‌تواند به معالجه این درد بپردازد؛ زیرا اسلام هر چیزی را در جای شایسته آن قرار داده است و این عدم توازن است که خشونت را به بار می‌آورد بناً به خاطر ایجاد توازن نخستین موضوعی راکه می‌یابیم بحث حقوق و تکالیفی است که از طرف شارع مقدس وضع شده و مبنای حقوق بشر در اسلام راتشکیل می‌دهد؛ زیرا هر جا سخن از حق می‌شود در کنار آن تکلیفی نیز هست. حق یک فرد تکلیف فرد دیگر است و انجام تکلیف ادای حق دیگریست. در حقیقت این دوبا هم ارتباط متقابل دارند که هیچ یک بدون دیگری ممکن نیست به طور نمونه الله متعال برای ایجاد امنیت اجتماعی و جلوگیری ازفساد، زن و مرد را در چارچوب حقوق و مکلیفتهایشان به این موضوع ارشاد می‌نماید:نور آیه ۳۰ و۳۱
دیده می‌شود که شریعت اسلام به هر دو ارج نهاده واین دو اسبابی برای اهدافی بزرگتر که همان مصالح دینوی( ضروریات، حاجیات و تحسینیات) و مصالح اخروی است قرار می‌گیرندو این تکریم از همان آغاز پیدایش انسان در بطن ما در شروع تا بعد از مرگ ادامه می‌یابد.

الله متعال در قرآن کریم بنی آدم را به طور عام ذکر نموده که مرد و زن و پیر وجوان و کوچک و بزرگ و… راشامل می‌شود و درجایی دیگری قتل فردی بی گناه رامعادل باقتل تمامی مردم می‌داند…

و احادیث فراوانی از رسول الله در باب تکریم انسان آمده است از آن جمله:
« الراحمون یرحمهم الرحمن إرحموا من فی الأرض یرحمکم من فی السماء»
(بر رحم کننده گان و شفقت کنندگان خداوند رحمان رحم می‌کند، برمخلوقات الله که در زمین زندگی می‌کنند رحم کنید تا آن کس که در آسمان است برشما رحم کند.)

وخاصتاً درباب زنان خانواده می‌فرمایند: «اخیرکم خیرکم لأهله و أناخیرکم لأهلی» (بهترین شما، خوش رفتارترین تان با خانواده اش است ومن خوش رفتارترین شما با خانواده ام هستم.) ودرجای دیگر« استوا صوا بالتء خیراً» (درمورد زنان یکدیگر را به خیر ونیکی توصیه کنید)

و مردی که دربیرون مظهرقدرت وصلابت بود در درون خانه نرم و مهربان ازطرفی رسول الله صلی الله علیه وسلم حقوق وشخصیتی که اسلام برای زن قایل شده به وی عطا کنند و در غیر موارد فوق سایر توصیه هایی که همواره در مورد زنان می‌کردند، پیامبر( صل الله علی وسلم) همچون مردان از زنان بیعت می‌گرفتند. بیعتی که به معنای رأی تعهد، پیمان اجتماعی وسیاسی است و زنان را همچون مردان در صف صحابه کرام خویش قرار می‌دادند.

این کرامت به انسان تا آنجا اهمیت پیدا می‌کند که حتی پیامبر( صل الله علی وسلم) آنگاه که صحابه به جهاد بیرون می‌شدند به آنان توصیه می‌کردند که به زنان و کودکان وسالخوردگان وآنانی که در معابد به عبادت مشغولند آسیب نرسانید و فراتر از این به محیط زیست و حیوانات و دیگر مخلوقات خداوند به نیک رفتاری توصیه می‌کردند.

همچنان که بیان شد این اکرام تا پس از مرگ نیز ادامه می‌یابد. پیامبر خدا در این مورد می‌فرمایند:« أذکرو محاسن امواتکم و کفو اعن مساوئهم» (مردگان خود را به نیکی یاد کنید و هرگز آنها را به بدی یاد نکنید) وهمچنان « کسر عظم المیت ککسر عظم الهی فی الإثم» (شکستن استخوان مرده همان قدر گناه دارد که شکستن استخوان زنده گناه دارد.)

ودرجای دیگر« لأن مجلس احدکم علی جمره فتحرق ثیابه فتخلص إلی جلده خیرله من أن مجلس علی قبر» (اگریکی از شما برجمره ای ازآتش بنشیند تا آنجا که لباسش بسوزد وآتش به جلدش اصابت کند بهتر از این است که برقبری بنشند.)

پس اگر بخواهیم از تکالیفمان آگاه شویم و به حقوق خویش دست یابیم و به این وسیله خشونتاهای خانمان سوزی که دامن جامعه ما را گرفته نابود و محو سازیم جز از طریق شریعت الهی ممکن نخواهد بود و اگر از هر را ه و وسیله‌ی دیگر برای این مقصد به کارگیریم آب در هاون کوبیدن خواهد بود.
«

وما کان لمؤمن و لامؤمنة إذاقضی الله و رسوله أمراً أن یکون لهم الخیرة من أمرهم» (شایسته نیست که هیچ مرد وزن مؤمنی در کاری که خدا و پیغمبرش داوری کرده باشند…) احزاب:۳۶

مراجع:

۱: معارف الحدیث _ علامحمد منظور نعمان
۲:حقوق و تکالیف زن در اسلام _ عبدالکریم زیدان
۳: حقوق بشردر اسلام_ عبدالرحمن شها
۴: انترنت

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما میتوانید از برچسب ها و ویژگی های HTML هم استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

بالا