حجابم!

حجابم!
چنان در نظرم زیبا جلوه کرده‌ای که حلاوت حضورت را با تمام وجود حس میکنم و چنان محبت تو مرا تسخیر نموده است که اگر برای حفظ تو جان ز کف‌ام بدر آید حاضرم بدهم و ببازم ولی ترا ز تن و وجودم بدر نکنم چه نابخردند آنانیکه گمان می‌کنند وقتی تو نباشی در امنم و راحت، مگر نمیدانند تویی محافظم ز هر دیده‌ای زهرآگین وقتی هستی من چه اطمینانی دارد دلم و من چه آرام و راحت حضورم را به رخ جاهلان بدبین به حجابم نقاشی میکنم یقینم اینست که خدایم مرا بیشتر ز شما دوست دارد او مرا تحت هر شرایطی حفظ می‌کند او مرا در پارچه عفیف حجاب حفاظت می‌کند. کافیست بپذیرم که حجاب مرا محافظ است و خدایم بی دلیل مرا به این مساله امر نکرده است و چه سعادتی دارم وقتی در پارچه‌ای زیبایِ حجاب سنگر ممانعت ز پوششم را رهبری میکنم و چه لذت فراتر ز این که من برای حفظ سترم با کج اندیشان چون ایشان میجنگم!
حجابم!
گمان نکن شیرینی حیات لذت بلا استثناء تر از خاطرم بیرون می‌کند نه من برای نگهداشت تو میریزم میپاشم میشکنم ولی می‌ایستم مبارزه میکنم و نعره ای الله اکبر را در ادنا ترین نقطه‌ای دنیا به گوش مخالفان تو میرسانم بگذار فریاد زنند و هر چه در ته دل شان سنگینی می‌کند را برایم رقم بزنند ولی من ترا به بهای جان و خون تنم برای ایشان نمیسپارم، بگذار بدانند بودن تو بمعنای عقب ماندگی نیست بل به محتوای رسیدن به اوج علم و معرفت است! و من این ندا را تا فراز گیتی سیاه شان خواهم رساند.
تمنا “حلیمی”

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما میتوانید از برچسب ها و ویژگی های HTML هم استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

بالا