دست آورد تمدن غرب برای زنان
![]()
تمدن پرزرق و برق غرب نیز با تمام ادعاهای بلند بالایش چیزی زیادی بر جایگاه و ارزش زنان قبل از اسلام نیفزوده بلکه اگر با دقت بنگریم همان اوضاع اسفبار با چهره ای زینت شده و با امکانات مادی بیشتر موجود است. زیرا میراث فکری و فلسفی غرب زادهٔ افکاری است که زن را همواره مورد تحقیر وتمسخر قرار داده است؛ مانند افکار سقراط که گفته است: «سیاست از مردان و خانه داری از زنان است». و افلاطون از این که پسر یک زن بوده افسوس می خورد و همیشه مادرش را به خاطر زن بودن مسخره می کرد.
اندیشمند دیگر غربی به نام نیچه (۱۸۴۴-۱۹۰۰م) گفته است: « زمانی که نزد زنان می روی شلاق را بردار» و فروید (۱۸۴۶-۱۹۳۹م) می گوید: مرد انسان کامل است و زن چون مرد نیست همیشه با حسرت زندگی میکند.»
در میراث دینی غربی نیز دیدگاهی تحقیر آمیز در مورد زنان وجود دارد، زیرا ایشان از لحاظ دینی زن را مسوول اشتباه اول بشریت (خوردن از درخت ممنوعه) می دانند و بنابر همین اشتباه گمان می کنند که زن به عقوبت های بارداری، تولد فرزند، و علاقه به شوهر گرفتار آمده است.
در این دین تحریف شده آمده است که: زنان باید در کلیسا ساکت باشند و اجازه حرف زدن ندارند و اگر خواستند چیزی را باید بگیرند باید در خانه شوهر بپرسند.
دامنهٔ ظلم و ستم بر علیه زنان به حدی گسترده و دردآور بود که از تصور بیرون می باشد. در این اوضاع انقلاب فرانسه به وقوع پیوست.
در انقلاب کبیر فرانسه (۱۷۸۹م) که بخاطر خلاصی از جور و ظلم برپا شده بود، زنان سهم فعال داشتند و بخاطر احقاق حقوق خویش تلاش ها و از خودگذری های فراوان به خرچ دادند، و همپای مردان در انقلاب شرکت کردند. اما در پایان اعلامیهٔ حقوق بشر انقلاب فرانسه، حقی را برای آنان به رسمیت نشناخت. حتی زنان که خواهان حق خود شدند به جرم خیانت به انقلاب محکوم و سپس اعدام گشتند.
صنعتی شدن جامعه مصیبتی دیگر برای زنان بود زیرا در جامعه سرمایه داری غرب زنان اولین قربانیان بودند، با دلایل مختلف و شیوه های گوناگون زنان را به بازار های کار کشیدند و این زنان باید با ماشین های تولید و دستمزد های ارزان دست پنجه نرم می کردند. حتی در محیط های کاری از طرف کارگران مرد مورد آزار و اذیت خشونت قرار میگرفتند در حالیکه در برابر ۱۲ الی ۱۴ ساعت کار روزانه نصف یک کارگر مرد مزد می گرفتند.
به طور کامل در قرن نزده هم زنان شرایط اسفبار داشتند، هم کار میکردند و هم حساب آورده نمی شدند، نه جایگاه اجتماعی داشتند و نه هیچ حقوقی چه در خانواده و چه در بیرون از خانواده. به همین دلیل بار ها به انقلاب ها و اعتراض ها دست زدند و جنبش های زنانه تشکیل دادند. ولی هربار به شکل وحشتناکی سرکوب شدند و تعداد بیشماری از این زنان تیر باران شدند . این وضعیت تحقیرآمیز به درجات متفاوت در جوامع غربی تا نیمه قرن بیستم نیز ادامه داشت.
تلاش ها و جدال ها پیگیر زنان و حامیان شان همچنان رو به رشد بود و ادامه یافت، در اقصی نقاط جهان کنفراس ها و گردهمایی هایی به راه افتاد و درخواس مکرر شد و بیانیه ها صادر گشت، تازمانیکه بزرگترین دست آورد شان بعد از سال ها و بهتر بگوییم پس از قرن ها در قالب ( کنوانسیون رفع هر گونه تبعیض علیه زنان) به بار نشست. این سند بین المللی که به شکل مختصر « سیداو» گفته میشود در سال ۱۹۸۱م به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل رسید، که تاکنون ۱۸۱ کشور آن راامضاء کرده اند.
«سیداو» در ۳۰ ماده تمامی جوانب زندگی زنان را مورد نظر قرار داده است. از جمله مفهوم تبعیض و راه های مقابله با آن، حقوق سیاسی، تعلیمی، اقتصادی و اجتماعی، حقوق کار و مسایل که مربوط خانواده و ازدواج می شود، و تلاش شده است تا در آن تمامی مفاهیم برابری مراعات گردد.
در شرح و توضیح و تکمیل این توافق نامه، نشست ها، بیانیه ها، و قوانین متعدد و فراوانی صورت گرفت و به تصویب رسید، شیوه های مختلفی در اجرایی کردن آن طریق حکومت ها روی دست گرفته شدو مجازات های گوناگون برای قانون شکنان تعین گردید و سرمایه های هنگفتی به آن اختصاص داده شد.
اما آیا آنچه انتظار میرفت به دست آمد؟ آیا زنان توانستند به حقوق و احترامی که خواهان آن بودند دست یابند؟ آیا تصویب این قوانین تحقیر آمیز و خشونت عیله زنان را در جوامع غربی از بین برد؟ و صد ها آیای دیگر…
واقعیت ملموسی که به تلخی جلوه می کند این است که اکثر کشور هایی که «سیداو» را امضاء و تصویب کردند، گام های عملی برای تحقق مفاد آن برنداشتند، و با وجود گذشت نزدیک به چهل سال از عمر این قانون هنوز هم شاهد انواع خشونت و تحقیر زنان در زمینه های مختلف در سطح جهان و کشور هایی مترقی هستیم.
البته باید گفت برای زنانی که تا آن حد در تبعیض و ظلم به سر میبردند برخی دست آورد ها هم داشت و اوضاع زندگی شان به مراتب بهتر از قبل شد، و زنان توانستند به برخی از حقوق انسانی خود مانند حق مالکیت و تعلیم دست یابند. اما همانطور که گفته شد این قوانین نتوانست به معنای واقعی کلمه جایگاه زن را به وی عطا کند وخشونت و ظلم موجود را مهار سازد.
در سرتاسر جهان از شمال تا جنوب و شرق تا غرب، زنان روزانه بصورت مختلف مورد خشونت قرار میگیرند، و این وضعیت بخشی از زندگی روزمرهٔ شان شده است.
به گفتهٔ سازمان بین الملل خشونت در خانواده بیش از ابتلا به سرطان عامل مرگ یا معلولیت جسمانی زنان اروپایی در سنین ۱۶ الی ۴۴ سالگی است. در هر ۱۸ ثانیه در سطح جهان یک زن میمرد. بر اساس آمار بهداشت جهانی در هر ۱۸ ثانیه یک زن مورد حمله یا بدرفتاری قرار میگرد. در آمریکا ۳۰ تا ۳۵ درصد زنان از طرف شوهران شان مورد آزار جسمی قرار میگرند و از هر ۱۰ قربانی زن سه تن توسط شوهر یا سایر مردان کشته می شوند.
۶۲درصد از مقتولان زن در سال ۱۹۸۷م در کانادا توسط شوهران شان به قتل رسیدند. وبنابر تخمین دولت روسیه احتمالا در سال ۱۹۹۹م حدود ۱۴هزار زن توسط اقوام خود به قتل رسیدند. دولت هند رسما اعلام کرد، طی ۲۰ سال گذشته ۱۰ میلیون نوزاد دختر توسط والدین شان به قتل رسیده اند.
این آمار تکان دهند توسط جهت های مختلف هر ساله منتشر می شود فقط بخشی از خشونت های است که گزارش شده است، بسیاری از زنان به دلایل متفاوت از ابراز این مصیبت ها خود داری می نمایند.
به هر صورت آنچه واضح است تمدن و صنعتی شدن دنیا جدید و فریاد های سال ها داد خواهی از حقوق زنان، نه تنها جایگاه اصلی ایشان را احیا نکرده بلکه آنان را به گونه دیگری مورد بی احترامی قرارداد.
آنچه در نتیجه به آن میرسیم این است که بشر با سابقهٔ طولانی زندگی بر روی زمین تا به امروز نتوانسته است قانون و برنامه ای همه جانبه برای حمایت و حتی تعریف زن بیان کند و آن را به شکل عملی حتی در مدت زمانی کوتا هم که شده به اجرا گذارد؛ تا ما برای مثال هم که شده نمونه ای از یک جامعهٔ متعالی حقوق زنان به واقعیت مراعات شده باشد داشته باشیم.
جامعه ای که بنابر نظر اینان زن در آن از عزت و وآبرو و حیثیت برخوردار شده باشد وانسان ها در آن جامعه فقط دو جنس باشند، نه دو طبقه که برتر و دیگری پست تر باشد. وقتی میگوییم زنان همه جنس مد نظر است نه تعداد انگشت شماری که به قول امروزی ها، رسانه ای شده اند. یعنی حالتی از سعادت که اکثریت قریب به اتفاق زنان یک جامعه از آن بهرمند باشند.
پس چگونه می توان ادعاهای این مندیان دفاع از حقوق زنان را باور کرد و خود را به ایشان سپرد؟! چگونه ممکن است دین عقیده و عرف خود را ترک کنیم و راهنمایی های ایشان را قبول نماییم و تن به اجرای قوانینی بسپاریم که حتی به درد خودشان هم نخورده است.
گرفته از کتاب: خشونت علیه زنان