ارزش وقت و طرز استفاده از آن برای حصول علم نزد علمای اسلامی
ارزش وقت و طرز استفاده از آن برای حصول علم نزد علمای اسلامی
تقسیمبندی هر کاری برای وقت مناسب آن از اسباب کامیابی است
آنچه برای قدرشناسی وقت جلب توجه مینماید، دانستن منزلت هر کار علمی است تا وقتی مناسب برایش در نظر گرفته شود، برای این که بعضی از کارهای علمی هر وقتی برای آن مناسبت است، مثل مطالعهی سریع کتاب. و بعضی از کارهای علمی است که نیازمند حضور قلب و بیداری کامل و فکر روشن و آسودگیخاطر است.
چنین کارهای علمی که حاجت به صفای ذهن و نشاط قریحه و فهم دارد، اختصاص به وقتهایی دارد که وقت نزول برکات و حصول نَفَحات است: مثل سَحر و بامداد و اوقات آرام شب و هنگام فراغت قلب و در جایی که آرامش در آن باشد.
امام خلیل بن احمد فراهیدی، شیخ امام النُحاة، سیبویه، و یکی از عُقلای بنی آدم فرمود:
سحرگاه بهترین وقت با صفابودن ذهن انسان است. و علامه جارالله زمخشری در کتاب «اساس البلاغة» در مادهی (وضع) فرمود: «و در سخن یکی از علماء آمده است: وقتی که سحر ظهور کرد درِ خانهام را بکوب تا بدانی موضع رأی مرا. یعنی اگر رأی مرا میخواهی در وقت سحر رأی مرا بخواه.
علامه عبدالفتاح ابوغُدَّه فرمود: تمجید خلیل بن احمد و زمخشری از وقت سحر و فضل آن، زمانی بود که سحرگاه بهترین وقت نشاط عقلی و راحت جسمی در زندگی آن رادمردان بود، اما امروز اوضاع تغییر کرده و پیش مردم سحرگاه سنگینترین وقتهاست که به خواب و سستی میگذرد و صفای دل و جان در سحرگاهان و استنشاق نسیم بامدادان از دست این مردم بیرون رفته است.
امام ادیب، ابوعلی حسن بن رشیق قیروانی در کتابش «العُمدَة فی محاسن الشعر و آدابه ونقده» فرمود: و از آنچه فکر را جمع میکند بر پُشت خوابیدن برای مطالعه است، اما قفل دریای خاطر را، مثل آغاز به کار در سحرگاه نمیگشاید، زیرا انسان در سحرگاه از خواب برخاسته است، و روح پراکنده نشده است و اسباب لهو و بازی در کار نیست و امور معیشت ذهن را به خود مشغول نساخته است. سحرگاه وقتی است که گویا انسان از نو زنده شده است. و هوای سحری لطیفترین هوا، و نسیم سحری نسیمی است روح افزا و درستترین میزان میان شب و روز است، اما چرا اول شب مانند سحرگاه و آخر شب نیست؟ برای این که اول شب موقعی است که تاریکی بر روشنایی پیروز شده، برعکس سحر که روشنایی سحر بر تاریکی شب پیروز شده است. و اول شب موقعی است که نفس انسانی از کارهای روز خسته و بیمار است و حاجت به شب دارد تا از خواب راحت، خستگیهای روز را بزداید.
بنابراین، شایسته است که این اوقات با صفا و پر برکت برای حل مشکلات و پاککردن مسائل پیچیده و تصحیح اشتباهات غنیمت شمرده شود.
بیان بهترین وقت و محل برای حفظ کردن
امام حافظ خطیب بغدادی در کتاب «الفقیه والمتفقه» در جایی که صحبت از بهترین وقت و محل برای حفظکردن دارد، میفرماید: بدان که برای حفظ، ساعتهایی است که شایسته است برای کسی که قصد حفظکردن دارد آن اوقات را رعایت بنماید، و برای حفظ جاهایی است که شایسته است برای کسی که قصد حفظ دارد در آن جاها باشد. بنابراین، بهترین وقت برای حفظکردن سحرگاه است. و بعد از آن نیمروز. و بعد از آن بامدادن. و شب برای حفظ بهتر از روز است، و هنگام گرسنگی شایستهتر است از وقت سیری، و لازم وفات است برای کسی که قصد حفظ دارد بسنجد که برای او چه وقت برای حفظکردن بهتر است، برای این که بعضی از مردم هستند که اگر زیاد گرسنه باشند، نمیتوانند چیزی را از حفظ کنند. برای چنین اشخاصی مناسب است که گرسنگی را به غذای سبکی رفع کنند.
و بهترین جاها برای حفظ، جاهای بلند است، مثل بالاخانه که از جاهای پایین بهتر است، نیز هر جایی که از چیزهایی که خاطر انسان را به خود مشغول میسازد دور باشد، برای این که هرجا که دل را مشغول میسازد و یا بر انسان چیره میشود از حفظ باز میدارد. بر سر یک مسأله میان خطیب بغدادی و ابونصر فارابی اختلاف است: خطیب میفرماید که موقع حفظ باید از جاهای سبز و خرم و لب جوی آب پرهیز کرد، برای این که روی چمن سبز و لب جوی آب و میان کوچه در اکثر اوقات خالی از رفت و آمد نیست و نتیجه این میشود که انسان از حفظ باز میماند و ابونصر فارابی عادت داشت که تنهایی را میپسندید و مدت اقامتش در دمشق در محلی که آب و سبزه بود مینشست و کتاب خود را تألیف میکرد و مردمی که میخواستند از علم او استفاده کنند در آنجا به خدمتش میآمدند.
در حقیقت هردو درست فرمودهاند: جاهایی است که لب جوی و روی چمن سبز محل اجتماع مردم و هیاهوی آنان است، چنین محلهایی است که به فرمودهی خطیب بغدادی به کار حفظ نمیخورد.
و جاهایی است که لب جوی آب و بر چمن سبز محل خلوت است و این جاهاست که ابونصر مینشست و کتاب را مینوشت و به افادهی دانش پژوهان میپرداخت. به عقیدهی این داعی لب جوی آب و بر چمن سبز و قلهی کوه خوش نسیم، بهترین جا برای حفظ است. ابونصر فارابی از بزرگترین فلاسفهی مسلمان است، او در فاراب نزدیک مرز چین به سال ۲۶۰ به دنیا آمد و به سال ۳۳۹ در دمشق یافت.
در حقیقت از این که برای دانشجویان جاهای خلوت و دور از مردم و جار و جنجالشان پسندیدهاند، این است که خلوت به صفای ذهن و حضور قلب کمک میکند و موقعی که فکر روشن شد، صحت نظر و فهم در طلب معلومات به دست میآید. و علما علم را از میزان عقل طلب میکنند و این میزان در منتهای لطافت است و از هر مشغلتی متأثر میشود و از طریق مستقیم منحرف میگردد، از این رو در تحصیل علم خصوصاً علمهایی که باریکبینی و فهم قوی میخواهد، رعایت زمان و مکان را لازم دانستهاند تا فهم درست حاصل شود و تصور و حکم را به درستی دریافت.
امام محدث و فقیه ادیب، ابوسلیمان حمد بن محمد خطابی متولد سال ۳۱۹ و متوفای سال ۳۸۸، چنانکه شرح حالش در کتاب «یتیمۀ الدهر» دوستش، ثعالبی آمده است، فرمود: موقعی که در خلوت هستم، ذهنم صفا مییابد و مطالب درخشندهای بر من عرضه میشود که به منزلت برق در تاریکی است و موقعی که پیاپی آواز الاغها به گوشم میرسد حالتی به من دست میدهد که لکنت زبان میگیرم ونمیتوانم سخن بگویم. از بین علوم، علمی است که فایدهاش اندک است و از کمالیات است و ندانستن آن مایهی نقص نیست، نفع آن اندک است و حاجت به آن اندکتر است؛ چنین علمی شایسته نیست وقت گرانبها را در تحصیل آن از دست داد، برای این که مشغول مفضولشدن از رسیدن به فاضل و افضل باز میدارد.
همچنین فرموده است: و هرگاه به طلب علم مشغول شدی، بدان که علم بار است پس بنگر که چه چیز را بار میکنی، و موقعی که دانستی آن بالا و پایینبردن دارد، دل خود را مشغول علمی بساز که بهتر است.
بنابراین، سزاوار است که شخص عاقل ذهن قوی و وقت گرانبهای خود را صرف علمی بسازد که بهتر است. تا از آن علمِ بهتر زندگی بهتر بیابد و نیکبختی دو جهان را برای خود ذخیره نماید.
خوب است که انسان وقتی احساس خستگی و ملال نمود خود را فریب دهد:
در کتاب «الحَثُّ علی طلب العلم» ۱: ۶۶ تألیف علامه ابوهلال عسکری آمده است که: ابوالقاسم، عبیدالله بن محمد اسدی معتزلی، ادیب نحوی عروضی، معروف به ابن جَرو مَوصلی متوفی ۳۸۷ فرمود: شایسته است که انسان درس اخبار و اشعار را برای وقت خستگی به تأخیر بیندازد.
و ابوالفتح محمد بن جعفر همدانی بغدادی، ادیب نحوی، لغویی، معروف به ابن المراغی فرمود: شایسته است که انسان در درس خود را بفریبد. انتهی: سخن ابوهلال عسکری به پایان رسید.
علامه عبدالفتاح ابوغده فرمود: قصد ابن المرغی از این که شایسته است انسان در درس خود را بفریبد، این است که اگر در درسی سستی و خستگی دچار انسان شد، درس را رها نکند و از خواندن باز نماند، بلکه به خود بگوید که خسته نیستم و نشاط خود را از دست ندادهام، بهتر است درسم را ادامه بدهم تا از دیگران عقب نیفتم. به این طریق نشاط خود را باز یابد، اصولاً تلقین نفس اثری عجیب دارد.
عواملی که خستگی را از بین میبرد و خواب و سستی را میراند:
درمان ملولی و خستگی و راندن خواب و سستی به وسیلهی این عوامل امکانپذیر است: رفتن به فضای آزاد، تغییردادن محل، بدنشستن، قدمزدن، شستن سر و صورت، مطالعهی کتاب دیگر و نظیر آنها هرچه که خستگی و سستی را رفع کند.
معمولاً سهر جسمی به نوعی صلاح مییابد و هر نشاطی کلیدی دارد که بر افراد حریص بر علم و دانش پنهان نمیماند.
لازم است رعایتکردن اصل الأهَمُّ فالأهَمّ و مقدمداشتن مُهم بر غیر مهم:
امام حافظ خطیب بغدادی / فرمود: علم مانند دریاست، یعنی آیا ممکن است دریا را به پیمانه خشک کرد؟ دریا را نمیتوان به پیمانه تمام کرد. و علم مانند معدنهایی است که حاصل آن پایان ندارد. بنابراین، خود را به الأهم (مهمتر) مشغول دار و آنچه اهمیتی ندارد به آن مشغول مشو و کسی که غیر مهم را دنبال کرد، خود را از مهم محروم ساخته است. انتهی: سخن خطیب به آخر رسید.
و این فرمودهی خطیب بغدادی همان است که عباس بن حسن علوی به آن اشاره فرمود: خطیب در تاریخ بغداد ۱۲: ۱۲۶ شرح حال او را آورد و نصیحت او را که از بهترین نصیحتهاست یاد نمود و آن نصیحت این است: بدان که رأی تو آن وسعت را ندارد که به همه چیز برسد. بنابراین، رای خود را آماده ساز برای آنچه مهم است. و مال تو آن قدر نمیتواند باشد که به همهی مردم برسانی. بنابراین، مال خود را اختصاص بده به کسانی که اهل حق هستند و بزرگواریت نمیتواند که به همهی عوام برسد. بنابراین، بزرگواری خود را به اهل فضل اختصاص بده. و شب و روزت نمیتوانند به همهی حاجتهایت برسند. بنابراین، وقت خود را به خوبی قسمت کن میان وقتی که باید به کار مشغول شوی و وقتی که باید راحت خود را دریابی. برای این که اگر رأی خود را در غیر مهم به کار ببری، مهم را خوار داشتهای. و این روش مانند این است که دانشجو در روزهایی که امتحان در پیش دارد کتابهای درسی خود را کنار بگذارد و به خواندن جنگ رستم و اسفندیار بپردازد که در این صورت در امتحان موفق نمیشود و زحمت یکسالهاش برباد میرود. از این روی همیشه باید به آنچه مهمتر است پرداخت و در وقت امتحان به کتابهای درسی و آمادهشدن برای امتحان پرداخت تا موفق شد.
و اگر وقتت را در شب و روز در کاری که به آن نیازی نداری به کار ببری، وقتی برای رفع نیازت به وقت نیاز داری، به خواری میافتی.
اینهایی که یاد شد همه اشاراتی بود در بیان ارزش وقت نزد آن دانشمندان برجسته و آن پیشوایان حُجسته، کسانی که با یاد کرد ایشان از یادکردن بسیاری از دانشمندان دیگر صرفنظر کردیم. و در حقیقت همهشان مایهی افتخار اسلام و بلکه مایهی افتخار انسانیت بودند؛ آنان مردمی بودند که خدای عزوجل فخرشان را پایهگذاری فرمود. بنابراین، بالاتر از افتخار ایشان افتخاری نیست؛ و هرچند کسی دارای فخری عظیم باشد به افتخار ایشان نمیرسد.
روی این اصل، ای خوانندهی بزرگوار، آنچه را که شنیدی و خواندی شگفت مدان؛ وقتی که خواندی فلانی بیش از صد کتاب تألیف نمود و با تألیفات در هر علمی بهترین بهره و حظّ را یافته است، زیرا ایشان وقت خود را حفظ کردند و نگذاشتند غفلت باعث از میان رفتن وقتشان گردد؛ لحظه و دقیقه و ساعت همه را در راه علم نافع و مهم به کار بردند. و بدین سبب آن همه افتخار را به دست آوردند.
یادکردن گروهی از دانشمندان که پنجاه تألیف تا صد تألیف یا بیشتر داشتند
استاد جمیل العظم دمشقی متوفی به سال ۱۳۵۲ کتابی نوشته است به نام: «عقد الجوهر فی تراجم من لهم خسمون تصنیفاً فمائة فأکثر». در این کتاب اشخاص بسیاری یاد نموده است که به بسیاری تألیفات و مصنفات مشهورند؛ از قبیل:
ابن جریر طبری، ابن الجوزی، نووی، ابن سینا، ابن تیمیه، ابن القَیِّم، غزالی، ابن حجر عسقلانی، بدر الدین العینی، سیوطی، علی القاری، مناوی، عبدالغنی نابلسی و عبدالحی لکنوی. و افرادی دیگر از کسانی که تألیف هریک از ایشان از یک صد کتاب یا از پنجاه کتاب بیشتر است.
وقتی که بر شرح حال هریک از آن دانشمندان فاضل و مشهور آگاه شدی، همتت باعث میشود تا بکوشی و خودت را به ایشان برسانی، اگر دارای همت بلند هستی و قدر عمر و وقت خود را میدانی، و از جهان نروی مگر موقعی که از دسترنج خود سی کتاب یا چهل کتاب یا پنجاه کتاب به یادگار گذاشته باشی. «ويزيد الله في الخلق ما يشاء. ويختص برحمته من يشاء والله واسع عليم»؛ «و خدا زیادی فرماید در مخلوقاتش آنچه را که بخواهد. و خدای متعال اختصاص میدهد به رحمتش هر که را بخواهد و فضل خدا پهناور است و بسیار داناست به همه چیز».
بیان چیزهایی که بر وقتیابی و استفاده از آن کمک میکنند
برای حفظ وقت و به دستآوردنش از قدیم در وصف طالبی که آمادگی تحصیل علم دارد و امید نابغه شدنش هست، گفته شده که باید شتاب نوشتن و شتاب خواندن و شتاب راهرفتن را داشته باشد.
حافظ ابن رجب حنبلی در ذیل کتاب «طبقات الحنابله» در شرح حال حافظ شیخ الاسلام ابن ابی اسماعیل هَرَوی، خواجه عبدالله انصاری حنبلی که متوفای سال ۴۸۱ هجری است، آورده است که حافظ محمد بن طاهر مقدسی فرمود که از ابواسماعیل انصاری شنیدم که میفرمود: محدث واجب است که سریع المشی، سریع الکتابة و سریع القراءة باشد، یعنی عالم به حدیث باید شتاب نویس شتاب خوان شتاب راه رونده باشد. شتاب راهرفتن طالب برای این است که در اندک زمانی بتواند به شیوخ و استادان علم حدیث برسد. و شتاب نوشتن و شتاب خواندنش برای این است که وقت را مختصر نماید و حفظ وقت نماید برای کارهای دیگر و برای زیادکردن علم خود. و این وصفهایی که یاد شد یقیناً به زیادت توشهگرفتن از علم و استفادهنمودن از شیوخ و علماء در مدت کمتری از وقت و عمر کمک میکند.
عبدالفتاح میفرماید: من وصف چهارمی را بر آنها افزودهام و آن این که سریع الأکل باشد، یعنی کمخوراک باشد، زیرا اگر خوردن خوراک را طول بدهید، آن وقت اندوخته را که از شتاب خواندن و نوشتن و راهرفتن به دست آورده است با طول دادن در وقت خوراکخوردن و پرخوری و بیرون دادنش از دست میدهد. و بندهی داعی وصف پنجمی بر آنها افزودهام و آن این که کمخواب باشد و زود از خواب بیدار شود. بنابراین، طالب علم حدیث، باید شتاب راه برود، شتاب بنویسد، شتاب بخواند، کمخوراک باشد و کمخواب باشد تا بتواند به خوبی استفاده از وقت نماید و به خوبی از نصیحت بزرگان پیروی نماید. قاضی عیاض مـالکی / در کتاب «الشِّفا بتعریف حقوق المصطفی ص» ۱: ۱۰۹ در فصل هفتم از باب دوم فرموده است: همیشه عرب و حکیمان افتخار به کمخوابی و کمخوراکی مینمودهاند و نکوهش پرخوری و پرخوابی میکردهاند، زیرا پرخوری دلیل حرص و کودنی و باعث بیماری و سنگینشدن بدن و محرومشدن از نشاط و چابکی و کارآمدی است. آن چنانکه کمخوراکی دلیل قناعت و خودداری و سبب تندرستی و صفای باطن و تیزهوشی است، زیرا پرخوری به آشامیدن آب زیاد منجر میشود و پرخوری و پرآشامیدن به خواب سنگین و پرخوابی میانجامد. و چه فایده دارد عمری که به پرخوری و پرخوابی و رفت و آمد زیاد به مستراح بگذرد. و در حکمتهای لقمان حکیم آمده است: ای پسر عزیزم! وقتی که معده پر شد، فکر به خواب میرود و حکمت گنگ میشود و اعضای بدن از عبادت خدا باز میماند.
سفیان ثوری فرمود: به اندکخوری، شب بیداری به دست میآید. سحنون فرمود: علم به صلاح نمیآید برای کسی که میخورد تا سیر شود. سیدنا عمر فرمود: شما را برحذر میدارم از پرخوری، برای این که پرخوری وسیلهی سستی از نماز و باعث فساد جسم و رساننده به بیماری است. بر شما باد میانهروی که آن از اسراف به دور است و باعث صحت بدن و بیشتر نیروگرفتن در عبادت میشود و انسان هلاک نمیشود مگر وقتی که شهوت و خواستهاش را بر دین ترجیح داد.
طالب علم باید خوراک و خواب و استراحتش به قدر ضرورت باشد:
امام نووی: در مقدمهی گرانقدر کتاب عظیم «مجموع» فرمود: سزاوار است که طالب علم حریص بر تعلم و فراگرفتن علم باشد و در همه اوقات: شب و روز، در سفر و حضر بر فراگرفتن علم مواظب باشد و وقت خود را صرف غیر علم نکند، مگر به قدر ضرورت. و برای خوراک و خواب مقداری از وقت صرف آنها نماید که ناگزیر از آن باشد. و برای استراحت به قدری که ملال و خستگی را از خود دور کند و مانند اینها از هرچه که از ضروریات است، اگر میتوانست مثل خود امام نووی همیشه روزه باشد و یک بار خوراک بخورد و آن هم اندک و روز و شبی ربع ساعت نشسته بخوابد، خوب بود؛ اما افسوس که این روش کار همه کس نیست.
ابوالوفا، ابن عقیل فرمود تا میتوانم از وقت خوراکم کم میکنم:
پیشتر در شرح حال امام ابوالوفا ابن عقیل حنبلی گفتیم که او میفرمود: منتهای کوشش دارم تا وقت خوراکم را کم نمایم، تا جایی که کاک نرم شده را با آب بلعیدن بر خوردن نان ترجیح میدهم، زیرا میان این دو تفاوت جویدن است و تا وقت برای مطالعهام بیشتر شود یا فایده را بنویسم که اگر مشغول مشغول نانخوردن شوم نوشتن آن فایده از دستم بیرون میرود، و در حقیقت با شکوهترین تحصیل، نزد عقلاء به اجماع علماء وقت است. و همین وقت غنیمتی است که باید فرصت آن را به دست آورد، برای این که تکالیف زندگی بسیار است و وقت زودگذر است. انتهی: گفتار ابن عقیل به پایان رسید.
دو بیت شعر از امام جلال الدین سیوطی است در بارهی آنچه طالب علم برای به دستآوردن وقت نیاز دارد.
پس از آن دیدم که امام حافظ جلال الدین سیوطی / اشاره فرمود به نیاز طالب علم به شتابیدن در خوراکخوردن، راهرفتن و نوشتن برای به دستآوردن وقت. و اشاره فرمود به این دو بیت:
| حدثنا شيخنا الكناني أسرع أخا العلم في ثلاث | عن أبِيهِ صاحبِ الخِطَابة الأكل والمشى والكتابة |
شیخ ما امام قاضی القضاة بدرالدین احمد بن ابراهیم کنانی مصری حنبلی / به ما خبر داد از پدرش که خطیب بود و فرمود: بشتاب ای برادر علم (ای طالب علم) در سه چیز: در خوراکخوردن و راهرفتن و نوشتن.
آنچه از وقت فوت شد بر نمیگردد:
دیروز که گذشته است اگر همهی خلایق دست به دست هم بدهند که دیروز را برگردانند محال است که بتوانند. بنابراین، ای برادر دانا و ای تیزهوش با فهم خردمند، تو را تشویق میکنم که وقت خودت را برای خودت نگه داری و نگذاری که وقت را بدون فایده از دست بدهی، برای این که زمانی که در آن هستی زودگذر است، نه تازه میشود و نه بر میگردد. شاعر گفت:
| ما مضى فات والمؤمَّل غيبٌ | ولك الساعة الَّتي أنت فيها |
تفسیر آن به قول سعدی عليه الرحمة:
| سعدیا دی رفت و فردا همچنان معلوم نیست | در میان این و آن فرصت شمار امروز را |
دیروز صحیح است که رفته است، اما حساب خوب و بد واقع در آن از بین نرفته و حساب دیروز به جای خود باقی و در دفتر اعمال انسان ثبت و ثواب و کیفر آن برقرار است. مسکین آدمی با این همه غرور و غفلت در مقابل دو لقمه نانی که میخورد انواع حساب باید داشته باشد «هیچ سخنی را بر زبان نمی آورد، مگر اینکه نزدش مراقبی حاضر (وآمادة نوشتن) است».[ق: ۱۸] هر نظری که به چشم مینگرد، آنچه به گوش میشنود، قدمی که بر میدارد، هر قصدی که بر آن تصمیم میگیرد، همه در حساب اعمال آدمی است. نظر او به سوی حلال است یا حرام، آنچه میشنود خوب است یا بد، قدمی که برمیدارد به سوی خیر است یا شر، قصدی که میکند و تصمیم انجام آن را دارد اگر بتواند، آیا قصد خیر است یا قصد شر؟ همهی اینها مورد حساب است. افسوس از غفلت ما که وقت را به هیچ میگیریم و چشم به هم نزده موقع رحیل از دارالفنا الی دارالقرار میرسد و آن وقت خدا میداند که چقدر افسوس و حسرت میخوریم و لیکن بدون فایده. بنابراین، بر به دستآوردن زمان و استفاده از آن به وسیلهی منظمکردن خودت و کردارهایت و اوقاتت حریص باش. این نظم مورد لزوم است: معلم باشی یا متعلم، مؤلف باشی یا مطالعهکننده، مستمع باشی یا قاری، تالی قرآن باشی یا عابد. به خود ستم نکن به گونهای که وقتشان را غنیمت نشمری و ساعتهای زندگیات را برباد دهی و غابن و مغبون باشی و عمرت را ضایع کرده باشی. روی دلت به سوی استراحت راغب باشد و در به دستآوردن فضایل رغبتی نداشته باش.
نویسنده: عبدالفتاح ابوغده
ترجمه: محمد علی خالدی