به کدامین گناه؟…

استاد محفوظه جامي الاحمدی
باری دیگر ورقی سیاه از تاریخ ننگین کمونیست رخ می‌نماید ودل هزاران انسان را به درد می‌آورد و زخم هزاران دردمند را تازه می‌کند.

کودکانی که از سایه‌ی پدر محروم ماندند اما دل خوش کرده بودند که شاید روزی چشمشان به دیدار پدر روشن شود و چون دیگران مهر پدری را درک کنند و سختی‌های روزهای بی‌پدری را از یاد برند وزنانی که در عین جوانی با کودکان خُرد سال از حمایت شوهر محروم شدند وسختی‌ها متحمل شدند و رنج‌ها بردند، با آن هم چشم به در دوختند و به خود قوت بخشیدند که روزی شوهرشان خواهد آمد و مادرانی که پاره‌تنشان را از درِخانه، دکان ونانوایی، از مکتب یا دفتر کار و… بردند و آن مادر سالها به فراقش اشک ریخت و چشم انتظار به در دوخت وجگرِ سوخته‌اش را تسلی داد که روزی برمی‌گردد.

اما…؟ دخترکی از این تبار که سالها طعم بی‌پدری کشیده بود و با مادر داغدار خویش از وطن کوچ کرده و در دیار غربت می‌زیست، حال دیگر جوان شده و با مادر عزم جستجو کرده تا بداند چه وقت این چشم انتظاری پایان می‌یابد و چه وقت او دستانش را به یاد کودکی در دستان گرم پدر خواهد گذاشت واشک شادی سر خواهد داد و فریاد خواهد کرد که: پدرم هنوز هست!.

او عزم وطن می‌کند تا پدرش را کجا خواهد یافت، اما آنگاه که به مراکز و دفاتر مختلفی مراجعه می‌کند تا رد پایی بیابد برایش گفته می‌شود که در بین سالهای ۵۷-۵۸ ه ش تعداد بسیاری از مردم بی‌گناه توسط کمونیست‌ها دستگیر و به زندان برده می‌شوند و بعد ازمدتی به گونه‌ای وحشیانه همه زندانیان به شهادت می‌رسند و آن چنین بوده که همه را در یک ردیف ایستاده کرده و بر آنها رگبار می‌شده، بعد به وسیله بولدیزرها به منطقه‌ای در پشت زندان معروف پل چرخی برده می‌شدند و به گودال‌ها انداخته می‌شدند و اگر کسی زنده مانده بود با کشته شده‌گان به خاک می‌رفت.

این خانم مأیوسانه به دیار غربت بازمی‌گردد و از پولیس هالند تقاضای همکاری می‌کند و پولیس هم مکاتیب به دست آمده از تحقیقات صورت گرفته را در خدمت او می‌گذارد و او نام پدر را در این لیست می‌یابد، اما چیزی برای گفتن ندارد جز فریادی خفته و گلویی پر از بغض و چشمانی سراسر اشک. graves

این نمونه‌ای است از هزاران کودک یتیم، هزاران زن دلشکسته و هزاران مادر داغدار.

زمانی که «امان الله.ع» به سبب جرایم بی‌شمار خویش که مدیر تحقیق اداره استخباراتی آن زمان «اگسا»، که بعداً به نام خاد یاد می‌شد به هالند می‌رود و از دولت هالند درخواست پناهندگی می‌کند، دولت هالند پس از تحقیق و دانستن جرایم و اعترافات خود وی،پناهندگی او را نمی‌پذیرد ولی او را از هالند نیز اخراج نمی‌کند.

وی در یکی از اعترافات خود به دفتر مهاجرین وزارت عدلیه هالند می‌گوید: او مدیر تحقیق بوده و بسیاری از دستگیر شدگان در زیر شکنجه و آزار او قرار داشتند، زیرا مقامات بالاتر به وی گفته بودند که اگر چنین نباشد به پُست دلخواهش نخواهد رسید.

بسیار جای تعجب است که چگونه به پست و مقام می‌رسند!!! خون مردم می‌مکند و مقامشان ارتقا می‌یابد. دولت هالند به تحقیق خود تا هنگام مرگ امان الله.ع که در سال ۲۰۱۲ به گونه‌ی غیر مترقبه‌ای به چنگال مرگ می‌افتد ادامه می‌دهد تا بالاخره به مکاتیبی از استخبارات وقت که درآن لیست ۵۰۰۰ انسان بی‌گناه که بسیاری از آن‌ها به امضای امان الله.ع به مرگ محکوم شده اند، دست یافته و آن را منتشر می‌سازد، تا آنانیکه سالها چشم انتظار عزیزانشان بوده اند از سرنوشت آنها باخبر شوند.

این مشتی است نمونه خروار اینان کسانی بودند که به زندان افتادند و از آنها لیست گرفته شده و آنگاه به قتل رسیده اند و چه بسیار کسانی که بدون رفتن به زندان به چوبه‌ی دار آویخته شدند ویا با گلوله‌های این حیوان صفتان به شهادت رسیده‌اند.

هرگز نمی‌توان با انتشار یک لیست خشک وخالی و یا ابراز تأسف از سر این جنایات گذشت و این مسؤولین هستند که باید هر چه بیشتر به این واقعیت‌ها عینیت بخشند و دستان پشت پرده این فجایع را رو کنند؛ تنها به انجام برخی کارهای نمادین و بالا بردن سروصداها و خود و دیگران را سرگرم کردن ویا حداکثر تخلیه‌ی روانی، نمی‌توان مهر ختم بر چنین جنایات هولناکی زد و مردمی که سالهای می‌شود تاریخ آنها با خون نوشته می‌شود را راضی ساخت و آنها را به حقشان رساند. آری! چگونه می‌توان این درد را تحمل کرد و دم نزد.

آخر این ها به کدامین گناه جان شیرین خود را از دست داده‌اند؟ به گناه انسان بودن!؟ آزاده بودن!؟ باورمند بودن!؟ عالم بودن!؟ و… کجایند آن کسانیکه سنگ این رژیم سیاه و ننگین را به سینه می‌زدند و متأسفانه هنوز به سینه می‌زنند تا پاسخگو باشند؟ کجایند که لب به سخن نمی‌گشایند؟ کجایند که نمی‌خواهند از خود دفاع کنند؟ کجایند تا این کارنامه‌های سیاه خود را که هر روز یکی پس از دیگری بیرون می‌شود و شومی آن بر بسیاری غبار غم می‌نشاند را از صفحه زندگی خود پاک کنند؟ و …؟

آری اینان زورگویانی بودند که آنچه خواستند کردند ولی همچنان که خود بی‌مهار بودند سرنوشت خود را نیز مهار کرده نتوانستند و حال اگر بخواهند هم نمی‌توانند، زیرا زمان آن گذشته که مردم دیگر بار، فریب شعارهای پوشالی وظواهر فریبنده‌ی اینان و همتایان‌شان را بخورند. همتایانی که امروز با نامهای دیگر و ظاهری متفاوت اما ریشه‌ای یک سان و باطنی برابر چهره می‌نمایند و خون آشامی می‌کنند و داد انسان دوستی سر می‌دهند.

به گفته شاعر گرانمایه‌ی کاظم کاظمی: دنیا برای خام خیالان عوض شده است آری! در این معامله پالان عوض شده است اما تمام اینان بدانند همچنانکه مسیر زندگی‌شان در یک جهت است و آن استکبار و استعمار و استثمار و… به سرنوشتی یگانه نیز دچار خواهند شد؛ اگر امروز با زور و زر و تزویر می‌توانند از چنگال محاکم دنیوی در امان باشند، فراموش نکنند از محکمه الهی هیچ کسی را نجاتی نیست و او احکم الحاکمین است و کسی در برابر او قدرتی نخواهد داشت اوست که در مورد چنین کسانی می‌فرماید: بروج و به حقیقت به این سرنوشت خواهد رسید. زیرا: من اصدق من الله قیلا.

پي‌نوشت‌ها: برای اطلاع بيشترمي‌توانيد به اين آدرس‌های اينترنتي مراجعه نماييد: سايت کميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان
سايت روزنامه ۸ صبح
سايت راديو آزادی
www.goftaman.com
www.sunni-news.com

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما میتوانید از برچسب ها و ویژگی های HTML هم استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

بالا