زندگی پیامبر ﷺ در چند سطر
بسم الله الرحمن الرحیم
حضرت محمد ﷺ در صبحگاه روز دوشنبه سال ۵۷۱ میلادی یک سال پس از واقعه عام الفیل در مکه مکرمه چشم به جهان گشود، پس از تولد پدر کلانش عبدالمطلب آن را درون خانه کعبه برده و به دربار خداوند شکر بجا آورد و او را محمد (ستوده شده) نامید.
دوران شیرخوارگی
آن حضرت را به مدت یک هفته مادرش و سپس ثویبه کنیز ابو لهب شیر داد و بعد از آن سلمه مخزومی شیر داد.
در میان قبیله بنی سعد
عرب به روال عادت شان برای سلامتی و نیرومندی فرزندان شان آنان را به زنان شیرده بدوی(بیابانی) میدادند که پیامبر ﷺ را به حلیمه سعدیه از قبیله بنی سعد سپردند.
در طول مدت مدت زمانیکه پیامبر ﷺ نزد حلیمه بود حلیمه سعدیه با برکات بسیاری روبرو شد و در این مدت زمان ماجرای شق صدر در سن ۴ سالگی نیز به پیامبر ﷺ رخ داد که باعث شد حلیمه سعدیه بیمناک شود و آن حضرت را نزد مادرش برگشتاند.
پیامبر ﷺ تا سن شش سالگی نزد مادرش ماند و بعد از آن مادرش وفات کرد، که سرپرستی آن حضرت را پدر کلانش به عهده گرفت، آن حضرت هشت سال دو ماه دو روز سن داشت که پدر کلانش نیز وفات کرد که بعد از آن سرپرستیاش را کاکایش ابو طالب به عهده گرفت.
قبل از نبوت(دوران نوجوانی)
پیامبر ﷺ در دوران نو جوانی نیکو ترین خصلت را دارا بود و از اندیشه بالا برخوردار بودند، آن حضرت ﷺ به خاموشی و سکوت برای اندیشیدن حقیقت دنیا و امور زندگی مردم میپرداخت، در کار نیک مشارکت میکرد و از همان نوجوانی از معبود های باطل بیزار بود و از همان دوران نو جوانی مصروف کار بودند و در سن بیست سه سالگی به همراه خدیجه رض ازدواج کردند. پیامبر ﷺ چهار دختر به نام های زینب، رقیه، ام کلثوم و فاطمه و سه پسر به نام های قاسم، عبدالله و ابراهیم داشتند.
که پسران شان در خوردسالی وفات کردند اما دختران شان همگی اسلام را دریافتند و ایمان آوردند و بجز حضرت فاطمه رض دیگر دختران شان در زمان حیات پیامبر ﷺ وفات کردند.
در غار حرا و ماجرای وحی و نبوت و سپس رحلت آن حضرتﷺ
چون سن پیامبر ﷺ نزدیک به چهل شد، خلوت گزینی برایش خواستنی تر شد، که غار حرا بهترین مکان برای خلوت گزینی برایشان بود.
چون پیامبر ﷺ به سن ۴۰ سالگی رسید، آهسته آهسته نشانه های نبوت برایش آشکار شد از جمله خواب هایی که میدید به واقعیت تبدیل میشد و…
تا وقتیکه جبرئیل امین در دوشنبه شب ۲۱ ماه رمضان در سال ۶۱۰ میلادی با وحی آمد و پیامبر ﷺ به تمام معنا به پیامبری مبعوث شد.
دعوتِ او صلی الله علیه وسلم سه سال به شکل سری و مخفیانه و سپس ده سال دیگر به شکل علنی در مکه ادامه یافت که در خلال این مدت جهت پخش و نشر دین خویش، به قبایل و مناطق مختلفی رهسپار گردید. بعد از دچار شدن با سختی ها و شکنجه و آزارِ قریش بر خود و یارانش، به مدینه هجرت نموده و دولت اسلام را در آنجا پایه گذاری کرد. و ده سال دیگر در مدینه زندگی نمود که زندگی دعوی ده سالهی او صلی الله علیه وسلم در مدینه با رویارویی چند غزوه همراه بود.
او صلی الله علیه وسلم در زندگی چند سالهی خویش، هستهی تمدن اسلامی را اساس گذاشت.
آخرین روز زندگانی آن حضرت ﷺ
عایشه رض تکیه گاه حضرت اش قرار گرفت و همواره میگفت: از نعمت های پروردگارم بر من این است که رسول خدا ﷺ در خانه من و در روز نوبت من و در حالی که سرش بالای سینه و گردن من بود و خداوند آب دهانم را با آب دهان آن حضرت در لحظه وفات جمع کرد. در این لحظات که پیامبر به من تکیه داشت عبدالرحمن بن ابی بکر با مسواکی که درست داشت داخل حجره من شد و دیدم رسول خدا به او میدید فهمیدم دوست دارد مسواک بزند گفتم: مسواک را بگیرم؟ با اشاره سر پاسخ داد: آری. مسواک را گرفتم اما سخت بود، پرسیدم آیا آن را نرم کنم؟ با اشاره سر پاسخ داد: آری.
مسواک را نرم کردم و پیامبر ﷺ به خوبی مسواک کرد. در مقابل پیامبر ﷺ دلوی کوچک آب قرار داشت که دو دست خویش را به آب فرو برده و به صورت می کشید و می فرمود: لا اله الا الله، همانا مرگ با سکرات و سختی همراه است.
چون مسواک کردن شان تمام شد دست خود را بلند کردند و به سقف چشم دوختند و این را تکرار میکردند(مع الذین انعمت علیهم مالنبین والصدیقین والشهداء و الصالحین و حسن اولئک رفیقا) ترجمه: پروردگارا! مرا بیامرز و بر من رحم کن و مرا به رفیق اعلی پیوند ده، پروردگارا! پیوستن به رفیق اعلی را از تو خواهانم)
پیامبر ﷺ جز اخیر سخناش را سه بار تکرار کرد و دستش به پهلو افتاد و به رفیق اعلی پیوست.