« نور» و عبور از تاريکي
داستان اسلام آوردن خانم هندی
خانم« نور» مدت يك و نيم سال ميشود كه به دين مقدس اسلام مشرف شدهاست. او در حال حاضر، سال دوم ديپارتمنت بيولوژي را در كشور انگلستان ادامه ميدهد. خانم نور اهل هندوستان است و داستان ايمان آوردنش را چنين بيان ميدارد:
من در خانواده هندو به دنيا آمدم. خانوادهام بسيار زياد پايبند آداب و رسوم هندو بودند. در آنجا زنان زندگي را تنها بزرگ شدن، ازدواج كردن، به دنيا آوردن فرزند و در خدمت شوهر بودن ميدانند. زنان در خانوادههاي متعصب هندي مورد ظلم و ستم زياد قرار ميگيرند. اگر يك زن بيوه شود، او مجبور است هميشه يك ساري سفيد و مخصوص را بپوشد، از غذاهاي متنوع پرهيز كند و غذاهاي گياهي بخورد، موهايش را كوتاه كند و هرگز در طول زندگي با مرد ديگري ازدواج كرده نميتواند. زن بعد از ازدواج مجبور است، تا پول و اموال جهيزيه را به فاميل شوهرش باز پرداخت كند و فاميل شوهر حق دارند، تا به هر نحوه ممكن پول جهيزيه را از عروسشان بگيرند و حتي بسياري موارد با خشونت با عروسشان بد رفتاري ميكنند و داشتن و نداشتن پول ملاحظه نميشود. روي اين اساس، زنان هندي به شدت از شوهر و فاميلِ شوهرشان ميترسند و مجبور هستند كه چه شوهرشان با آنها خوب رفتاركند و چه نكند با او بسازند، هر چند از طرف شوهر مورد ستم قرارگيرند.
خشونت با زنان در همين جا بسنده نميشود؛ اگر بعد از ازدواج، زن توانايي پرداخت هزينه جهيزيه را نداشت، شكنجههاي جسمي و روحي در انتظارش ميباشد. اين شكنجهها بالاخره با« قرباني آشپزخانه» پايان ميابد. يعني زن مظلوم بخاطر نپرداختن پول جهيزيه بايد در آشپزخانه قرباني شود. وقتي زني محكوم به« قرباني آشپزخانه» ميشود، شوهر و يا مادر شوهر زمينه را طوري آماده ميسازند، تا عروسشان در حين آشپزي در آشپزخانه دچار آتش سوزي شود و تلاش ميشود، تا اين حادثه يك مرگ طبيعي جلوه دادهشود. اين چنين حادثات در هند زياد واقع ميشود. يك مثال آن، دخترِ يكي از دوستان پدرم بود؛ كه سال پيش عنعنات خرافي هندوي او را محكوم به چنين سرنوشتي كرد و جانش را از دست داد.
برعلاوه در فرهنگ هندو، مرد به عنوان يك شخص مقدس و در زمره خدايان به حساب ميايد. در يكي از مراسمهاي مذهبي هندوها دختران مجرد بايد بت مخصوصي به نام شيوا«shiva »، را عبادت نموده و دعا نمايند، تا شوهري مثل او داشته باشند. مادرم چندين بار از من خواستهاست، تا اين مراسم را بجا آورم.
اين آداب و رسوم جاهلانه هميشه مرا به خود مشغول ميكند و در مورد آن فكر ميكنم. مذهب هندو با اين خرافات بر پايه موهوم پرستي بنا شدهاست و هيچ حقيقت ثابتي در آن نميتوان يافت؛ جزء سنتهاي كهنهاي كه از قديم براي اين مردم به ميراث ماندهاست. آدابي كه تمام حقوق انساني را از زنان ميگيرد و آنان را مورد ستم قرار ميدهد.
بالاخره فرصت طلايي برايم ميسر شد، تا از آن لجنزار خودم را بيرون بكشم. براي تحصيل به انگلستان آمدم. بسيار خوشحال بودم و فكر ميكردم كه در كشوري آمدم كه به زنان برابر مردان حق مساوي ميدهند و هيچگاه در اينجا بر زنان ظلم صورت نميگيرد. فكر اينكه در اينجا همه آزاديم، كاملاً آزاد و هر چه دل ما بخواهد انجام ميدهيم، خوشحالم ميكرد. آهسته آهسته با دوستان جديدي آشنا شدم و هر جا دوستان جديدم ميرفتند منهم بايد با آنها ميرفتم آنها مرا به کابارهها، ديسكوتيكها و… ميبردند. حالا با حقايق تازهاي از جامعه روبرو شدم. حقايق تلخي كه خاطرات گذشته را در ذهنم زنده ميكرد. تازه فهميدم كه آزادي كه در هند، از اروپا ميشنيدم همين بودهاست. مساواتي كه گلوهاي حقوق دانان را پاره كردهاست و همه جا بدان فخر ميكنند همين است. آواز دهل از دور خوش است. مساوات و برابري تنها در حد شعارش محصورست، نه در عمل. در ظاهر آزادي براي زنان در اروپا در نظر گرفته شدهاست و براي آنان حق تحصيل، كار و اشتراك در امور اجتماعي داده شدهاست؛ اما در باطن آزاديهاي فريبندهاي، چون: سوء استفاده هاي جنسي و… بر آنان تحميل ميشود كه در واقع اين نوع ديگري از بردگي انساني است كه با چهره متمدن در مهد تمدن اروپاي امروزي بر زنان بيخبر مورد اجراء گذاشته شدهاست.
زمانيكه براي اولين بار با دوستانم به اين مكانهاي عياشي رفتيم. دوستانم غرقِ مستي و خمار در گوشه و كنار افتادند. من ناباورانه به اين منظرههاي وحشتناك نگاه ميكردم. جوانهاي زيادي گرد من ميگرديدند و با من حرف ميزدند. ابتدا فكر ميكردم اين برخوردها عادي است؛ اما بعداً متوجه شدم كه اينها نه بخاطر انسانيت با من حرف ميزنند؛ بلكه خواستههاي پليدي دارند. احساس ناراحتي و خفقان سراسر وجودم را فراگرفته بود. اينجا زنان بايد به طرز مخصوصي لباسهاي نيمه برهنه بپوشند و بطور مخصوصي با ناز و عشوه صحبت كنند، تا مورد توجه مردان قرار بگيرند و مردان را به خود جذب كنند. دوستانم ميگفتند كه آنها از اين مكانها لذت ميبرند؛ اما من اين را لذت نميدانم، بلكه اين زنان نيز مانند: زنان هندو، اما به نوعي ديگري مورد ستم مردان قرار گرفتهاند و بايد با لباس پوشيدن و صحبت كردن و رفتارشان خوش نگهداشتن و لذت مردان را در نظر بگيرند. در حقيقت اين زنان هستند كه اسير هوسرانيهاي مشتي مردان هوسران شدهاند و بردههاي جنسيشان هستند. پس به من بگوييد كجاست آزادي؟ كجاست حقوق بشر؟ كجاست مساوات و برابري بين زن و مرد كه زنان شرقي را مجذوب خود كردهاست، اما اي كاش زنان شرقي بدانند كه در اينجا نيز بردگي زن به نوع ديگر آن وجود دارد.
من تا حال با اسلام آشنا نشده بودم و هرگز هم به آن فكر نكرده بودم؛ گر چه دوستان مسلماني هم داشتم، اما حالا حس ميكردم كه شديداً نياز دارم تا در مورد اسلام مطالعه كنم؛ زيرا تا آن زمان خط فكري ثابتي نداشتم، تا بر اساس آن زندگي كنم، زيرا هر شخص بر اساس آنچه معتقد است تلاش ميكند و زندگي ميكند، مثلاً: اگر كسي هدفش در زندگي بدست آوردن پول باشد، براي رسيدن به پول و امكانات نهايت تلاش ميكند. كسي كه زندگي را در عشرت با ديگران ميداند؛ براي لذت بردن از ديگران كوشش ميكند و كسي كه مقصدش بدست آوردن قدرت است نيز براي رسيدن به منصبهاي بلند تلاش ميكند، اما من ميدانم كه اينها همه انسان را به هيچ جايي نميرساند و هيچگاه انسان را راضي نميكند و آرامش روحي را براي انسان به ارمغان نميآورد، زيرا هر چه انسان بيشتر داشتهباشد بيشتر ميخواهد. پس تنها چيزي كه ميتواند انسان را آرامش ببخشد معنويات است و زندگي بخاطر خداوندي كه ما را آفريده است.
در عصر ما صداهاي زيادي براي« مساوات در حقوق اجتماعي» بگوش ميرسد و حقوقدانان و رسانهها براي آن گلو پاره ميكنند، اما وقتي در واقعيت جامعهاي كه ادعا ميشود مساوات در آن نهادينه شدهاست، بنگريم حقايقي ديده ميشود، كه انسان را به لرزه مياندازد. در اينجا شما ميبايد حتماً يك دوست پسر داشته باشيد و در غير آن به شما به چشم يك كهنه فكر و عقب مانده نگريسته ميشود، كه توانايي اجتماعي نداريد و نميتوانيد دوست شويد و عين شكل اگر باكره و پاك بمانيد. اين آداب و رسوم در نوع مدرن آن همان اجبارهايست كه هندوييزم زنان را مجبور به آن نمودهاست در حاليكه آداب هندوي قابل لمس است، اما اين رسوم زشت اروپايي فريبنده و نامرئي است و زنان را به قهقراي پليدي و زشتي ميافگند در حاليكه خودشان نيز بيخبرند. زمانيكه با اسلام آشنا شدم و حقوق و امتيازاتي را كه اسلام به زن دادهاست واقعاً مرا تحت تأثير قرار داد و دانستم كه بالاخره آرامش و اطمينان دايمي را در پرتو حمايت اسلام يافتهام.
زن در اسلام، فرشته اي از نجابت
بسياري يك تصور غلط و موهوم از« زن در اسلام» دارند و بر اين باورند كه اسلام زنان را مورد ظلم قرار دادهاست. زنان در اسلام مجبورند سر تا پاي خويش را بپوشند و اسلام برابري، آزاديها و حقوق زنان را نفي كرده؛ اما در حقيقت، زن در اسلام از حقوق و امتيازات بسيار زيادتري از ۱۴۰۰ سال پيش تا اكنون نسبت حقوق داده شده امروزي و ديروزي در جوامع غربي و ديگر جوامع غير مسلمان برخور دار بوده و ميباشد. طوريكه قبلاً تذكر دادم در جوامع غير مسلمان تا هنوز هم ظلم، ستم و خشونت عليه زنان به انواع گوناگون آن، به رنگها و چهرههاي متفاوت موجود ميباشد، اما در اسلام زن حق مالكيت و ارث دارد، به عنوان يك فرد مستقل ميتواند داراييهاي شخصي داشتهباشد و تجارت نمايد، در جامعه كاركند. اسلام حق تحصيل و شركت در ساختار اجتماعي را در چارچوپ قوانين مشخص در نظر گرفتهاست. زن دراسلام حق انتخاب مستقلانه دارد و هيچكس بر او ازدواج را تحميل كرده نميتواند و مهمترين حقي كه در اسلام زنان دارا ميباشند؛ حق حفظ عفت و پاكي زن است؛ كه تا تشكيل خانواده، پدر مسؤول آن بوده و بعداز ازدواج، شوهر از مسؤوليتهاي بزرگ وي ميباشد. چيزي كه در اروپاي مدرن زنان از آن كاملاً بي بهرهاند.
قرآن كلام خداي يكتا در بسياري از آيات ملكوتياش به مردان مسلمان دستور ميدهد، تا با زنانشان معاشرت نيكو داشتهباشند و مبادا با آنها خشونت نمايند و حقوق شان را پايمال نمايند. اسلام زنان را اسير دست مردان نميداند؛ بلكه آنان بندگان خداونداند و انسانهاي همچون مرداناند..
همواره زنان مسلمان مورد انتقاد قرار ميگيرند، كه چرا بدنشان را زير پيراهنهاي بلند ميپوشانند؟ و زيباييشان را از ديگران پنهان ميكنند و حجاب اسلامي ظلم و ستمي براي زنان قلمداد ميشود. اين ديدگاه كاملاً اشتباه است. در اسلام زن با عفت است و نجابت و پاكياش را اسلام با حجابش تضمين نموده است. در اسلام، يك زن براي استفاده همگاني و شهوتراني مردان هرزه نيست، تا بدنش را براي همه به نمايش بگذارد. در اسلام ازدواج يك ركن اساسي زندگي اجتماعي و ساختن يك جامعه سالم ميباشد. روي همين اساس، زن مسلمان نبايد خود را براي هر مرد ديگري بنماياند. زن بايد با حجاب و وقار تمام با ديگران برخورد كند و زينتهايش را تنها براي شوهرش آشكار سازد. اين تنها براي زنان نيست، بلكه مرد مسلمان نيز بايد با همسرش با وفا باشد و بجز او با زن ديگري رابطه نداشته و زنان ديگر – جز زن خودش – نبايد بدنش را ببينند.
خدواند يكتا به زنان مسلمان دستور ميدهد تا براي حفظ پاكي و عفت خويش حجاب را مرعات نمايند:
« يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَ بَنَاتِكَ وَ نِسَاء الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَن يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ وَ كَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا»(احزاب/ ۵۹) (اى پيامبر به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو پوششهاى خود را بر خود فروتر گيرند. اين براى آنكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند [به احتياط] نزديكتر است و خدا آمرزنده مهربان است).
اگر به جوامع غير مسلمان نظر بياندازيم، اكثر واقعاتي كه زنان مورد تجاوز، حمله و آزار و اذيت قرار گرفتهاند در اثر پوشيدن لباسهاي شهوت انگيز و نيمه برهنه زنان بودهاست. چيزي كه ميخواهم روي آن تأكيد نمايم؛ اينست كه قوانين و مقررات را كه اسلام به منظور حفظ عفت و پاكدامني وضع نمودهاست تنها براي زنان نيست؛ بلكه مردان نيز عيناً با توجه به مسئوليتها و موقيعتهاي اجتماعي داراي مسؤوليتهاي مشابه ميباشند. زنان و مردان در اسلام حق ندارند در يك مكان براي لذت بردن از يكديگر با هم مخلوط شوند. مسلماً آنچه پروردگار حكيم براي تنظيم جامعه اسلامي و حفظ عفت و پاكي زنان و مردان مؤمن وضع كردهاست به نفع انسانهاست و هيچ شكي در آن نيست، چون او ذات دانا و با حكمت است.
اين آيه متبركه اين موضوع را به صراحت بيان ميدارد:
« قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ ﴿۳۰﴾ وَ قُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَ لَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُوْلِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاء وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِن زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (نور/ ۳۱﴾
( به مردان با ايمان بگو ديده فرو نهند و پاكدامنى ورزند كه اين براى آنان پاكيزهتر است؛ زيرا خدا به آنچه ميكنند آگاه است و به زنان با ايمان بگو ديدگان خود را[ از هر نامحرمى] فرو بندند و پاكدامنى ورزند و زيورهاى خود را آشكار نگردانند، مگر آنچه كه طبعاً از آن پيداست و بايد روسرى خود را بر سينه خويش[ فرو] اندازند و زيورهايشان را جز براى شوهرانشان يا پدرانشان يا پدران شوهرانشان يا پسرانشان يا پسران شوهرانشان يا برادرانشان يا پسران برادرانشان يا پسران خواهرانشان يا زنان[ همكيش] خود يا كنيزانشان يا خدمتكاران مرد كه [ از زن] بىنيازند يا كودكانى كه بر عورتهاى زنان وقوف حاصل نكردهاند آشكار نكنند و پاهاى خود را[ به گونهاى به زمين] نكوبند تا آنچه از زينتشان نهفته مىدارند معلوم گردد، اى مؤمنان همگى به درگاه خدا توبه كنيد اميد كه رستگار شويد.)
زمانيكه براي اولين بار حجاب پوشيدم و در اجتماع ظاهر شدم احساس وقار و شخصيت كردم، در اين لباس احساس امنيت نمودم. من ميديدم جوانان هرزه اي كه مزاحم دختران ديگر ميشدند از برابر من با احترام خاصي عبور ميكردند. من واقعاً تفاوت برخورد جامعه را در اين لباس ديدم. خيلي خوشحال شدم از اينكه يكي از دساتير اسلام را انجام ميدهم و آنرا رحمت و فضل پروردگارم ميدانستم كه شامل حال من شدهاست، زيرا او به هر كه بخواهد فضل و رحمتش را فراوان ميبخشد. تصميم گرفتم كه تا پايان عمر از حجاب حمايت نموده و به آن افتخاركنم.
من قوانين موهوم پرستي هندوئيزم را تجربه نمودم و آزاديها و بيبندباريهاي جوامع غربي را هم در سايه دموكراسي و جامعهي به اصطلاح، مدني تجربه دارم و بهترين و معتدلترين قوانين براي سعادت بشر را تنها اسلام ميدانم. من اسلام را با صدق دل و قناعت قلبي و اعتقاد محكم پذيرفتم و هيچ اجباري در پذيرش آن نداشتم. آيهاي را در قرآن خواندهام كه:
« لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيم( بقره/ ۲۵۶) ( در دين هيچ اجبارى نيست و راه از بيراهه بخوبى آشكار شدهاست پس هر كس به طاغوت كفر ورزد و به خدا ايمان آورد به يقين به دستاويزى استوار كه آن را گسستن نيست چنگ زدهاست و خداوند شنواى داناست)
به عنوان ختم كلامم ميخواهم اين را بگويم كه اسلام هيچگاه به زنان ظلم و ستمي روا نداشتهاست، بلكه اسلام زنان را از قيد و بندهاي جنسي و شهواني رهايي دادهاست و به آنها آزادي كامل و مقام شايسته بخشيدهاست. احترام و وقاري كه شايسته يك زن است را به او به ارمغان آوردهاست. اسلام ديني است كه از سوي پروردگار انسانها كه بر همه امور عالم واقف و ناظر است، براي نسل بشر انتخاب شدهاست. آنانيكه اين دين را ميپذيرند و به آن پايبند ميمانند از همه قيد و بندها و زنجيرههاي هوا پرستي و موهوم پرستي آزاد ميگردند. از قوانين و مقرراتي كه بشر از ذهن خود و براي تأمين منافع عدهاي بر تمام مردم جامعه تحميل ميكند و ديگران را مورد ظلم و ستم قرار ميدهد و زنان را به حد بردگان جنسي براي مردان تنزيل ميدهد رهايي ميابند..
تحقيق و ترتيب: حفيظه امين
منبع:
www.alinaam.org