علت ضعف ایمان و درمان آن
بدون شک پدیده ی ضعف ایمان از بلاهایی است که متاسفانه بین اکثر مسلمان شیوع گسترده ای یافته است. جستن عواملی که موجب ضعف ایمان می شود و آنگاه یافتن راه یابی که از سست ایمانی جلوگیری می کند , از نوشته های شفا بخش امام ابن القیم جوزیه است که برایتان برگزیده شده است.
هر مسلمان از زمانی که ایمان می آورد, و از کفر و پلیدی دوری می جوید, با شیطان دست و گریبان می شود,؛ از اطاعت او و سربازانش سرباز می زند, لااله الله را لبیک می گوید, و به سوی خدا و دین حنیف او روی می کند, بی شک در راه دینداری خویش با فراز و نشیب های بسیاری رو به رو می شود, قوت و ضعف ایمان را تجربه می کند و تفاوت لحظات با خدا بودن و بی خدا بودن را درمی یابد. با تجربه ی چنین لجظاتی است که آدمی لذت عبادت , و از همه مهم تر توحید را به چشم جان خواهد دید.
تفاوت یاد خدا و ذکر مبارکش و بودن با او را با بازیچه های دنیا و لهو و لعب شیطان و اصحاب او خواهد فهمید. و فرق بین اسلام و کفر برایش روشن خواهد شد.
در صحیح بخاری از ابو هریره (رض) روایت شده است که رسول خدا (ص) فرمودند:
ترجمه: خداوند هیچ دردی را قرار نداده است ؛ مگر اینکه درمان آن را نیز قرار داده است؛ جز یک درد, گفتند: ای رسول خدا آن درد کدام است؟ فرمودند: پیری.
درباره ی شخصی که به بلا و مرض [ گناه و ضعف ایمان] دچار است و می داند که اگر بر او ادامه یابد؛ دنیا و آخرت وی تباه خواهد شد, چه باید کرد؟ در حالی که در راه دفع آن از خود کوشیده است. ولی, جز بر شدت و افروختگی آن افزوده نشده است. لذا چاره ی دفع آن چیست؟ و راه رهایی از آن کدام است؟
پس باید نه تنها خود, که به فکر برادر مسلمان خود نیز باشیم زیرا رسول گرامی اسلام فرمودند: خداوند رحمت کند کسی که مبتلایی را کمک می کند. خداوند نیز در یاری بنده اش است تا زمانی که بنده در یاری برادرش باشد.
یکی از راه های ضعف ایمان وارد شدن گناه بر شخص است.
چگونه گناه بر شخض وارد می شود؟
البته گناهان انواع مختلف دارد و راه های وارد شده آن نیز متفاوت می باشد که در اینجا فقط به ذکر چند نوع گناه می پردازیم و راه ورود و علاج آن را نیز بیان می کنیم.
گناه بیشتر از چهار بار در بر انسان وارد می شود که هریک از این درها را ذکر خواهیم کرد.
نگریستن
نگریستن ها که پیشوا و فرستاده ی شهوت است و حفظ آن اساس حفظ عورت است و هر که چشمش را رها کند خود را در هلاکت افگنده استو رسول خدا می فرماید:
ترجمه: به دنبال یک نگاه نگاهی دیگر مرتکب نشو چون نگاه اول در اختیار توست و نگاه دیگر از اختیار تو خارج است.همچنین فرمودند: چشمان خود را از گناه بپوشانید و عورتتان را از گناه حفظ کنید.ریشه ی بسیاری از گناهانی که به انسان می رسد نگاه است.
چون نگاه به خاطر آوردن به دنبال می آورد و آن هم فکر به دنبال دارد و فکر شهوت به دنبال دارد و شهوت اراده به دنبال دارد سپس به عزمی محکم تبدیل می شود و گناه صورت می گیرد, اگر مانعی از آن مانع نشود. و به همین دلیل گفته شده است: صبر کردن بر پوشاندن چشم از صبر کردن بر درد بعد از آن آسانتر است.
از آفت های نگریستن این است که حسرت و آه به دنبال دارد که شخص بر آن قدرت و صبر ندارد و این از بزرگترین درد هاست که: چیزی را ببینی که بر دوری آن صبر نداری و نیز قدرتی در به دست آوردنش نداری.
از ورودی های گناه به خاطر آوردن و فکر کردن است
اما از خطراتی که امر آن دشوارتر است و مبدأ خیر و شر است و اراده و عزم آن حاصل می شود و هرکس بر خطورات نظارت داشته باشد مالک زمام نفس خود خواهد بود و هرکه خطوراتش بر او غلبه نماید نفسش بر او غلبه یافته است.
خطورات به صورت مداوم بر قلب وارد می شود تا اینکه به آرزوهای دروغین راضی شده باشد و آن را برای خود انتخاب کرده
و زینت خویش گردانده باشد وقسم به خدا که این با ارزش ترین کالای تهی دستان است. و این مضرترین چیز برای انسان است و ناتوانی و تنبلی و کوتاهی و پشیمانی از آن به وجود می آید. شخص خیالپرداز به محض اینکه حقیقتی را از دست بدهد صورتی از آن را در قلبش مجسم نموده و به رسیدن به آن در وهم و خیالی که در فکر خود تصور نموده قناعت می ورزد.
این به درد آن نمی خورد و مانند گرسنه و تشنه ای است که در خیال خود غذا و آبی را تصور کند در حالی که نمی خورد و نمی نوشد.
ماندن در این حالت نشانه ی پستی و فرومایه گی نفس است و بزرگی نفس و رشد و پاکی آن در این است که هر خیالی را که حقیقت ندارد از خود دور کند و اجازه ندهد به ذهنش خطور کند.
مگر اینکه خطوراتی باشد که به وسیله ی آن منافع دنیوی به دست آید, به وسیله ی آن ضررهای دنیوی و اخروی دفع شود. همچنین خطوراتی که به وسیله ی آن منافع و مصالح اخروی کسب شود.
تا زمانی که چنین خطوراتی مهم است انسان به غیر مهم نمی پردازد.
دو چیز امکان جمع شدن آنها وجود ندارد و هیچ یک جز با از دست دادن دیگری ممکن نمی شود. در واقع اینجا مکان به کارگیری عقل و فهم و شناخت است و اینجا بلند می شود هرکس که بلند شد و پیروز می شود هر آنکه پیروز شد و نابود می شود هر آنکه نابود شد.
بزرگترین و سودمند ترین فکر آن است که برای خدا و روز آخرت باشد.و آنچه برای خداست عبارت از تفکر در آیاتی است که خداوند نازل فرموده و فهم در آیات آن, و تفکر در نعمت ها و احسان خداوند و تفکر در وسعت رحمت خداوند و مغفرت و بردباری خداوند تفکر در موارد فوق معرفت و محبت و بیم و امید به خداوند را در قلب به دنبال دارد و مداومت بر تفکر در آنها همراه با ذکر, قلب را با شناخت و محبت کاملاً رنگ می کند.
غیر از این خطورات بقیه ی خطورات و افکار, یا وسوسه های شیطانی است یا آرزوی باطل و نیرنگ های دروغین.
بدان که گذر خطورات بر ذهن ضرری نمی رساند و آنچه ضرر می رساند طلب آن و گفتگو با آن است پس فکر مانند عابری است در راهی, که اگر او را ترک کنی می گذرد و از تو منصرف می شود و اگر او را طلب کنی با سخن تو را سحر نموده و فریب می دهد.
خداوند دو نفس را در انسان قرار داده است: یکی نفس اماره و دیگری نفس مطمئنه که این دو با هم در تضادند و هر چه بر یکی از این دو سبک بیاید بر دیگری سنگین است و هریک از چیزی لذت ببرد دیگری از آن درد می کشد و هیچ چیز بر نفس اماره درد ناک تر از عمل برای خدا و ترجیح رضای او بر هوا و هوس نیست و هیچ چیز بر نفس مطمئنه از عمل برای غیر خدا و اجابت هوی و هوس سخت تر نیست.
بسیاری از صاحبان سلوک, خویش را بر دوری از خطورات و افکار بنا نهاده اند و سعی کرده اند که اجازه ندهند چیزی به قلبشان خطور کند تا قلب راحت بوده و قابلیت کشف حقایق را داشته باشد.
اگر قلب از یاد خدا غافل باشد شیطان محل را خالی می یابد و آن را متناسب با حال صاحبش مشغول می نماید و اگر نتواند او را به افکار پست مشغول نماید او را به تجرد و فراغت و دوری از اراده ای که به صلاح شخص است مشغول می کند و اراده ای که به صلاح شخص است اراده کردن دین خدا در آنچه دوست دارد و بدان رضایت دارد ( شناخت خدا عمل به دستورا خدا و اجرای آن در مخلوقات)
از ورودی های گناه سخن گفتن و به زبان آوردن است
اما سخن گفتن: پس حفظ آن بدین صورت است که لفظی بیهوده از دهان خارج نشود بدین صورت که سخنی نگوید مگر اینکه سود و فایده ای در دینش داشته باشد و اگر خواست سخن بگوید بنگرد که آیا سود و فایده ای دارد یا نه؟
یحیی ابن معاذ می گوید: دل ها مانند دیگ هایی هستند که با آنچه در آن است می جوشد و زبان ها مانند ملاقه های آن هستند پس به شخص نگاه کن آنگاه که سخن می گوید چون زبانش از آنچه در قلب دارد ملاقه ای برایت بر می دارد شیرین و ترش, و گوارا و شور و … و طعم قلبش را برایت روشن می کند.
از رسول خدا (ص) از چیزی که بیشترین مردم را در آتش انداخته است سوال شد, فرمود: دهان و عورت.
معاذ از رسول خدا (ص) درباره ی عملی که او را وارد بهشت کند و از جهنم دور گرداند سوال نمود پس رسول خدا (ص) او را به رأس و ستون بلندای کوهان ( رکن اساسی) آن خبر داد و سپس فرمود: آیا تو را به هلاک همه ی اینها خبر ندهم؟ گفت: بله ای رسول خدا. پس رسول خدا (ص) زبان خودش را گرفت و سپس فرمود: این را حفظ کن. معاذ گفت: آیا به آنچه می گوییم مواخذه
می شویم؟ پس فرمود: مادرت به عزایت بنشیند ای معاذ, مگر چیزی جز محصول زبان, مردم را به روی یا به پشت به جهنم انداخته است.
عجیب این است که برای انسان دوری از خوردن حرام و ظلم و زنا و دزدی و شرابخوری و نگاه به نامحرم راحت است اما حفظ زبانش برایش مشکل است به طوری که کسی را می بینی که به دین و زهد و عبادت مشهور است ولی کلماتی را به زبان می آورد که موجب غضب پروردگار است و اهمیتی نمی دهد. در حالی که با گفتن یک کلمه به اندازه فاصله بین مغرب و مشرق نزد خدا تنزیل می یابد.
در صحیح مسلم روایت شده: مردی گفت: قسم به خدا که خداوند فلان شخص را نمی بخشد. پس خدای عزوجل فرمود: چه کسی بر من سبقت گرفت, که من فلان شخص را نمی بخشم؟ من او را بخشیدم و تمام عمل تو را باطل کردم.
این حال عبدی است که خدا را بسیار عبادت کرده و این یک کلمه تمام عملش را باطل نموده.
مردی از اصحاب وفات یافت. پس مردی گفت: تو را مژده باد به بهشت, پس رسول خدا(ص) فرمود: تو چه می دانی؟ شاید چیزی گفته باشد که به او ربطی نداشته باشد یا در چیزی بخالت ورزیده باشد که چیزی از او نمی کاهد.
در صحیح بخاری و مسلم نیز از ابو هریره روایت شده: هرکس به خدا و روز آخرت ایمان دارد سخن خیر بگوید یا ساکت باشد. در ترمذی آمده است رسول خدا فرمود: از نیکویی اسلام شخص آن است که چیزی را که به او ربط ندارد رها کند. ساده ترین و راحت ترین حرکات اعضا, حرکات زبان است از همه بیشتر به ضرر شخص است. یکی از سلف گفته است: تمام سخنان بنی آدم به ضرر او است و به نفعش نیست مگر آنچه شامل ذکر خدا و آنچه خدا دوست دارد است.
ابوبکر صدیق نیز زبانش را می گرفت و می گفت: این مرا به موراد هلاکت وارد نمود. سخن اسیر توست. اما هنگامی که از دهانت خارج شد, تو اسیر او خواهی شد.
خداوند نیز نزد زبان هر گوینده است. ( سوره ی ق آیه ی ۱۸).
ترجمه: انسان هیچ سخنی را بر زبان نمی راند مگر اینکه فرشته ای, مراقب و آماده ( برای ثبت) سخن است.
در زبان دو آفت بزرگ وجود دارد که اگر از یکی از آن دو رها یابی از دیگری رها نمی شوی, آفت سخن گفتن و آفت سکوت کردن.
و هر کدام زمانی از دیگری گناهش بزرگ تر است. کسی که از گفتن حق سکوت کند شیطان لال است و عصیانگر فرمان خدا است و کسی که باطل به زبان می آورد شیطان ناطق است و عصیانگر امر خدا است و بیشتر مخلوقات به طور کلی ام و سکوت منحرف بوده و بین این دو سرگردانند.
اهل میانه که اهل سراط مستقیم هستند زبانشان را از باطل باز می دارند و آن را در چیزی باز می گذارندکه نفع آخرت را برایشان به همراه آورد و کسی از آنان را نمی بینی که سخنی بیهوده بگوید چه رسد به اینکه در آخرت ضرری به او برساند. بنده در روز قیامت با نیکی هایی به اندازه کوه ها می آید اما زبانش تمان آنان را ویران می کند یا با گناهانی به اندازه کوه هایی می آید که زبانش با فراوانی ذکر خدا آنها را نابود می کند.
از ورودی های گناه اقدام کردن و قدم نهادن درآن راه گناه است
حفظ اقدام کردن ها در این است که قدمی برندارد مگر در آنچه امید ثوابش را دارد و اگر در قدم نهادن در آن ثوابی وجود ندارد نشستن بهتر است و هر مباحی که به آن اقدام می کند امکان دارد که او را به خدا نزدیکتر گرداند.
چون لغزش دو گونه است: لغزش زبان. در این فرموده ی خداوند, هر کدام از این دو قرین دیگری آمده اند.
سوره ی فرقان
ترجمه: و بندگان رحمان کسانی اند که آرام ( و بدون غرور و تکبر) روی زمین راه می روند, و هنگامی که نادانان ایشان را مخاطب ( دشنام ها و بد و بیراه های خود) قرار می دهند, از آنان روی می گردانند و ترک ایشان می گویند.
پس خداوند آنها را به استقامت در سخن و قدم نهادن وصف نموده است چنانکه بین نگریستن و فکر نمودن جمع نموده است آنجا که می فرماید:
ترجمه: خداوند از دزدانه نگاه کردن چشم ها و از رازی که سینه ها در خود پنهان می دارند, آگاه است.
ارسالی : مریم شریفی