نامه‌ای بر رسول الله صلی الله علیه وسلم

مهربان محبوب ام!

دل‌هایمان آشفته‌یی دیدارت!

قلب های مان مملو از محبت لاحسابت!

یادت وسیله یی ازدیاد حب ات!

اخلاقت گلی از گل‌های نایاب!

نامت نشانه‌یی از بهترین ها!

درودها بر تو باد که روز مولودت آسمان بر زمین غبطه خورد، و زمین بر وجود قدم هایت برتری یافت!

درودها بر تو باد که برخود هیچ، ولی برای همه تمام خیر و خوبی را خواستی!

درودها بر تو باد!

که بشریت زتو زیست کردن را آموخت!

درودها بر تو باد!

که تنها مرد قلب مان هستی؛

نادیده دوستت داریم، برایت عشق می ورزیم، تا در عالم آخرت لقایی محبوب دلها کنم!

محبوب قلبم!!

هرگاه به تفکر شما می‌افتم،چشمان ام بارانی میشود!

هرگاه به دردهایم می بینم، و یادآوری دردهای شمارامیکنم، شرمنده یی دردهای شما میگردم!!

هرگاه به محبت شما می اندیشم، شرمنده میشوم، بر حیاتی که گذشت و نتوانستم برای زنده نگهداشتن سنت شماکاری کنم، و برای اینکه امتی شما هستم از تان دفاع کنم، ولی خیلی دردمنده ام،چون نتوانستم محبت‌ام رابرایتان ثابت کنم، و اکنون که تنها این جسمی نا قابلی دارم، میخواهم آن رافدای شما کنم!!!

و در روز قیامت درحالی به سویی شما نگرم و بگویم که جز این جسم ناقابل چیزی نداشتم، وآن را برای دفاع از شما ایثار کردم!!

آرزویم این است در بهشت

من شوم همسایه‌یی شما،

و خانه ام کنار خانه‌ی شما باشد

یا رسول الله ای من و هستی ام،

فدایی نام مبارک ات باد!

ای محبوب دلها!!!

چقدر دوست داشتنی بودند کسانی که جز عشق شما چیزی بر سر نداشتند و جز خوشی شما خوشی نداشتند و برای دفاع از شما از همه زنده‌گی شان درگذر شدند!!!

طوری که عبدالرحمان بن عوف “رض”چنین میگوید: در روز جنگ بدر در صف ایستاده بودم که متوجه شدم در سمت راست و چپم دو نوجوان ایستاده اند. بادیدن آن ها نگران شدم، و با خود گفتم: ای کاش در دو طرف من مردان قوی تری وجود داشتند!

یکی از آن ها به من گفت: کاکا آیا ابوجهل را میشناسی؟

گفتم بلی، با او چه کار داری؟

گفت شنیده ام او به رسول الله “ص”ناسزا گفته و توهین کرده است، به خدا اگر او را بیابم، باید هر کدام ما که مرگش فرارسیده باشد بمیرد.

عبدالرحمان “رض”میگوید: هنوز گفتگویی من با او تمام نشده بود که آن دیگری سخن او را تکرار کرد، چیزی نگذشت که چشم من به ابوجهل افتاد، او را به آن ها نشان دادم، آن ها به سرعت با شمشیرهای شان به سویی اورفتند و او را با ضربات شمشیر نقش برزمین کردند.

چه ایمانی و چه محبت بی مثل که برای ثبوت آن از جان و خون های خود گذشتند!!

ایی رهبر بی بدیل انسانیت!!!!

دوستت دارم، و میدانم، ثبوت این واژه خیلی دشوار است، ولی تازنده ام بر حب ات مینازم و میبالم، بر هر دشمنت میتازم!!! ان شاءالله

رخسار”احمدی”

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما میتوانید از برچسب ها و ویژگی های HTML هم استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

بالا