مساوات زن ومرد

نويسنده: سيد ابو الاعلى مودودى
مترجم: مولوى محمد نعيم جليلي

عده اى مى گويند كه اسلام زن را تابع مرد گردانيده است وهيچ گونه مقام ثابت وشخصيت مستقل را به وى عطا ننموده است، وچنين مى پندارند كه والعياذ بالله اسلام مرتكب نا انصافى وبى عدالتى شده است.

ولى خواهران ما بايد بدانند كه برابرى ويا مساواتى را كه تمدن غربى شعار مى دهد وفرياد مى زند، آنرا براى زن، بحيثيت يك زن نداده است، نخست ويرا نيمه مرد ساخته وسپس برايش بخشى از حقوق مردان را عطا نموده است. آنها مى خواهند كه زن بايد دوش به دوش مردان در همهء كارها سهيم باشد، وآنرا انجام دهد، خواه اين كارها با سرشت وى سازگار باشد ويا نه ؟

آشكار است كه مرد آن عده كارهاى را كه زن انجام مى دهد، بسر رسانيده نمى تواند، وحتى مرد نمى تواند در كارهاى كه خداوند آنرا براساس خلقت به زن سپرده است، اندكترين همكاريى نمايد، كارهاى مانند توالد وتربيه اولاد در طفولت وامثال آن. از ين جهت معناى مساوات وبرابرى ايكه تمدن غربى آنرا شعار ميدهد اين است كه زن بايد كارهاى خود را به تنهايى انجام دهد. زيرا مرد در آن همكارى نموده نمى تواند وبرعلاوه از آن بايد كارهاى مردان را-كه خداوند آنرا فرائض مردان گشتانده است- نيز متقبل شود. درين صورت زن ¾ قسمت كارهاى را در جامعه بدوش مى گيرد ومرد تنها ¼ آنرا بسر مى رساند.اين است حقيقت مساوات و برابرى كه غرب به سوى آن دعوت مى نمايد.

هنگامى كه تاريخ تمدن غرب را مطالعه مى نماييم درمى يابيم كه نخست آنها، زن را بنام مساوات فريب دادند ودر آن هنگام صدا مى زدند كه Ladies First)) ” نخست زن” ولى اكنون اوليت زن را از نظر افگنده اند و زن و مرد را به يك ترازو وزن مى نمايند، در حاليكه زن در جامعهء غربى بيشترين كارها را انجام مى دهد. امروز در ميان يك جامعهء اسلامى وغير اسلامى مقايسه نماييد، دريافت خواهيد نمود كه زن درجامعهء اسلامى از حيثيت و مقام والاى برخوردار است، ودرهنگام اعطاى حقوق ويرا مقدم مى شمارد.

اگر زن در نوبتى قرار داشته باشد ويا در ازدحامى انتظار مى كشد، درهمهء اين صورت ها حق اوليت به زن داده مى شود، ولى در جامعهء غربى مرد و زن در هيچ موردى باهم تفاوت ندارند، و در هيچ جايى حق اوليت ندارد. برعلاوه از آن تا امروز درجوامع غربى، عرصه هاى كارى مرد و زن تاحدى متفاوت است، زيرا مرد بر اساس خلقت وساختمان جسمى اش مى تواند كارهاى شاقه را انجام دهد، ولى زن هرچند بكوشد، توانايى آنرا ندارد. همين اكنون در ممالك غربى بنگريد، كه حتى در عدهء زيادى از مناصب حكومتى، زن را به آسانى توظيف نمى نمايند. در اواخر قرن بيستم در فرانسه نظرخواهى صورت گرفت كه آيا زن مى تواند عهدهء وزارت را بدوش بگيرد ويانه؟ وبه كثرت آراء فيصله بعمل آمد كه بايد براى زن مقام وزارت داده نشود.

حقيقت اين است كه جامعهء غربى تلاش مى كند تا زن را از مقامى كه خداوند براساس خلقت وآفرينش، برايش داده است، خارج سازد، و ويرا به مقامى برساند كه از لحاظ خلقت توانايى آنرا ندارد.آشكار است كه زن به هر صورت به عقب خواهد ماند، وهرگز ممكن نيست، مساواتى را كه آرزو دارند به ميان آيد.

اسلام براى زن مسئوليت ها ومكلفيتهاى را مى سپارد، كه با فطرت وخلقت وى سازگار باشد، وبتواند كه براساس سيستم وساختمان آفرينش خويش، از عهده آن موفقانه بدر آيد وسپس ويرا درهمهء حقوق كاملا با مرد مساوى ميداند وهيچ گونه فرق وتفاوتى را در آن به رسميت نمى شناسد.womanman
ازهمين جهت يك زن مسلمان بايد همواره شكر خداوند را بجا آورد وهزاران سپاس را به درگاه وى تقديم نمايد كه ويرا در جامعهء ا سلامى آفريده است، واز عزت، حيثيت و مقامى برخوردار است كه بايد زن غربى به آن غبطه بخورد.

برويد وبنگريد كه جامعهء غربى چگونه از ظلم وبيداد اجتماعى با زبان خاموش خود نالان است. حالت زن را در امريكا مشاهده نماييد، زنان انگلستان را بپرسيد، كه درچگونه مصيبتها وناهنجاريها، زندگى خود را بسر مى برند؟ آنها از نعمتهاى كه شما از آن بهره مى جوييد، محروم اند. پدر در برابر دختر، برادر دربرابر خواهر ، پسر در برابر مادر وبه همين ترتيب همهء اقارب وخويشاوندان در برابر زنان فاميل خود هيچ نوع احساس مسئوليت را ندارند، ومنظرى از بز به پاى خود وگوسفند به پاى خود را تقديم مى نمايند. هنگامى كه دختر به سن جوانى مى رسد، از طرف پيامى را مى شنود كه ” برو براى خود كمايى نما” وپس از آن هيچ گونه مسئوليتى وجود ندارد، هيچ نوع رقابتى به نظر نمى خورد، تا بنگرد كه از كجا كمايى مى نمايد؟ وچگونه زندگى خود را بسر مى رساند؟

زن در جامعهء غربى در حالت بسيار اسف بار ورقت انگيزى زندگى مى نمايد، زيرا كه مفهوم انسانيت، خوب پوشيدن، خوب نوشيدن وخوب خوردن نيست. انسانيت عبارت است از رابطهء مقدسى در ميان بنده وپروردگارش، رابطهء كه مملو از محبت ودوستى در ميان انسانها باشد، وهر فرد در قبال افراد ديگر احساس مسئوليت نمايد. از اين گونه انسانيت در جوامع غربى سراغى نيست.

درجامعهء ا سلامى پدر تاهنگامى كه دخترش شادى نشده باشد، در برابر وى مسئوليت دارد، وبعد از شادى مسئوليت را به شوهر مى سپارد، واز جانب ديگر، بازهم پدر گوشه گيرى نمى نمايد، بلكى تا آخرين رمق حيات، مسئوليت پدرانهء خويش را احساس مى نمايد.برادر نيز در برابر خواهر خويش احساس مسئوليت مى نمايد وپسر خدمت گزار مادر مى باشد. به اين گونه يك زن مسلمان در پهلوى خود افراد زيادى را مى يابد كه هرنوع تكليف ومشقت را باوى متحمل مى شوند و در برابر وى احساس مسئوليت مى نمايند.

به طور عموم شوهر مسلمان، خانم خود را ملكهء خانه ساخته، براى وى عزت مى بخشد، اختيارات عام وتام خانه را به وى مى سپارد، وبدون آنكه زن بيچاره با بدن برهنه ويا نيم برهنه براى مردان برقصد، وزينت مجلس آنها شود، عزت، وقار وعفت ويرا ديگران به يغما ببرند، زندگى خود را در فضاى اطمينان وسعادت مى گذراند.

________________________________________________

از کتاب (خواهرم!)

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما میتوانید از برچسب ها و ویژگی های HTML هم استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

بالا