ترتیب: استاد محموده عظیمیان
کفاءت ازنظر لغوی بمعنی مما ثلت وهمانندی است.
وکفؤ دوکسی را مینامند که باهم مماثلت وهمانندی داشته وتقریبا دریک مستوی قرار داشته باشند
ولی کفاءتی که ازنظر شریعت در مبحث نکاح مورد نظر است درنسب ، دین، مال و حرفه اعتبار داده شده است.
اعتبار مسأله کفاءت درامرنکاح به جهت اینست که هدف از نکاح تأمین مصلحت طرفین است واین مصلحت زمانی تحقق می‌یابد که زوجین از نظر معیارهای ذکر شده تفاوت چندان نداشته باشند
ودر صورت فقدان چنین امریمصلحت مقصود تأمین نمی‌گردد واختلال در امر نکاح ایجادمیگردد
وزن ننگ میکند ازاینکه درتحت قیمومیت وسرپرستی مردی قرار گیرد که نسبت به اودرسطوح پائین‌تری قرارداشته باشد واین مسئله خود ناهنجاری درنظام خانواده ایجاد می‌کند وتداوم زندگی مشترک رابا خطرمواجه می‌کند .
دلیلی که مذهب احناف به آن استدلال میکنند قول پیامبربزرگوار (ض) است که میفرمایند:
(( لایزوج النساءالاالاولیاءولایزوجن الامن الاکفاء ولامهر اقل من عشرة دراهم))
(به ازدواج ندهند زن هارامگراولیایی شان وبه ازدواج ندهند آنهارامگرباکسیکه کفؤشان باشد ومهریه شان کمتر ازده درهم نباشد )
نکاحی که کفاءت درآن شرط قرارداده شده درصورتیست که زن خودش بصلاحیت خود مستقلاًنکاح راانجام میدهد و خانواده را در این زمینه بجریان قرار نمی‌دهد، باید هردختری این رابپذیرد که اولیایش درمسئله کفاءت سهمی ونقشی دارند ورعایت این امر بردختر ضروری پنداشته می‌شود ، چون علوّ نسب داماد موجب افتخار ودناءت وپستی و سبب عار وننگ درفامیلشان می‌گردد وبدینوسیله فامیل دختر متضرر میگردند پس برایشان این صلاحیت است که ضرر را از خود دور کنند ودور ساختن ضرر با فسخ ازدواج ممکن است.
ولی درصورتیکه ازدواج را فامیل دختر انجام می‌دهند وخود دختر نیز راضی به این ازدواج است، اگرمسئله کفاءت را اعتباربدهند چه بهتر، چون تا حد ممکن که در توان شان بوده از عوارض بد وناگواری که احتمالا دامنگیر زندگی مشترک اولادشا ن شود جلوگیری کردند واگربازهم کفاءت را درنظر نگرفتند ازدواج صحت دارد ومشکل جدی ازنظر شرع ندارد.
مسایلی که کفاءت درآنها معتبراست قرار ذیل است:
1- کفاءت از نظر نسب : منظور ازنسب جایگاه وموقف اجتماعی افراد است که باید تقریباً دریک مستوی قرار داشته باشند ، مقصود اینست که شوهرازنظر جایگاه اجتماعی در سطح بسیار پائینینسبت به زن قرار نداشته و چون این امر مخل زندگی آنها واقع شده وزن خود را ملتزم نمی‌گرداند که حقوق شوهر رااداء نموده وبه تکالیف شرعی خود آنگونه که لازم است عمل نماید ویا به زبان ساده تربگویم که به شوهر اهمیت وارزش قائل نبوده واورامحترم نمی شمارد.
2- کفاءت در مال : مسئله مال وثروت درکفاءت معتبر دانسته شده ، به این اساس شخص فقیرکفؤ زن ثروتمند شده نمی‌تواند چون موجودیت مال وثروت از جمله اموریست که موجب افتخار فامیل‌ها شده وعدم موجودیت آن مسبب تحقیر وتوهین نسبت به آنهاست ، بناء اگر دختری از فامیل ثروتمندی باپسری فقیرکه قدرت پرداخت مهریه ونفقه رانداشت وازدواج کرد،دراینصورت اولیاءحق اعتراض بر این ازدواج را دارند ومی‌توانند چنین امری که موجبات تحقیر وتوهین رابرفامیلشان فراهم می آورد ازخود دورسازند بوسیله فسخ این ازدواج.kofwa
به تجربه نیز به اثبات رسیده که دخترثروتمند باپسر فقیرنمیتواند اوقات خوشی داشته باشد و به تمام تکالیفومسؤلیت‌های خود دربرابر شوهر عمل کند وشوهر را به عنوان قیم وسر پرست بپذیرد .
وازطرف دیگر دختری که درخانواده ای زندگی کرده که همیشه خواسته‌هایش برآورده شده وهمه نعمات زندگی براو میسر بوده بعد ازاین نمی تواند با فقر وفاقه بسازدوبه کم قناعت کند ودرصورتیکه که زن ازمال ودارایی خودوپدر خود هزینه زندگی راتأمین ومصارف را بعهده بگیرد درچنین موارد مرد در این خانواده شخصیتی بالا تر وبرتر ازیک برده و غلام حلقه بگوش را بیشتر نخواهد داشت.
3- کفاءت از نظر دینداری : پایبندی به دستورات شریعت ، التزام و عمل به آنها از مهمترین شرط لزوم ازدواج است . خانواده متدین و صالح هیچگونه تناسبی با افراد خانوده فاسق و فاجر ندارند و نمی توانند با هم تعامل و تفاعل داشته باشند ، و این امر بزرگترین توهین و اهانت است در حق چنین خانوده صالح و متدین؛ بناءً اگر دختر شان چنین ازدواجی را انجام دهد و با مرد فاسقی ازدواج کند، می‌توانند ممانعت کنند و ازدواج را منحل سازند به جهت اینکه افتخار به دین سزاوار تر است از افتخار به نسب ، حریه ، مال و تحقیر و توهین نیز در این مورد بیشتر به آنها توجه است.
و آنچه را که ما همیشه شاهد او بودیم که در چنین موارد زن و شوهر نمی‌توانند باهم کنار بیآیند و عقاید و باور های یک دیگر را بپذیرند پس نتیجه چنین ازدواجی جز مشاجره، جنگ و گفتگو و طرد و رد عقاید و باورهای یک دیگر دستاورد دیگری ندارند و چی بسا که در نهایت امر هردو در مضیقه قرار گرفته و به فکر طلاق و جدایی افتند به همین اساس است که اسلام عزیز که دین فطرت است و کاملاْ منطبق با مقتضیات و خواهش های آنان بناء گردیده علاج هر واقعه را قبل از وقوع آن نموده و طرزالعمل زندگی آنان را در هر مورد مشخص کرده و مسلمانان را بلاتکلیف رها نکرده و به آنان دستور داده که ازدواج را با فردی انجام دهید. که باهم ، هم عقیده بوده سلوک و روش تان بریکدیگرمطلوب باشد تا بدینوسیله شاهد خوشبختی را در آغوش کشیده و از زندگی با یک دیگر لذت ببرید.
۴- کفاءت ازنظرحرفه : مقصود از حرفه صنعت و پیشه افراد است ، افراد یک جامعه و محیط با حرفه ها و پیشه های متعدد دست بکار هستند هر چند همه حرفه های را که اسلام جواز داده و مشروع دانسته بذات خود معتبرند و صاحب آنها نزد خداوند (ج) از جایگاه عالی بر خورداراست هر چند پست‌ترین حرفه و پیشه در جامعه باشد و چه بسا فردی که به پست ترین حرفه مصروف است وکار خود را با اخلاص و به جهت بدست آوردن لقمه ای حلال انجام می دهد از فردی که شریف ترین حرفه را دارد اما در کارش اخلاص نسیت و باغش و خیانت حرفه را پیش می برد. در اینصورت فرد اولی موقفی بس متعالی و با ارزش دارد در نزد خداوند (ج) از شخص دومی. اما از آنجاییکه ازدواج از جمله احکام دنیاست و بر معیارهای که افراد بر جوامع وضع می‌کنند بناء گردیده لذا باید عرف و عادت را در این زمینه محترم شمرده و رعایت نمائیم . تا بدینوسیله عار و ننگ عاید حال دختر و فامیلش نگردد و از طرف دیگر شرایطی فراهم شود که دوام زندگی برای زوجین ممکن گردد.
۵- کفاءت ازنظر مهریه : مسئله مهریه نیز از اموریست که بایدبر او تمرکز کرد و او را اهمیت داد. مهریه نیز که در تحت کفاءت داخل است پس در اینصورت اگر دختری بدون رضایت اولیاء ازدواج میکند ولی از مهر مثل یعنی مهری که متعارف بین فامیل های پدری‌اش است کم می کند دراین‌حالت اولیاء حق اعترض بر چنین ازدواجی را دارند که یا زوج مهریه را کامل کند ویا از ازدواج با این دختر انصراف بدهد. چون مسئله کم یا زیاد بودن مهریه نیز از جمله اموریست که معیار تفاخر و یا اهانت قرار گرفته و در نتیجه موجب کسر شأن برای فامیل دختر می‌گرددو فامیل دختر حق دارند تا حد ممکن ضرر را از خود دفع کنند .
ناگفته نباید گذاشت مسایلی که در رابطه به کفاءت گفته آمدیم همه اعتبار داده شده برای زنان نه برای مردان. مفهوم این جمله آنست که کفاءت اعتبار دارد از جانب مردان برای زنان و اعتبار ندارد از جانب زنان برای مردان و نصوص هم که از جانب شرع وارد شده مبین چنین حقیقتی است. بدلیل آنکه وقتی مرد قیم و سرپرست است طبیعتاً باید حاوی امتیازاتی نسبت به زن باشد تا بدینوسیله زن خود را ملزم به اطاعت و فرمانبرداری از او بداند.

منابع:
البدایه الصنایع فی الترتیب الشرایع، الامام علاء الدین ابی بکر مسعود الکاسانی الحنفی
الهدایه، مکتبه الشامله

 

2 تبصره

  1. عبدالهادی عیسی خیل مشاور حقوقی موسسه IDLO says:

    فرموده خواهر محترم کاملاً بجا ومنطقی است اما حال سوال اینجاست که هرگاه زنی با مردی که کفو اونیست تقاضای ازدواج را نماید وفامیلش رضایت نداشته باشند آیا حق رضایت دختر به ازدواج سلب نه خواهند گردید و هرگاه فامیلش بخواهند نکاح اورا با مردی که کفو او است عقد نمایند ولی دختر راضی نباشد آیا عقد نکاح منعقد خواهند گردید؟ زیرا یکی از شرایط نکاح رضایت هم است.

نظر خود را بنویسد!