ولایت ازنظر لغوی به معنی محبت، کمک،تسلط وقدرت است
همچنان‌که خداوند متعال می فرماید : والمومنون والمومنات بعضهم اولیاء بعض ( توبه : 71)
ودر اصطلاح فقهی ولایت برخورداری از حق دخل وتصرف بدون نیاز به کسب اجازه ورضایت دیگری است .احناف بر این نظرند که ولایت عملی نمودن تصمیم وخواست در مورد دیگری است اعم از این که راضی باشد یانه.آنانیکه حق ولایت امور شخصی را دارند به ترتیب عبارتند از پدر،جد پدری،برادر و کا کا می‌باشند.
بحث ولایت تزویج دررابطه به صغیر وصغیره ( دختر وپسری که هنوزبه سن بلوغ نرسیده اند ):
از نظر احناف صغیر وصغیره را ولی میتواند به ازدواج فردی در آورد واین ازدواج صحت دارد، اما از مجموعه اولیایی که قبلا ذکر شد حکم تزویج وبه نکاح دادن توسط پدر وپدر کلان با سایر اولیاء فرق میکند والبته این تفاوت صلاحیت زمانی ظاهر می‌شود که دختر وپسر یعنی همان صغیر وصغیره به سن بلو غ برسند، که دراین صورت اگر نکاح‌شان توسط پدر یا پدرکلان صورت گرفته بود اختیار فسخ نکاح را ندارند، ولی در صورتیکه این ازدواج را غیر پدر وپدرکلان یعنی سایر اولیاء انجام داده باشند به آنان اختیار فسخ و جدایی داده شده است، یعنی حق دارند تا نکاح را رد کرده و مسیر زندگی شان را جدا نمایند. با مطالعه این مبحث ممکن سوالاتی به ذهن شما خطور کند که؛
1- چرا به ازدواج دادن صغیر و صغیره صحیح است ؟
2- تفاوت ولایت پدر و پدرکلان بابقیه‌ی اولیاء چیست ؟wedding
فقها در رابطه به سوال اول اینگونه پاسخ می‌دهند: نکاح تضمین کننده‌ی مصا لح دینی ودنیوی فرد مسلمان است. یعنی طبق گفته‌ی پیا مبر (صلی الله علیه وسلم) دین فرد بوسیله نکاح محفوظ و مصون می‌گردد وحوایج دنیایی او که عبارت از تعیین مسکن وتامین نفقه وبدست آوردن یک همراز وهمسفر زندگی است حاصل میگردد وحالا صغیر وصغیره درچنان موقعیتی قرار گرفتند و افرادی خواستار ازدواج با آنان شده و به گمان اغلب همین مصلحت ها در حق آ نان تحقق خواهد یا فت، بناءً فرصت را نباید ازدست داد واما جواب فقها دررابطه به سوال دوم اینست ازآنجاییکه پدر و پدرکلان کامل الرای هستند وشفقت زیادی نسبت به اولاد خود دارند، پس حتماً به ازدواج درآوردن آنان به جهت تامین مصلحت بوده، بناءً در برابر چنین ازدواجی اولادشان حق انتخاب وفسخ را ندارد، ولی بقیه اولیاء که شفقت کامل ندارند، ممکن است این ازدواج را بر مبنای تأمین مصالح خویش انجام داده باشند پس در اینصورت برای صغیر و صغیره ای که حالا جوان شدند(خیار بلوغ) یعنی حق انتخاب نکاح به او داده می‌شود.
نکته‌ی قابل تذکر اینست در صورتی که ثابت شد پدر یا پدرکلان به جهت تأمین مصلحت اولاد نه، بلکه روی هدف و غرض شخصی خود این ازدواج را ترتیب داده بودند وبرگرفته از یک عقلانیت و منطق درست نبود، در اینصورت اختیار فسخ برای اولادشان داده میشود.
بحث ولایت در رابطه به دختری که به سن بلوغ رسیده متفاوت است.مقصود اینست که برای ولیجواز ندارد که دختر باکره‌ی بالغ خود را به اجبار به عقد ازدواج شخصی در آورد؛ بلکه باید با رضایت کامل دختر امر ازدواج صورت بگیرد.حجت و دلیل علما دراین حکم، قول پیامبر(صلی الله علیه وسلم) است که می‌فرمایند: ” البکرتستامرفی نفسهافان سکتت فقدرضیت.”
(ترجمه: با دختر بکر در رابطه به امر ازدواج او مشورت شود پس در صورتیکه خاموشی اختیار کرد دلالت میکند بر رضایت او.)
فقها تصریح کردند بر این امر که هنگام مشورت کردن تمام مشخصات فرد خواستگار به دختر گفته شود تا اینکه شناخت کامل نسبت به فرد مقابل پیدا کند.علمای احناف از جمله امام صاحب ابوحنیفه(رح) و ابویوسف (رح) بر این نظر اند که دختر آزاد، بالغوعاقل میتواند به رضایت خود نکاح خود را منعقد سازد.هرچند که این انعقاد بدون اذن واجازه ولی باشد واستدلال میکنند بر این دلیل، که تصرف در امر ازدواج حق خالص زن است و خودش اهلیت تصرف را دارد چون عاقل وبالغ است.البته خواهران ما باید بدانند ازدواجیکه دختربه صلاحیت خود وبدون اذن ولی انجام می‌دهد ، بدون قید وشرط نبوده، بلکه قیودات وشرایطی را فقهابر این ازدواج نیز وضع کردند که در صورت حایز بودن چنین شرایط ازدواج صحت پیدا می‌کند ودر غیر اینصورت اولیاء حق اعتراض داشتهومیتوانند این ازدواج رافسخ کنند.
اما صلاحیت ولی دررابطه به زنی که می‌خواهد ازدواج مجدد نماید فرق می‌کند، چون برعلاوه‌ی مشورت با او، باید رضایت‌اش نیز بوسیله‌ی قول صریح حاصل شود ودراینمورد به سکوت محض اکتفا نباید کرد. دلیل این حکم قول پیامبر (صلی الله علیه وسلم) است که می‌فرمایند : ” الثیب تشاور ” . (ترجمه : بازن شوهر دیده صراحتاً مشورت صورت گیرد ). ولی تفاوت این امر یعنی سکوت دختر باکره وقول صریح زن شوهر دیده دراین است که چون دختر باکره ازدواج اولش است، بناءً حیا مانع میشود تارضا یت خود را صراحتاً ابراز کند، دراینصورت سکوت اوبه عنوان قایم مقام قولش پذیرفته میشود؛اما زنی که قرار است ازدواج مجدد نماید در مقابل این امرتا حدی عادی شده واشکالی برایش ندارد که علاقمندیش را با قول صریح اظهار کند.

محموده عظیمیان
منابع :
الهدایه فی شرح البدایه ، جلد اول ، مولف : مولانا ابی الحسنا ت محمد عبدالحی الانصاری
فقه السنه ، جلد دوم ، مولف : السید سابق
فقه خانواده ، مولف : دکتر وهبة زحیلی

 

0 تبصره

از همه اولتر تبصر کنید!.

نظر خود را بنویسد!