بیداد استبداد در حوزه‌ی تعلیم و تربیه

شايد هر كدام ازما ازطريق رسانه هاي مختلف بارها در مورد ناهنجاري ها وناملايمات ورخدادهاي ناخوشايند درسرزمين مان شنيده باشيم.كه اين اخبار دل هرمؤمن مسئول را مي آزارد. اما متأسفانه سنت وروش جا افتاده دركشورمادر تعامل بانابرابري ها صرف اظهار تأسف وبيان انزجار است وباهمين تخليه رواني تصورمي كنيم مسئوليتمان رادربرابر همه مشكلات ادانموده ايم.وگاه به خاطري كه وجدانمان را راحت كرده باشيم تمام مشكلات رااز ديگران واز بيرون ميدانيم وحل آن را فراتراز حيطه فكروعمل تصورمي كنيم.
آنچه مبرهن است،همه مشكلات ونارسائيها عامل بيروني ندارد بلكه بيشترآنهاريشه دركم رسيها وكم توجي هاي خودمادارد.
دراينجا اگربخواهيم اشاره هرچند كوتاه به گوشه يكي از مشكلاتي نمايم كه آثار آن به جاماندني وجبران ناپذير است.آن چگونگي شاگرد پروري در حوزه تعليم وتربيه است كه البته اگردرپي بيان تمام جوانب در تمام مراحل تعليمي باشيم ساعتها كار نياز دارد ولي در اين مجال چند سطري فقط مختصراشاره اي مي كنم به اهميت تعامل نيكو واثرات آن وبرعكس بركودكان ونونهالاني كه درحساس ترين دوره عمر شان در زير چتر معارف قرارمي گيرندوآناني كه قراراست روزي به ثمر بنشينند ومسئوليت جامعه را پذيراباشند.
به خاطر همين بايد دانست كه گرچه درگذشته تصورغالب اين بودكه براي كودك همين اندازه كافي است كه به سلامت جسمي وي توجه شود ودر طول زمان خودتجربياتي از زندگي كسب مي كند كه شخصيت وي را مي سازد،اما امروز اين موضوع به اثبات رسيده است كه سالهاي اوليه عمرهرفردي بدون شك مهمترين ومؤثرترين دوران زندگي او به شمار مي رود چرا كه سالهاي شكل گيري شخصيت اومحسوب ميشودوغالباًاختلالات وتنشهايي كه در رفتار واعمال جوانان در دوران بلوغ به مشاهده مي رسد بر خاسته ازكم توجهي ونبودن برنامه پرورشي درست ومناسب براي رشدوباروري عقلاني ،اخلاقي وروحي افراد دردوران طفوليت بوده است.
وآنگاه كه سري مي كشيم به صنوف پايين ودوره ابتدائي مكاتبمان ونظرمي اندازيم به وضعيت اطفال ونونهلانمان كه هر كدام از آنها در واقع نيروهاي بالقوه اي هستند كه با برنامه درست به نيروهاي بالفعلي تبديل مي شوند كه مي تواند مفيد جامعه وملت باشد،متأسفانه درخارترين واسفبارترين حالت ازهر نگاه چه مادي وچه معنوي به سر مي برند.
اگرازنگاه مادي بگذريم‌‌‌‌ــ كه براي همگان روشن است ـــ ونظري داشته باشيم به چگونگي تعامل مسئولين با آنها از معلم گرفته تا بالاتر،به اين پي مي بريم كه امروزهرچه ميكشيم از خود ماست. متأسفانه كودك ما در ابتدائي ترين مرحله تعليمي وتربيتي خود اگركم وبيش تعليمي از طرف مؤسسه تعليمي يامعلمي دلسوز داشته باشد به قضيه تربيت كه هيچ توجهي مبذول نميگردد .حال آنكه چيزي كه پايه هاي صلاح ونيكي را درجامعه مستحكم ميسازد تربيت درست است واگر خواسته باشيم تعريفي از تربيت داشته باشيم عبارت است :«كوشش براي ايجاد دگرگوني مطلوب در فردوبه كمال رسيدن تدريجي ومداوم اوست وبه عبارتي تربيت به فعليت رساندن رشد وسير او به سوي كمال است.» با اين تعريف براي ما روشن مي شود كه مؤسسات تعليمي ما ومسئوليني كه در اين مسير حركت مي كنند بوي ازچگونگي تربيت سالم ودرست را نبرده اند afghan-school-childernچراكه هيچكدام هدفمندانه براي اين امر تلاش نمي كنندواگر خواسته باشند به اصطلاح خود كودكي راتربيت كنند وناراستي هايش را راست نمايند ،راهي جزتوهين،دادوفرياد زدن وحتي لت وكوب نمي يابند.كه آثار منفي چنين رفتاري چه در كودكي وچه بعد از آن جبران ناپذير است واينان فراموش مي كنند كه ممكن است كودك از ترس تنبيه ظاهراً ازكار خلاف دست كشد اماعادت بد اوغالباً ازبين نمي رود.علاوه بر آن تأثيرات سوئي از خود به جا مي گذارد همچون عا دت كردن كودك به اينكه همواره در برابر زور تسليم باشد واين باور در وي پرورش يابد كه زورگوپيروزوغالب است.هرگاه عصباني شدي بزن وباكي نداشته باش!وازطرفي حس گستاخي وسركشي در او افزوني مي يابد وتعادل روحي وي به هم مي خورد وشخصيتي شكسته وغير متعادل خواهد داشت. واز ديگر مشكلاتي كه كودكان ما هميشه با آن در گيرند بي توجهي است.كودك همين كه در آموختن درس كند باشد يا از لحاظ فعاليتهايجسمي پر تحرك تر باشدويا…..بسيار زود طرد مي گردد ومورد بي توجهي قرارميگيرد كه اين تعامل عوارض بس زيان باري رابجا مي گذارد از آن جمله بيماري هاي روان تني،پرخاشگري،خيالبافي ودر خود فرورفتن و………
به هرحال گونه هاي تربيت درحوزه تعليمي ما غالباً از همين دست روش هاي زيانباراست.پس بيايم اندكي بينديشيم وهر يك از ما خود را مسئول بداند وبه دنبال چاره جويي وراه بهتر باشد. حال دراين مجال كوتاه به نكاتي چند اشاره مي شود تا به اميد خدا نقطه آغازي باشد براي هر انسان مسئوليت شناسي كه درين مسير حركت ميكند.
نخستين چيزيكه هر كودك سخت به آن نياز دارد محبت است.محبت بايد در واقع ايجاد كنند.رابطه اي صميمي بين معلم وشاگردش بايد باشد.زيرا پيامبر اكرم(ص)مي فرمايند:هر كس با كودكمان مهربان نباشد وبزرگانمان را احترام نكند از ما نيست.
درس معلم ار بود زمزمه محبتي جمعه به مكتب آورد طفل گريزپاي را
دومين نكته شخصيت دادن به كودك است ازمهمترين راههاي شخصيت دادن همبازي شدن با وي است. اصولاً بازي براي كودك وسيله اي است براي آشنايي با جهاني كه در آن بسر مي برد واز طريق،رشد شخصيت،سلامت ونشاط كودك تحقق مي يابد.معلم مي تواند بسياري از موضوعات آموزشي وحتي تربيتي را بوسيله بازي در وجود كودك نهادينه كند.
سومين نكته حلم وبردباري مي باشد كه بايد در برخورد با كودك به ويژگي هاي وي توجه داشت ودر مقابل جنب وجوش وجست وخيزاو اگر چه موجب مشكلاتي شوذ بايد صبر به خرج داده ونكته قابل توجه ديگر اينكه بايد تنبيه به عنوان آخرين راه براي اصلاح قرار گيرد ودر مورد تنبيه بايد گفت از تنبيه بدني بايد اجتناب شود وحتي تنبيه زباني هم هميشه لازم نيست،گاه يك نگاه ملامت بارويايك بي اعتنايي مي تواند براي كودك مؤثر باشد. همچنين قبل از تنبيه بايد علت وريشه تخلف را جستجو كرد وبايدتلاش برين باشد كه كودك در حضور جمع خصوصاًدر برابر دوستان اش تنبيه نشود؛ودر تنبيه بايد عمل نكوهش شود نه شخصيت كودك و….. نكاتي ديگر از ديد اهل تحقيق پنهان نيست.
اميد با بكار بردن روشهاي درست در أمرتعليم وتربيت جامعه اي سالم را به ارمغان بياوريم.كه در غيراين صورت شاهد ادامه بحران ها در افغانستان بوده وچشم داشتن به آينده اي روشن وجامعه اي بالنده امري محال خواهد بود.
«و من الله توفيق»

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما میتوانید از برچسب ها و ویژگی های HTML هم استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

بالا