اسلام بانی بهترین نظام اقتصادی در جهان


استاد فریده عاصمی
اسلام اقتصاد را وسیله ای برای رسیدن و دست یابی به ارزشهای ایمانی و فضایل اخلاقی میداند، که اگر روشهای اقتصادی چه فردی و چه اجتماعی با اسلام سازگاری نداشته باشد آن را بی اعتبار و ملغی می شمارد. پس میتوانیم با این تعریف کوچک، مهمترین بحث های نظام اقتصادی اسلام که عبارت از زمین ،کار و سرمایه است را، مورد بررسی قرار دهیم.
و اما چرا ما اینها را مهمترین بحث های نظام اقتصادی میگوئیم؟
زمین همان محلی است که الله متعال آن را میدان امتحان و آزمایش انسان قرار داده و یکی از وظایف عمده ای که بر دوش انسان گذاشته، اِعمار و آبادانی زمین و پیدا کردن روزی و سهمی که پروردگار برایش کنار گذاشته است، می باشد. خداوند متعال به منظور برآورده شدن این هدف تمام نیروهای زمین را به منظور بر آورده شدن هدف تمام نیرو های زمین را در اختیار انسان قرار داده و ابتدائی ترین نیاز های زندگی یک فرد را (انواع خوراکی ها، نوشیدنی ها، مسکن و پوشاک)در روی زمین تضمین کرده است.
درنظام اسلامی، برای عموم مردم یک حق فرض شده و مسلم است که باید در فراخور حال خود، زندگی و معیشت شانرا آماده و به همان حال سپری کنند. زندگی ای که برای ادای مسوولیت های شان چه مسوولیت های دنیوی و چه اخروی، آنها را یاری دهد و بالاخره درنظام اسلامی مجاز نیست کسی – ولوکه همفکر اسلام نباشد- گرسنه یا برهنه بماند و یا اینکه محروم از ازدواج باشد.
اسلام برای بوجود آمدن چنین حالتی، وسایلی را برای ما معرفی میکند که آن عبارت از کار و سرمایه است.
کار: هر انسانی درجامعه ی اسلامی مکلف است کار کند. اومأمور است که روزی خود را از سرچشمه ی برکت و نعمت الهی؛ ازهمان سهمی که خدا برای او کنارگذاشته، پیداکند.
منظور از کار، نیروی شعوری و آگاهانه ای است که انسان به تنهائی یا بطور گروهی، به منظور تولید کالا یا خدمات، آنرا از قوه به فعلیت در می آورد و همین نیرو اولین سبب در جلب ثروت و جذب منفعت بوده و اولین عنصر در آبادانی و اعمار زمینی است که خداوند آنرا بستر خلافت انسان ساخته و به او دستور داده که دراِعمار و آبادانی آن بکوشد.
وسیله دوم که پیامد کار است، سرمایه میباشد. همانطوری که بیان شد سرمایه ی دستآورد کار، چه بصورت مستقیم -که زحمت کشی خود انسان است- یا غیر مستقیم مثل ارث، هبه یا بخشش وانفاق از سوی دیگران می باشد.
تعالیم اسلامی در زمینه ی سرمایه و مالکیت انسان، نظر خاص خود را دارد و میتوانیم دیدگاه اسلام را از دو جهت مورد بررسی قرار دهیم.
اول اینکه مالک اصلی هر چیز خداوند است و در واقع نقش اساسی تولید هر چیز را به عهده دارد و بدون توفیق او هیچ عاملی، توان ایجاد و تولید ذره ای را ندارد. پس خداوند در درجه ی اول به هرعاملی که زحمت بکشد و تولید بدست او رقم بخورد، او را مستحق مالکیت سرمایه ای میداند که برای او زحمت کشیده، اما در درجه ی دوم یک لیست بزرگی ازمستحقین دیگری را نام میگیرد که در سرمایه ی بدست آمده، حق مشخصی را دارا می باشند.
مستحقین آن افرادی از جامعه هستند که به دلیل کمی اسباب نتوانسته اند سهم مستقیمی درتولید داشته باشند. اما به عنوان یک فرد از جامعه ی بزرگ انسانی، دارای سهمی از این ثروت آفریده ی خداوند هستند و اسلام برای رساندن سهم شان احکامی همانند زکات، عشر، صدقه، خراج، کفارات، قربانی و وراثت را وضع نموده است. وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ. لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ { معارج:۲۵-۲۴}
اما دیدگاه دیگر اسلام به سرمایه این است که اسلام بدست آوردن سرمایه را زمانی به رسمیت می شناسد که براساس ارزشهای اسلامی، اخلاقی و اجتماعی انجام شود مثلاً: سرمایه ای که از راه قمار، ربا ( سود) و احتکار بدست می آید را، حرام و مذموم دانسته و از دایره ی سرمایه ی پاک بیرون و عامل آن را نیز وعید عقاب میدهد.
یسئَلُونَک عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیسِرِ قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ کبِیرٌ وَ مَنَفِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُمَا أَکبرُ مِن نَّفْعِهِمَا { بقره: ۲۱۹}
حال خوب است تفاوت نظام اقتصاد اسلامی را با دیگر نظام های اقتصادی حاکم بر جهان، بررسی کنیم.
نظام اقتصادی اسلام با نظام کاپیتالیزم
« اصول نظام اقتصادی سرمایه داری» براساس آزادی انسان و اختیارش برای مالکیت و گردآوری هرچه بیشتر و بکار گیری و هزینه نمودن آن به هرگونه ای که تمایل داشته باشد استوار است و به وسایل درآمد و راه هایی که شخص پولش را به مصرف می رساند، هیچگونه قید وبندی وضع نکرده و سهم جامعه نیز، از اموال چنین افرادی هزینه ی بسیار کم گرفته و این اشخاص برای پرداخت آن، هیچگونه انگیزه ی درونی ندارند.
در واقع اگر این نظریه را علت یابی کنیم، به این پی میبریم که فقر بشری، شرّی از شرور زندگی و یک مشکل بزرگی از مشکلات حیات انسانی است و همچنین معتقدند که مسوولیت فقر فقیر بر دوش خودش است و یا او را بر دوش قسمت یا مقدرات می اندازند. به این معنی که هرفرد مسوول نفس خود است، آزاد در تصرف و خود مختار در مال و سرمایه ی خود.
این گروه معتقدند آنچه از مال و سرمایه ای که جمع آوری نموده اند، همه نتیجه ی نیروی ذکاوت و دانش خودشان بوده است و مالک تصرفات خود هستند و هر طور که بخواهند مصرف میکنند. وظیفه ی جامعه فقط همین است که زمینه های کاری را مهیا سازد و بس. این است که می بینیم بسیاری از فقرا در غرب، کارتن خواب اند و هیچ مکانی برای زندگی و هیچ مِلکی برای معیشت ندارند.
و اما کمونیزم، برعکس کاپیتالیزم است، یعنی ارزش، اعتبار فرد و آزادی او را به کلی ملغی و بی اعتبار دانسته و وی را به عنوان مهره ای ازمهره های سیستم و نظام حکومتی به شمار می آورد و دولت را به عنوان نماینده ی ملت، اصل، مقدم و محترم می شمارد. اسلام اقتصاد را وسیله ای برای رسیدن و دست یابی به ارزشهای ایمانی و فضایل اخلاقی میداند، که اگر روشهای اقتصادی چه فردی و چه اجتماعی با اسلام سازگاری نداشته باشد آن را بی اعتبار و ملغی می شمارد. پس میتوانیم با این تعریف کوچک، مهمترین بحث های نظام اقتصادی اسلام که عبارت از زمین ،کار و سرمایه است را، مورد بررسی قرار دهیم.
و اما چرا ما اینها را مهمترین بحث های نظام اقتصادی میگوئیم؟
زمین همان محلی است که الله متعال آن را میدان امتحان و آزمایش انسان قرار داده و یکی از وظایف عمده ای که بر دوش انسان گذاشته، اِعمار و آبادانی زمین و پیدا کردن روزی و سهمی که پروردگار برایش کنار گذاشته است، می باشد. خداوند متعال به منظور برآورده شدن این هدف تمام نیروهای زمین را به منظور بر آورده شدن هدف تمام نیرو های زمین را در اختیار انسان قرار داده و ابتدائی ترین نیاز های زندگی یک فرد را (انواع خوراکی ها، نوشیدنی ها، مسکن و پوشاک)در روی زمین تضمین کرده است.
درنظام اسلامی، برای عموم مردم یک حق فرض شده و مسلم است که باید در فراخور حال خود، زندگی و معیشت شانرا آماده و به همان حال سپری کنند. زندگی ای که برای ادای مسوولیت های شان چه مسوولیت های دنیوی و چه اخروی، آنها را یاری دهد و بالاخره درنظام اسلامی مجاز نیست کسی – ولوکه همفکر اسلام نباشد- گرسنه یا برهنه بماند و یا اینکه محروم از ازدواج باشد.
اسلام برای بوجود آمدن چنین حالتی، وسایلی را برای ما معرفی میکند که آن عبارت از کار و سرمایه است.
کار: هر انسانی درجامعه ی اسلامی مکلف است کار کند. اومأمور است که روزی خود را از سرچشمه ی برکت و نعمت الهی؛ ازهمان سهمی که خدا برای او کنارگذاشته، پیداکند.
منظور از کار، نیروی شعوری و آگاهانه ای است که انسان به تنهائی یا بطور گروهی، به منظور تولید کالا یا خدمات، آنرا از قوه به فعلیت در می آورد و همین نیرو اولین سبب در جلب ثروت و جذب منفعت بوده و اولین عنصر در آبادانی و اعمار زمینی است که خداوند آنرا بستر خلافت انسان ساخته و به او دستور داده که دراِعمار و آبادانی آن بکوشد.
وسیله دوم که پیامد کار است، سرمایه میباشد. همانطوری که بیان شد سرمایه ی دستآورد کار، چه بصورت مستقیم -که زحمت کشی خود انسان است- یا غیر مستقیم مثل ارث، هبه یا بخشش وانفاق از سوی دیگران می باشد.
تعالیم اسلامی در زمینه ی سرمایه و مالکیت انسان، نظر خاص خود را دارد و میتوانیم دیدگاه اسلام را از دو جهت مورد بررسی قرار دهیم.
اول اینکه مالک اصلی هر چیز خداوند است و در واقع نقش اساسی تولید هر چیز را به عهده دارد و بدون توفیق او هیچ عاملی، توان ایجاد و تولید ذره ای را ندارد. پس خداوند در درجه ی اول به هرعاملی که زحمت بکشد و تولید بدست او رقم بخورد، او را مستحق مالکیت سرمایه ای میداند که برای او زحمت کشیده، اما در درجه ی دوم یک لیست بزرگی ازمستحقین دیگری را نام میگیرد که در سرمایه ی بدست آمده، حق مشخصی را دارا می باشند.
مستحقین آن افرادی از جامعه هستند که به دلیل کمی اسباب نتوانسته اند سهم مستقیمی درتولید داشته باشند. اما به عنوان یک فرد از جامعه ی بزرگ انسانی، دارای سهمی از این ثروت آفریده ی خداوند هستند و اسلام برای رساندن سهم شان احکامی همانند زکات، عشر، صدقه، خراج، کفارات، قربانی و وراثت را وضع نموده است. وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ. لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ { معارج:۲۵-۲۴}
اما دیدگاه دیگر اسلام به سرمایه این است که اسلام بدست آوردن سرمایه را زمانی به رسمیت می شناسد که براساس ارزشهای اسلامی، اخلاقی و اجتماعی انجام شود مثلاً: سرمایه ای که از راه قمار، ربا ( سود) و احتکار بدست می آید را، حرام و مذموم دانسته و از دایره ی سرمایه ی پاک بیرون و عامل آن را نیز وعید عقاب میدهد.
یسئَلُونَک عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیسِرِ قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ کبِیرٌ وَ مَنَفِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُمَا أَکبرُ مِن نَّفْعِهِمَا { بقره: ۲۱۹}
حال خوب است تفاوت نظام اقتصاد اسلامی را با دیگر نظام های اقتصادی حاکم بر جهان، بررسی کنیم.
نظام اقتصادی اسلام با نظام کاپیتالیزم
« اصول نظام اقتصادی سرمایه داری» براساس آزادی انسان و اختیارش برای مالکیت و گردآوری هرچه بیشتر و بکار گیری و هزینه نمودن آن به هرگونه ای که تمایل داشته باشد استوار است و به وسایل درآمد و راه هایی که شخص پولش را به مصرف می رساند، هیچگونه قید وبندی وضع نکرده و سهم جامعه نیز، از اموال چنین افرادی هزینه ی بسیار کم گرفته و این اشخاص برای پرداخت آن، هیچگونه انگیزه ی درونی ندارند.
در واقع اگر این نظریه را علت یابی کنیم، به این پی میبریم که فقر بشری، شرّی از شرور زندگی و یک مشکل بزرگی از مشکلات حیات انسانی است و همچنین معتقدند که مسوولیت فقر فقیر بر دوش خودش است و یا او را بر دوش قسمت یا مقدرات می اندازند. به این معنی که هرفرد مسوول نفس خود است، آزاد در تصرف و خود مختار در مال و سرمایه ی خود.
این گروه معتقدند آنچه از مال و سرمایه ای که جمع آوری نموده اند، همه نتیجه ی نیروی ذکاوت و دانش خودشان بوده است و مالک تصرفات خود هستند و هر طور که بخواهند مصرف میکنند. وظیفه ی جامعه فقط همین است که زمینه های کاری را مهیا سازد و بس. این است که می بینیم بسیاری از فقرا در غرب، کارتن خواب اند و هیچ مکانی برای زندگی و هیچ مِلکی برای معیشت ندارند.
و اما کمونیزم، برعکس کاپیتالیزم است، یعنی ارزش، اعتبار فرد و آزادی او را به کلی ملغی و بی اعتبار دانسته و وی را به عنوان مهره ای ازمهره های سیستم و نظام حکومتی به شمار می آورد و دولت را به عنوان نماینده ی ملت، اصل، مقدم و محترم می شمارد.
در این نظام، افراد حق مالکیت به زمین، کارخانه، اموال غیر منقول و ابزار تولید را ندارند، بلکه به عنوان اجیر برای دولت که همه منابع و ابزار تولید را مالک است و آنها را اداره می نماید، کار میکنند و حتی اجازه ی جمع آوری سرمایه ی حلال را هم ندارند.
در اصل اساس نگرش فلسفه کمونیزم یا سوسیالیزم علمی، جنگ و رویارویی طبقاتی و شعله ور نمودن آتش جنگ میان اقشار مختلف مردم است. به باور آنها، پایان دادن به عمر فقر و داد خواهی از فقراء امکان پذیر نیست، مگر با پایان دادن به عمر طبقه ی سرمایه دار، مصادره اموال آنها و محروم ساختن شان از ثروت و دارائی که از هر مدرکی بدست آورده اند. همچنین معتقدند که در راه تحقق این هدف، لازم و حتمی است تا طبقات دیگر جامعه را علیه طبقه پولدار بشورانند و در سینه های مردم بذر حسد، بغض و کینه را کاشته و شعله های مبارزه جویی و نبرد را میان طبقات مختلف بر افروزند تا طبقه ی کارگر و زحمت کش – به تعبیرآنها پرولیتاری – برسرقدرت و حکومت آیند.
البته اینها دراین نظریه ی خود تنها با طبقه ی سرمایه دار دشمنی ندارند، بلکه دراصل به جنگ با مالکیت فردی نیز می روند و هر نوع تملک را بر مردم، غیر قابل اعتبارمی بینند، بخصوص مالکیت زمین و کارخانه را. یعنی با دیگر طوریکه مارکس دریک بیانیه خود میگوید :« ای کارگران جهان باهم متحد شوید». طبقات مردم شورش کنید.
و اما در پس پرده چیزی دیگری بود و دیدیم که این طبقه ی کارگر زحمتکش نبود که برسر قدرت آمد، بلکه گروهی ماجراجوی حرفه ای، حزبی و نظامی به قدرت رسید و همه چیز را در قبضه ی خود گرفتند.

در مقایسه، اسلام را می بینیم که برکسب، درآمد، مالکیت، سرمایه گذاری، تولید، بکارگیری و هزینه نمودن، مقررات و حد و مرزی را وضع نموده و در این نظام، مالک مال، مسوولیت ادای پاره ای ازحقوق دائمی و مؤقت را دارد. اسلام اموال حرام را باطل شمرده، ربا، احتکار و هرکاری که با اخلاق انسانی ناسازگار باشد و در مخالفت با مصالح عمومی مردم قرار گیرد را، ممنوع شمرده و ایمان و انگیزه های دینی مالک را، اولین نگهبان برای مراعات حقوق و وجایبی که برعهده اش است، قرار میدهد. حتی به حاکم شرع نیز اجازه میدهد که در مال خصوصی کسانی که مصالح عموم را به خطر می اندازند و احیاناً توانمندی حفظ آنرا ندارند، تشبث و تصرف داشته باشد.
برعکس کمونیزم، نظام اقتصاد اسلامی بر پایه ی گسترش روح و حقیقت محبت و برادری استوار است و به همه ی مردم به عنوان اعضای یک خانواده نگاه میکند و تلاش برای رفع اختلافات و کدورت میان آنان را برتر از نماز و روزه ی مستحب میداند.
پس میان گروهی که مردم را به شورش علیه همدیگر دعوت میکنند و اسلام که به محبت و برادری فرا می خواند، تفاوت زیاد است چنانچه اگر بیاییم حدیث رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و سلم) را با جمله ای از لینن- یکی از رهبران نظام کمونیزم شوروی سابق- مقایسه کنیم این تفاوت را بیشتر درک میکنیم. حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و سلم) میفرمایند: همه ی شما بندگان خدا اید، پس با هم دوست و برادر باشید.(احمد ومسلم)
اما لینن در نامه ای به یکی از دوستانش می نویسد: هیچ اشکالی ندارد که برای سوسیالیست شدن، از ۷۵% مردم ۲۵% به قتل برسند. همانطوری که اقتصاد اسلامی، به خاطر دفع ضرر از عقیده، اخلاق و به خاطر کیان خانواده، صیانت جامعه، ثبات و پیوستگی و به خاطر ساختن روح اخوت در میان فرزندان خود علیه فقر اعلان نبرد داده و آنرا سخت در حصار نابودی گذاشته است، پس به این اساس است که ایجاد یک زندگی انسانی آبرومند را که حداقل نیازهای ابتدائی را با خود داشته باشد، واجب و لازم دانسته، برای مبارزه با فقر، وسایلی را برای ما معرفی کرده است، که عبارتند از:
۱-کار.
۲- تعهدات.
۳- زکات.
۴- ضمانت بیت المال.
۵- ملزم ساختن حقوقی جدای از زکات مانند خمس و خراج.
۶- صدقات اختیاری و خیرات های فردی.
مشروعیت نفقه برای فقیر برنزدیکان توانگرش، خشت اولی در بنای تکافل جمعی میباشد و این باور وقتی قوت میگیرد که می بینیم مسئله ی نفقه ی نزدیکان در فقه اسلامی به عنوان یک مستحب مطرح نمی شود، بلکه حقی ازجانب خداوند است که به انجام آن دستور داده است.

حال که واضح شد، هر فرد ناتوان در جامعه، دارای بستگان متکفل است، پس باز هم می بینم که درجامعه، افراد ناتوانی وجود دارند که داری اقوام درجه اول نیستند که نفقه ی شان را بدهند، پس این طیف از مردم باید چکار کنند؟
خوشبختانه اسلام درین مجال، برنامه دیگری که واقعاً منحصر به فرد است را می سنجد که آن زکات است، و خود زکات برنامه ای مهم برای ریشه کن کردن فقر ازجامعه اسلامی است که اگر جایگاهش را در فرامین اسلامی نگاه کنیم یک برنامه عارضی و سطحی نبوده، بلکه از جوهره و اساس فرامین و ارکان می باشد.
در حدیث متفق علیه رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) ، زکات را رکن سوم بیان فرمودند و حتی در قرآن نیز، در این خصوص زیاد تاکید شده است، پس نتیجه این میشود که زکات حقی از حقوق الله است که بر ذمه ی بندگان توانگر می باشد، که درصورت پرداخت نکردن آن، درشخص نه نشانه ی از صداقت وجود دارد و نه از تقوا.
بله زکات دَینی است برذمه ثروتمندان که اندازه ی آن را شریعت معین کرده – دو و نیم درصد از مال- و سهمی است برای فقیر که ثابت بوده، حق است نه عقد، معلوم است نه مجهول. اما متاسفانه مواردی را که گفتیم مانند توصیه های یک داکتر میماند که در نسخه نوشته شده و بیمار، آن دارو ها را مصرف نکرده باشد، مثلاً ازمسئله ی کار الی وسیله ی پنجم که خیرات های فردی میباشد کدام یک را ما به منصه ی اجرا گذاشتیم؟
موضوعاتی چون مسئله زکات و جمع آوری آن از طرف دولت، توجه دولت به مستمندان و سرشماری آنان، احصائیه ی ثروتِ ثروتمندان و مشخص نمودن زکات شان برای پرداخت به دولت، توجه به نزدیکان، خیرات های شخصی، بیت المال مسلمین و .. کدام یک تا به حال در جوامع اسلامی به اجرا درآمده است؟ در صدر اسلام شخصی می آید که به جهاد برود، اما رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) ، خدمت به پدر و مادر و تهیه ی آب و نان آنان را، از جهاد فرض تر می بینند.
پس این است اصل نظام اقتصاد اسلامی؛ که اگر واقعاً در جوامع اسلامی پیاده شود، هیچ فقیر و تنگدستی نخواهد ماند و همه ی افراد به حق قانونی شان خواهند رسید.

منابع:-
۱- اقتصاد اسلامی – علامه محمد تقی عثمانی
۲- مشکلات فقر در اسلام

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما میتوانید از برچسب ها و ویژگی های HTML هم استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

بالا