عکس نوشته ساز_1567258476787
بسا اوقات زندگی فرد مسلمان وامت اسلامی به یک سلسله از عوارض، بي نظمي، ومشکلات بر می خورد، که اثرات مختلف از خود در قبال دارند . بعضی اوقات فرد یا هم جامعه به مرض عارضی مبتلا می گردد که به زودی بدون اینکه اثر را از خود به جای گزارد دوباره از بین می رود ، این درحالیست که بعضا فرد به یک مرض معین مبتلا می شود که تنها در حدود خودش می پیچد بدون اینکه به جامعه سرایت پیدا کند و یا اینکه امت کدام اثر آن را حس کند ولی بالمقابل چنین نیز میشود که بیماری از فرد به جامعه انتقال پیدا میکند وتبدیل به یک مرض مهلک و وبا در جامعه می شود ، از جمله چنین مرض های مهلک که فرد وجامعه در آن شریک بوده می تواند و جامعه را به هلاکت تهدید میکند عبارت از مرض (کسالت و سست عنصری وعقب نشینی دعوتگران در راه دعوت میباشد آنرا در اصطلاح علم دعوت الوهن مي نامند كه از آفات دعوتگران است).
تعریف کسالت و سستی : این واژه برای ایجاد ضعف در عمل به کار برده میبشود .
در عربی گفته میشود : ( رجل واهن) یعنی : مرد که در کار وعمل اش احساس تنبلي وکسل مشاهده ميشود .
کلمه وهن ومشتقات آن در قرآن کریم ده بار ذکر شده که معنی صحیح ودقیق آن همان کسالت وضعف میباشد ، همچنان به عدم انجام دادن یک کار با اراده و عزم قوی نیز اطلاق میشود. الله متعال مثال از ضعف را به شکل مادی که قابل ملموس و دید باشد در رابطه به خانه عنکبوت در قرآن کریم ذکر نموده است . چنانچه می فرماید: (مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ)العنکبوت 41
ترجمه: کار کسانی که جز الله متعال سرپرستانی برگزیده اند ، همچون کار عنکبوت است که خانه برگزیده است ، بی گمان سست ترین خانه ها خانه وکاشانه عنکبوت است اگر می دانستند .
پس مجرد پناه بردن به غیر الله متعال عبارت از ضعف است مانند پناه بردن عنکبوت به خانه اش . عنکبوت یک حشره ضعیف است که هیچ قوت ندارد وبسیارضعیف میباشد و خانه اش نیز یک خانه ضعیف است ، برملاست که مجرد ضعف هیچ قوت را به بار نمی آورد
یعنی عنکبوت وقتی خودش ضعیف است پس خانه اش نیز ضعیف ، واهی وسست میباشد که عنکبوت را از سردی ، گرمی ، و گزند ها در امان نگهداشته نمی تواند.
قرآن کریم کلمه وهن را به معنی ضعف معنوی نیز به کار برده است مانند وضعیت مسلمین در غزوه احد ، هنگامیکه در این غزوه مسلمانان شکست خوردند کسالت سستی معنوی در اذهان مسلمانان جای گرفت چون به وفات شهداء و به از دست دادن دوستان خود بسیار اندوهگین شده بودند ، جهت جمع کردن بساط چنین غم واندوه الله متعال آنها را بشارت داده چنین فرمودند : (وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ)آل عمران 139
ترجمه: وسست وزبون نشوید و غمگین وافسرده نگردید وشما برتر هستید اگر که به راستی مومن باشید .
تبدیل روزگاران ، و آمدن مشکلات و آسایش ها یکی پی دیگر محک است که هیچ گاه خطا نمی شود ومیزان است که هیچ گاه ظلم نمی ورزد ، و ترازوی حق ( تقدیر الهی) هیچ گاه بر کسی ظلم نمی ورزد یعنی هر انسان نصیب خویش را از مشکلات ، غم ودرد و بالمقابل از خوشی و آرامش می بیند .
چه بسا نفس های است که در روزگاران شدت از صبر وتحمل کار می گیرند، اما وقتی
آسایش روزگار آنها را فرا بگیرند پس در کار خیر سست ، تنبل، کسل و ضعیف می شوند و حالت مطلوب را که در سابق داشتند از دست می دهند .
تنها قلب های مومنین و انسان های راستین اند که در مقابل گرسنگی و سختی ها همیشه وقت راه صبر را در پیش می گیرند و آسایش های زندگی عزم و اراده شان را ضعیف وسست نمی سازند و همیشه به شوق واشتیاق به سوی الله رجوع کرده و هر خیر ویا شر که از جانب پروردگار شامل حال آنها شده ، ایشان را به این باور نگهمیدارند که این همه به امر الهی صورت گرفته واز جانب پروردگار میباشد .
رسول الله –صلی الله علیه وسلم – در رابطه به وهن واسباب آن چنین می فرماید: (يُوشِكُ أَنْ تَدَاعَى عَلَيْكُمُ الْأُمَمُ مِنْ كُلِّ أُفُقٍ كَمَا تَدَاعَى الْأَكَلَةُ عَلَى قَصْعَتِهَا “.قَالَ: قُلْنَا: يَا رَسُولَ اللهِ، أَمِنْ قِلَّةٍ بِنَا يَوْمَئِذٍ؟ قَالَ: ” أَنْتُمْ يَوْمَئِذٍ كَثِيرٌ، وَلَكِنْ تَكُونُونَ غُثَاءً كَغُثَاءِ السَّيْلِ، تُنْتَزَعُ الْمَهَابَةُ مِنْ قُلُوبِ عَدُوِّكُمْ، وَيَجْعَلُ فِي قُلُوبِكُمُ الْوَهْنَ “. قَالَ: قُلْنَا: وَمَا الْوَهْنُ؟ قَالَ: ” حُبُّ الْحَيَاةِ وَكَرَاهِيَةُ الْمَوْتِ.
ترجمه: گویا همه امت ها برای ضربه زدن به شما جمع میشوند همانگونه که حیوان های درنده در اطراف حیوانی که آن را شکار کرده اند جمع میشوند – یکی از صحابه از پیامبر –صلی الله علیه وسلم – پرسیدند : آیا در آن زمان که چنین اتفاقی بر مسلمانان میافتد به این دلیل است که عدد آنها کم است ؟ پیامبر –صلی الله علیه وسلم – فرمودند : خیر ، بلکه در آن زمان عدد شما بسیار زیاد است مگر شما به مانند زباله میباشید ( زباله های که بعد از سیل آمدن به سر آب می ماند یعنی شما در آن زمان مانند همین زباله ها بی فایده خواهید بود )و خداوند هیبت و کرامت شما را از قلب دشمنان تان میزداید و در قلب های شما وهن را اضافه میکند . یکی از یاران پیامبر –صلی الله علیه وسلم – سوال کرد : مقصود از وهن چیست؟ فرمودند: حب دنیا وکراهیت از مرگ .
تعریف وهن در این حدیث به ( محبت دنیا و کراهیت از مرگ) بیان شده است .
حقیقتا این جا از دو نوع عقوبت ذکر صورت گرفته : عقوبت اول : برچیدن ترس ورعب مسلمین از قلوب دشمن ، و نوع دوم عقوبت ایجاد وهن وکسالت است .
این دو عقوبت از جانب الله متعال میباشد .
امروز مسلمانان رنج دیده و مصيبت ديده به انواع و اقسام رنج ها ومشکلات وبد بختی ها واقعا هم به مثابۀ همان زباله های دریا شدند که هیچ ارزش ندارند و ما به چشم سر خود می بینیم که مردم چهار اطراف و جوامع چهار دو بر چگونه در چهار اطراف مسلمانان می چرخند و به کمال بی رحمی آنها را از بین می برند .
این حالت اسف بار به همین علت است که مسلمانان امروزي آن ارزش های اسلامی را که در سابق برای شان اهمیت فراوان داشت از دست داده اند .
ملت مسلمان همان بود که دیروز دشمن از مجد وعظمت ایشان احساس هراس می کرد ،امت اسلامی امروزه شبیه یک موجود بی قوت وضعیف میباشد که بسیار ناچار باشد و تنها چند نعرۀ از دشمن آنها را از بین برده می تواند .
امروزه مسلمانان به ذلت که آغشته هستند ، علت اساسی آن محبت بی سرحد ایشان با دنیا و پاسخ مثبت ایشان به خواهش های دنیوی و گیر آمدن در دام هوس های شیطانی میباشد .
بر علاوه این موارد عوامل دیگری نیز وجود دارد مانند شهوت بي حد بطرف زنان ، دارایی ، حب جاه وجلال ، شهرت و صد ها عوامل فریبندۀ دیگر که در بدل خود به مسلمانان زندگی سرگردان را نصیب کرده و آنها را به چنین یک سرنوشت زشت دچار ساختند .
قرآن کریم به چنین عوامل وابزار فریبنده صد ها سال قبل چنین اشاره فرموده است : (زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ )آل عمران 14
ترجمه : برای انسان محبت شهوات جلوه داده شده است ، از قبیل : عشق به زنان و فرزندان وثروت هنگفت وآلاف والوف طلا ونقره واسپ های نشاندار وچهارپایان و کشت وزرع . اینها کالای دنیای پست است وسرانجام نیک در پیشگاه خدا است .
آیت فوق الذکر همه آن چه را در بر می گیرد که واژه ( حب دنیا ) به آن اطلاق میشود .
مرض دیگری که از وهن سرچشمه میگیرد حرص بر حصول مال ومتاع دنیا از هر وسیلۀ ممکن است. نفسیت انسان ها در عصر امروزی طوری شده که به جز ازمصالح نفس خود شان و کشور شان دیگری هیچ چیزی برای شان ارزش ندارد اگر که در قبال آن دین خود را نیز از دست بدهند .
این مرض سخت و مهلک از خود یک سلسله اسباب و علايم ونشانه ها دارد که میتوان پس از شناخت آن از این مرض خطر ناک( کسالت سست عنصری در راه دعوت) خود را نگهداشت ، که اینک به مهمترین آنها اشاره می کنیم :
ضعف ایمان :
ایمان چیزیست که در قلب داعی آتش می افروزد ، آتش که مومن را به تمامی کار های خیر رهنمود ساخته واز تمامی کار های زشت باز اش میدارد ، اگر ایمان درقلب مومن ضعیف شود یا هم از بین برود پس صاحب آن در فکر واندیشه مکرمات نبوده و هیچ گاه در پی وصول به قله های بلندی نخواهد بود .
ضعف ویا هم از یین رفتن ایمان در قلب داعی ، وی را در گودال کسالت و تنبلی فرو می اندازد و از برکت عمر ، علم و عمل اش می کاهد .
پس ایمان به الله و ایمان به تقدیروقضاء وقدر يعني خیر وشر و اجر و پاداش و عقاب وجزای که برای مومن تعيین شده اساس هر امریست که داعی به آن اقدام میکند .
ضعف احساس غیرت کردن به حق :
غیرت صادقانه صاحب اش را به سوی فضائل سمت وسو بخشیده و وی را به مبارزه وخیزش علیه فساد وانواع واقسام آن وادار می سازد ، همچنان وی را در جنگ با انسانهای مفسد کمک کرده و کمک اش می کند تا تمامی کجی هایش را راست سازد .
اما ضعف این حس و یا هم نبودن آن نقص بسیار خطر ناک در وجود داعی بوده می تواند که وی را در آفت های مهلک کسالت و تنبلی در راه دعوت می کشاند .
تنبلی وسستی در دعوت :
تنبلی وسستی در دعوت از بزرگترین مظاهر کسالت وآفتهاي اهل دعوت است .
بسیاری از مسلمانان هستند که در دعوت به سوی الله اهتمام نمی کنند ویا هم گفته می توانیم که در دعوت به سوی الله تنبلی ویا سستی می ورزند حالانکه علمیت والا و قدرت بیان عالی ایشانرا قابل این ساخته تابتوانند خیر بیشتری به مردم رسانده و تاثیر عمیق در ایشان فرو گزارد و ضرر های را از ایشان دفع نمایند .
چه بسا دعوتگران به سوی خدا هستند که نفس های شان آن ها را ضعیف میسازد و کسالت وسست عنصری آنها را فرا گرفته ودراندک ترین مانع که در دم راه شان ایجاد میشود عقب می روند مانند سخنان مردم ، ملامت کردن ایشان ، و یا هم نپذیرفتن دعوت ایشان و مانند این صد ها عقبات دیگر است که ممکن است سر راه دعوتگران واقع شود و دعوتگر باید آماده گی کامل در مقابل تمامی این عقبات داشته باشد .
چقدر تفاوت است بین این دعوتگران و بین زندگی پیامبران وفرستاده های خدا و دعوتگران مخلص راه خدا ؟ امروزه کجاست نمونه های چنین دعوتگران مخلص ؟
امروز اگر علمانیین و دعوتگران رذیلت جهت رسیدن به هدف های پست شان همه داشته های خویش را قربانی کرده می توانند و در این راستا از ملامت هیچ ملامتگری نمی ترسند
پس شما ای دعوتگران به مراتب باید بیشتر تلاش کنید وزحمت بکشید چون شما با آنها فرق بسیار دارید واز پرودرگار تان آرزوی چیزی را دارید که آنها ندارند ؟
تفریط وكوتاهي در کار های روزمره :
تفریط به معنای تقصیر وكوتاهي در امری و یا هم به معنای ضایع کردن فرصت در انجام کاری است تا که بالآخره فرصت از دست رفته و فوت گردد .
در قرآن کریم ذکر است : (أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يَاحَسْرَتَا عَلَى مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ ) الزمر 56
ترجمه: تا آنکه (مبادا) کسی بگوید دریغا بر آنچه در حضور خدا کوتاهی ورزیدم .
یعنی به سوی پروردگار رجوع کنید وبه امر پروردگار تان تسلیم شوید تا نشود که بعدا به علت تفریط وكوتاهي در انجام اوامر وطاعت الهی پشیمان شوید .
واگر خدای نخواسته دعوتگر به مرض کسالت وتنبلی آغشته شود پس در این صورت انجام برخی از گناهان صغیره که عامۀ مردم آن را انجام میدهند را به سهولت و آسانی انجام خواهد داد ، در این صورت است که دعوتگر از جانب الله متعال به انواع از عقاب ها مواجه خواهد شد، از جمله مثلا : مبتلا شدن به مرض کسالت وتنبلی ووهن ، تفریط در کار های روزمره ،تکاسل وتنبلی در انجام عبادات طوریکه دعوتگر در انجام عبادات سستی ورزیده حالانکه زیبندۀ یک مسلمان است که عبادات روزمرۀ خویش را به وقت انجام دهد بدون اینکه وقت آن خارج شود و بعدا به انجام آن قیام کند مثلا ترک نماز به علت غلبۀ خواب ، و یا هم اهمال نوافل راتبه ، یا نماز وتر ، و یا هم ترک ورد قرآنی ، اذکار ، دعا ها ، محاسبۀ نفس ، توبه و استغفار، تخلف از رفتن به مسجد ، عدم حضور در نماز های جماعت بدون کدام عذر،اهمال آداب اجتماعی مانند عیادت مریض ، تشییع جنازه ، و احوال پرسی از مردم و مانند این سایر اعمال دیگر…..
پس به شکل خلاصه می توان گفت : انسان به علت کسالت تمامی بد بختی ها ومشکلات که وابسته به این مرض مهلک است را به دست خود خودش می خرد .
الله متعال می فرماید : (وَمَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُو عَنْ كَثِيرٍ) شوری 30.
ترجمه: و هر ( گونه) مصیبتی به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست و ( الله متعال) از بسیاری درمی گذرد .
عجله وشتاب :
انسان ها به شکل عام ودعوتگران به شکل خاص باید صبر را پیشه کنند و از عجله وشتاب جدا خود داری ورزند ، چون انسان که در هرکار عجله را دوست دارد و عجول هستند گویا از ماده به نام (عجله) ساخته شده باشد ، چنانچه الله متعال می فرماید : (خُلِقَ الْإِنْسَانُ مِنْ عَجَلٍ)انبیاء 37
ترجمه: انسان از شتاب آفریده شده است .
وقتی انسان چیزی را که می خواهد حاصل نکند کاسۀ صبر اش لبریز میشود حالانکه فراموش می کند که هر چیز دارای یک اجل معین است ، و االله متعال به عجلۀ بنده در انجام امری عجله نمی کند ، و هر میوۀ وقت مشخص خود رابرای پخته شدن دارد که زیباست بعد از پخته شدن آن را بچینیم و با عجله کردن انسان نمی تواند که میوه را زودتر پخته سازد ونه هم درخت کاری از دست اش ساخته است تا زودتر میوۀ حمل شدۀ خود را زودتر پخته کند چونکه درخت به قوانین کونی که بر وی حاکم است تابع میباشد ، یعنی اینکه در قانون کونی به هرچیز یک حساب ومقدار مشخص وجود دارد که باید منتظر آن بود ، به همین علت الله متعال پیامبر –صلی الله علیه وسلم – را مورد خطاب قرار داده می فرماید: (فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُولُو الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَلَا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ) الاحقاف 35 .
ترجمه: پس همانگونه که پیامبران اولوالعزم صبر کردند صبر کن وبرای آنان شتابزدگی به خرج مده.
نا امیدی:
ناامیدی عامل دیگری است که دعوتگر را کسول وتنبل میسازد ، این مرض است که اکثر دعوتگران به آن مبتلا میشوند به همین لحاظ ناامیدی عامل بس خطیر است که روند دعوت را به سستی وا میدارد .
فرض کنیم دهقان را که بسیار به مشقت وسختی در زمین خود کشت می کند و آن را آبیاری می کند فقط به همین امید که روزی دوباره حاصلات آن را خواهد چید، اگر چراغ امید این دهقان خاموش شود واز مزرعۀ خود ناامید گردد که گویا حاصل نخواهد داد پس هیچ عامل باقی نخواهد ماند تا دهقان را به کار کردن مزید در زمین تحریک کند .
دقیقا به همین شکل است هر کارگر در میدان کار خود ، صاحب دعوت یعنی دعوتگر نیز از این قاعده مستثنی شده نمی تواند . به همین علت است که قرآن کریم حرص زیاد دارد تا وهن را از نفس های مومنین بر طرف سازد و تخم ازامید وآرزو ها را در سینه های شان کشت کند . چنانچه می فرماید: (وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ) .آل عمران 139
ترجمه: واگر مومنید سستی مکنید وغمگین مشوید که شما برترید .
همچنان می فرماید: (فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَكُمْ وَلَنْ يَتِرَكُمْ أَعْمَالَكُمْ) محمد 35
ترجمه: پس سستی نه ورزید و (کافران را) به آشتی مخوانید ( که ) شما برترید و الله با شماست و از (ارزش) کارهایتان هرگزنخواهد کاست .
هنگامیکه موسی – علیه السلام – قوم خویش را در قبال طغیان فرعون و تهدید اش به صبر توصیه نمود در مقابل ایشان شعلۀ از امید را روشن ساخت و گفت : (قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ اسْتَعِينُوا بِاللَّهِ وَاصْبِرُوا إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ) 128 اعراف
ترجمه: موسی به قوم خود گفت: از الله متعال یاری جویید و پایداری ورزید که زمین از آن خداست آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد می دهد وفرجام ( نیک) برای پرهیزگاران است .
وهنگامیکه خباب بن ارت –رضی الله عنه – به پیامبر-صلی الله علیه وسلم – از آزار واذیت مشرکین شکایت کرد پیامبر –صلی الله علیه وسلم – برایش مثال از مومنان را در زمانه های گذشته آورد ، به این گونه از قلب اش یاس ونا امیدی را برطرف ساخت وبا این سخن شان بذر امید را در قلب اش کاشت (کار این دین به جای خواهد رسید که سواری از یک گوشه جزیره به گوشۀ دیگر آن خواهد رفت وبه جز از الله و ترس گرگ به گوسفندان اش از هیچ چیزی دیگر نخواهد هراسید ) .
پس واضح شد که اگر راه هر قدر طولانی و پر از مشقت وسختي ومشكلات باشد امید بهترین محرک است که انسان را در راه دشوار وطولانی به صبر کردن وتحمل وادارمی سازد و بالمقابل يأس ونا امیدی نزدیک ترین راه رسیدن به کسالت وسست عنصری است .
قلت صبر يعني بي صبري :
در این شکي نیست که اهل ایمان و دعوتگران به مقایسۀ هر شخص دیگر به اذیت ها وابتلا ها در اموال وجان ها و عزیزان خود روبرو می شوند .
نظام زندگی بشریت چنین تقاضا می کند که باید دعواتگران واهل ایمان دشمنان داشته باشند که وقتا فوقتا برای آنها دسیسه طرح کنند و در هر جا برای شان خندق حفر کنند ، چنانچه الله متعال برای آدم ابلیس ، برای ابراهیم نمرود ، برای موسی فرعون وبرای محمد –صلی الله علیه وسلم – ابو جهل وامثال آن را خلق كرد .( وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ) الفرقان 31 .
ترجمه : واین گونه برای هر پیامبری دشمنی از گناهکاران قرار دادیم وهمین بس که پروردگارت راهنما ویاور توست .
پس هرکه فکر می کند که راه دعوت با گل ها فرش خواهد بود در حقیقت طبیعت ایمان و رسالت ها و طبیعت دشمنان این رسالت ها را به خوبی درک نکرده است .
وشاید هم این وهم در داخل نفس های یک عدۀ که در عهد مکی به سر می بردند و انواع واقسام از عذاب ها را چشیده بودند وجود داشت که این آیت نازل گردید “أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ” العنکبوت 2 .
ترجمه: آیا مردم پنداشتند که تا گفتند ایمان آوردیم رها می شوند و مورد آزمایش قرار نمی گیرند .
حتی در عهد مدنی نیز قرآن کریم چنین یک پندار غلط را رد می کرد . (أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ) البقره 214
ترجمه: آیا پنداشتید که داخل بهشت می شوید و حال آنکه هنوز مانند آنچه بر (سر) پیشینیان شما آمد بر (سر) شما نیامده است آنان دچار سختی و زیان شدند و به (هول و) تکان در آمدند تا جایی که پیامبر (خدا) و کسانی که با وی ایمان آورده بودند گفتند : پیروزی خدا کی خواهد بود هشدار که پیروزی خدا نزدیک است .
جنت وبهشت باید بهای داشته باشد چون یک جنس بسیار قیمتی وبا ارزش است . بهای این جنت را صاحبان دعوت در زمانه های قبل پرداخت کردند پس باید که در عصر امرزوی نیز برادران دعوتگر ما این قیمت را پرداخت نماید بدون اینکه اندک ترین کسالت وتنبلی در قلب های شان راه پیدا کند .
مبالغه در بزرگ نمایی خوف :
این سبب بسیار بزرگ است که اکثرا دعوتگران را به کسالت وسستی در کار دعوت وا میدارد. چه بسا دعوتگران زیادی هستند که تنها وتنها خوف مانع دخول ایشان در میدان های دعوت شدند .
قرآن کریم برای ما منظر های زیادی از چنین جبناء را بیان داشته نیز بیان میدارد که چگونه اینها یکی بعد از دیگر ذایقه تلخ این خوف خود را چشیدند .(يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ) المنافقون 4
ترجمه : (منافقین) هر فریادی را به زیان خویش می پندارند.
وبرای ما اثر از جبن وترس را در چشم های شان بیان میدارد هنگامیکه آنها در کمال غفلت به سر می برند و مرگ به سراغ شان می رسد. (أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ ) الاحزاب 19.
ترجمه:آنها بر شما مومنان بخل می ورزند و هرگاه جنگ و خطری پیش آید آن ها را چنان بینی که از شدت ترس با چشمی که از بیم دوران میزند به تو نگاه میکنند مانند کسی که از سختی مرگ حال بی هوشی به او دست دهد .
همچنان در قرآن كريم آیاتي وجود دارد که نشان میدهد چگونه قرآن به حال این جبناء عیب می گیرد و هشدار میدهد که آنها به این کار شان گویا یک بخش از مروت ومردانگی خویش را از دست میدهند . الله متعال در توبیخ قومي که از رفتن به جهاد تخلف ورزیدند ومانند زنان که حکم جهاد بر آنها نبود در خانه ها نشستند چنین می فرماید: (رَضُوا بِأَنْ يَكُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ ) التوبه 87 .
ترجمه: راضی شدند که با خانه نشینان باشند.
طبیعیست این نوع خوف که در راه دعوت مانع میشود یک صفت سلبی میباشد و حق هم همین است که چنین صفت سلبی راهی به سوی کسالت وتنبلی باشد ، یعنی چنین خوف جز کسالت وتنبلی چیزی دیگری را به بار نمی آورد .
مبالغه در حقیر دانستن نفس:
اکثر از دعوتگران به این مرض مبتلا هستند . مثلا یکی است که قسمت خود را حقیر میپندارد و استعداد های خود را دست کم می داند و اصلا به نفس خود اعتماد ندارد بلکه می پندارد که وی شاید در این مستوی نباشد که دعوت نماید و بالفرض اگر دعوت هم کند شاید دعوت اش چندان ارزش نداشته باشد و شاید هم هیچ امید به پیروز شدن اش نباشد و اصلا امکان ندارد اینکه یک دست آورد بزرگ در راه دعوت داشته باشد تا در میدان دعوت یک خلاء را پر کرده باشد .
دقیقا همین احساس کسالت وضعف و خود را دست کم گرفتن است که در از برکت آن تمامی آرزو و خواهش های یک دعوتگر به خاک یک سان شده و اعتماد به نفس خود را از دست میدهد و چنین شخص هرگاه به کاری پیش شود در میزان توانایی ها وقدرت خود مشکوک بوده و در رسیدن به هدف وپیروزی متردد خواهد.
طبیعت وسرشت مردم چنین است که آنها کسانی را که خود را دست کم می گیرند و نزد مردم خود راحقیر و ذلیل جلوه میدهند ،کم ارزش می شمارند و زیر پای لگد مالش می کنند.
بالمقابل ، مردم انسان های شجاع و آنهای که اعتماد به نفس دارند را احترام میکنند ، چون اعتماد به نفس یک ویژه گی وصفت خوب است .
ناگفته نباید گذاشت که بین اعتماد به نفس و غرور که یک رذیلت اخلاقی است فرق فاحش وجود دارد ، که نباید در این میان اختلاط صورت گیرد .
ای دعوتگر !
اعتماد به نفس ات یعنی اینکه تو نفس خود را خوب بشناسی و بدانی که توانایی برداشت چقدر بار از واجبات را بر سر شانه هایت در راه دعوت داری .تا بتوانی بر سر تمامی اوهام که راه دعوت ات را به تعویق می اندازد غالب بیایی.
كوتاهي وتقصیر در گرفتن عناصر پیروزی :
بدون شک تقصیر در گرفتن عناصر پیروزی و اسباب فلاح منجر به تسلط کسالت و سستی به قلب میشود ، و چنین وضعیت جز ناکامی چیزی را به بار نمی آورد . و از اثر این وضعیت یک سلسله مفاهیم واعمال غلط سر چشمه می گیرد مانند اینکه شخص به جای اینکه صبر را پیشه کند و اسلوب خود را تغیر دهد و غلطی خود را اصلاح کند بر عکس از مردم در قلب خود نفرت می گیرد و به ملامت کردن آنها شروع می کند و آنها را به فساد محکوم می کند و اتهام وارد میکند که آنها دشمنان الله ورسول اش هستند چناچه پیامبر –صلی الله علیه وسلم – در حدیث شریف می فرماید: ( إذا قال الرجل: هلك الناس فهو أهلكهم)
ترجمه: وقتی مردی بگوید که : مردم هلاک شدند پس بدون شک که او آنها را هلاک ساخته است .
پس باید که به تمام معنی آمادگی خود را در راه دعوت داشته باشیم چه آمادگی بدنی باشد ، یا مادی ، ویا هم معنوی ویا هر نوع دیگر تا باشد که از تمامی اسباب فلاح ورستگاری که الله متعال برای ما در راه دعوت ارزانی داشته مستغنی شویم.
همراهي ومصاحبت بد کاران و رفاقت با سفهاء :
از جمله اسباب مهم که در تصرفات دعوتگران کسالت وسستی را جلوه گر میسازد ، مصاحبت وهمراهي با بد کاران و رفاقت با انسان های سفیه وپست میباشد .
چون همصحبت و دوست بد چیز های قبیح را برایت زیبا و چیز های زیبا را برایت قبیح جلوه گر میسازد و فرد را به سوی رذیلت ها کشانیده و از تمامی خیر ها محروم اش می سازد . واین طبعیست که انسان خواهد نخواهد از عادات همصحبت و دوست خود متاثر میشود . در عربی گفته میشود : ( فالصاح ساحب) یعنی دوست تو را با خود کش میکند حال صرف نظر از اینکه به سمت مثبت می برد یا منفی چون آن ربط به نوعیت دوست دارد .
مجالست با انسان های سفیه انسان را به پست ترین موقف می کشاند ، هرچند انسان همت عالی داشته باشد ، پس این دوست ورفیق بد است که به بهانه های مختلف چون تخذیل ، تخویف و بیان مشکلات وسختی ها در یک امر، از همت بلند اش می کاهد .
شاعر چه خوب فرموده:
و أشد ما يلقى الفتى من دهره فقد الكرام وصحبة اللؤماء
یعنی سخت ترین چیز این دنیا در حال یک فرد همین است که وی دوستان نیکو را از دست دهد و با انسان های لئیم همدم وهمصحبت باشد .
برخی ها هستند که اگر با انسان پست و بی خرد روبرو شوند با او در جهل و گفته های بیهوده اش شریک میشوند ، بدین سان همین نوع شخص خود را درمعرض شنیدن کلام دل آزار وناپسند قرار میدهد ، واین شخص با همان انسان بی خرد باربر میشود چون خود رابه جایگاه پست انسان جاهل پایین آورد .
إذا جاریت في خلق دنيئا فأنت ومن تجاريه سواء
یعنی اگر در کدام خلق پست وزشت انسان پست را همراهی کردی ، پس تو وآن انسان پست هردو شما در یک ردیف قرار می گیرید ، ودر بین شما دو هیچ تفاوت نمی باشد .
همچنان یک سلسله اسباب دیگری نیز وجود دارد که ما را در مسلط شدن بر کسالت وسستی همکاری می نماید البته که ذکر همۀ آن در این بحث ممکن نخواهد بود : مانند: فرار از مسولیت،تکلف ،خود را مصروف ساختن به چیزی که مربوط ما نمی شود ، و برعکس انصراف وترک چیزی که باید در آن دخل داشته باشیم ، کثرت حسرت وافسوس به آنچه که گذشت و قلت عمل در قبال آن ، کثرت شکایت به مردم،خود را در بند آرزو های دروغین قرار دادن، و تردد در اموردعوتی و غیره …….
مترجم:خالده شفیق

 

0 تبصره

از همه اولتر تبصر کنید!.

نظر خود را بنویسد!