اصول پرورش فرد

اين سخن که انسان چگونه خود و دوستان خود را تربيه نمايد و چگونه از ايشان کار بگيريد؟ اين مطلب در جاى خود يک موضوع مفصلى است. ولى در تحت چند آنرا بیان خواهیم کرد :

اعتبار دادن جوانب نيک:

سخن نخست اين است که در هر انسان نقاط ضعف و قوت وجود دارد، برخى از کار ها را وى انجام داده نميتواند و برخى از فعاليت ها را هم انجام داده مى تواند. اين ويژگى در هر انسان به چشم مى خورد، اگر از يک نگاه در ما ناتوانى هايى مشاهده ميشود، در برابر آن صلاحيت ها، توانايى ها، نيرومندى ها، و استعداد هاى گوناگونى هم وجود دارد.

کاهش ناتوانى ها:

براى مؤثرواقع شدن ضرورى است که نقاط ضعف خيلى اندک باشد. بخاطرى که کوشش سبب کم شدن نا توانيها ميشود، مگر به طور کلى از بين نميرود. اين موضوع را از آغاز بايد بخوبى درک نماييم که، تمام انسان هايى که در اين دنيا زندگى مينمايند، انسان کامل شوند و همه به يک آواز گرد آيند و در وقت معين در اجتماع حاضر شوند و کار نمايند…يک امر ناممکن است. اين مسايل در عصر صحابه کرام رضى الله تعالى عنهم نيز، رخ ميداد. انسان خود يک پديدۀ ناتوان است.

ترجمه: انسان ناتوان آفريده شده است. النساء: ٢٨

مگر به او نيرومندى ها و استعداد هاى سرشار داده شده است و در نهاد وى نيرويى نهفته است که کارهايى را نيز انجام داده مى تواند که از انجام دادن آن کوه ها و زمين عاجز آمده و بخود ميلرزند. گويا اينکه انسان مجموعه اى از توانايى ها و ناتوانى ها است، بناءً جمعی خوب کار کرده مى توانند که تلاش ورزند تا کوتاهى ها، خامى ها واثرات آنرا کم کرده و نيروهاى دست داشته اش را بطور درست به کار اندازند و هدف مطلوبش را بدست آورند.

پيامبر صلى الله عليه وسلم در حديث شريف با روش خيلى حکيمانه يى بدين موضوع اشاره مى نمايد چنانچه ميفرمايد: کسيکه در تلاش کوتاهى هاى دوستانش بوده و بر آنها انگشت انتقاد نهاده و اعتراض مى نمايد، او آنها را تباه و برباد مى نمايد. احتساب در جاى خود ضرورى است اما موضوع مهم اين است که شما متوجه شويد، سرمايه اى که در نزد شما وجود دارد از آن چه استفاده مى نماييد؟

اگر شما بگوييد که با پنج يا ده روپيه چه کارى خواهد شد؟ پس هيچ کارى با آن نمى شود بلکه بجاى آن شما فکر نماييد که با پنج يا ده روپيه چه کارى را کرده مى توانيم؟

چنين نينديشيد که نمى شود، زيرا نمى شود در قاموس ما وجود ندارد و ضرورت آن است تا بينديشيم که چه کرده مى توانيم و همينگونه در بارۀ افراد مختلف فکر نماييم که چه کرده مى توانند؟  

رشد دادن استعداد ها:

خداوند جل على شانه انسان ها را بدون هدف نيافريده است، بلكه مى خواهد از آنها كار بگيرد و بدين منظور به آنها استعداد سپرده است. زيرا آنان كم از كم كارى را انجام داده ميتوانند، و كسانيكه كارى را انجام داده مى توانند بايد از آنها كار گرفت. اين استعداد ها و وسايل اگر جمع شوند به يك نيروى بزرگ مبدل خواهند شد و در برابر آن اگر انسان به كار هايى بينديشد كه توده ها آنرا انجام داده نمى توانند، پس نيروى آنها به صفر مبدل ميشود.

در اصل ما بايد اين سخن را ارزيابى نماييم كه در نهاد يك فرد چه خوبى ها نهفته است و بايد به نشوونماى آنان توجه نمود، و نقاط ضعفى را كه در آن وجود دارد دور نموده و يا در از بين بردن آنها سعى نمائيم. و بدينگونه از صفات نيك ياران خود قدردانى نموده و به آن ارزش قايل شده و به نشوو نماى آن بپردازيم و آن را با هم پيوند داده نيروى بزرگ از آن بسازيم.

از جانب ديگر اگر شما از صبح تا به شام بخاطر ناتوانى هاى ياران اشك بريزيد، به يقين بدانيد كه اين كار عمر شما و جمع تان را به باد فنا داده و كار نيز پيشرفت نمى نمايد. ليكن اگر درك نموديد كه 75 نفر پيشرفت نموده و به صدها هزار نفر مبدل شده است و همه در اختيار شما قرار داشته و نيروى شما اند، و از آنها كار ميگيريد، پس سر نوشت تان را دگر گون مى سازد و به شما عزم و اراده نوين مى بخشد كه در نتيجه آن كاركردگى جمع بهتر شده و تمام وسايل تعميرى و سازنده در آن بكار مى افتد. خوبى ها و خامى ها ناگزير در هر انسان به چشم مى خورد و پرورش افراد حامل نقاط مثبت و منفى نيز ضرورى است، مگر نخستين اصل تربيت و بكار انداختن استعداد ها اين است كه خوبى ها، نيكى ها و استعداد ها را در افراد رشد و نمو داده آنان را به يك نيروى موثر مبدل نماييم.

كار متداوم و پيگير:

دومين اصل در رابطه با تربيت افراد اين است كه، هركار با آموزش فرا گرفته ميشود. در جهان هيچ كارى نيست كه انسان در نتيجۀ سعى و كوشش آنرا آموخته نتواند. اگر كسى حرف زده نميتواند، آنرا فرا ميگيرد. اگر كسى نوشته نميتواند، نوشتن را ياد ميگيرد. اگر كسى امور ادارى را نميداند، آنرا مى آموزد. اگر استعداد رهبرى و قيادت را ندارد، آنرا كسب مى نمايد. و اگر چنين نمى بود به كمپنى هايى كه سرمايۀ آن به مليارد ها ميرسد، افراد ورزيده و كار شناس از كجا فراهم مى شد؟

اشخاص در دانشگاه ها پرورش يافته و به جامعه تقديم ميگردند و همين انسان هاى عادى، بزرگترين كار ها را به پيش ميبرند. بناءً اين سخن درست نيست كه فن رهبرى آموخته نمى شود، بلكه كسى آنرا فرا ميگيرد كه در تلاش آموختن آن باشد. هيچ فردى با تجويز چند نسخه يى استعداد و صلاحيت رهبرى را در ديگران آفريده نمى تواند، اين سخن را بايد بدانيم و به ديگران نيز خاطر نشان نماييم كه هيچ گونه مطالعۀ كتاب و تربيتگاه موثر نيست تا آنكه شما مهارتى را كه مى خواهيد بدست آوريد، خود كسب نماييد.

و اين عمليه را (عمليۀ آموزشى) مينامند و اگر عمليۀ آموزشى هميشه مستمر باشد انسان چيزى مى آموزد و اگر متوقف گردد، هيچ چيزى را فرا نمى گيرد. نه تنها از سخنرانى ها و تربيتگاه ها، بلكه از عمل و ارادۀ خويش همه چيز را فرا ميگيرد. اين امر ضرورى است تا انسان عزم نمايد و بداند كه هيچ كارى نا ممكن نيست و اين احساس را در ضمير هر دوست خود خلق نمايد كه هر كارى كه ضرورى باشد ميتوان آنرا انجام داد.

من فكر ميكنم كسيكه بر خود اعتماد ندارد، و يا به خود بدگمان است در حقيقت بر خداوند جل على شانه اعتماد ندارد. من اين سخن را بخاطرى ميگويم كه خداوند جل على شانه انسان را آفريده است و مرام و آزمايشى را كه در آفرينش انسان در نظر داشته، هرگز امكان ندارد كه استعداد ها و صلاحيت هاى مطلوب را به وى عطا ننموده باشد، زيرا در اين صورت خداى نخواسته با انسان بى انصافى خواهد بود. در حاليكه بر خداوند جل على شانه يقين داريم كه بر كسى ستم روا نمى دارد، پس بر خود نيز بايد اعتماد و باور داشته باشيم.

مسووليتى كه به ما سپرده شده بخاطر آزمايش ماست و اين استعداد ها مطابق آزمونى است كه ما در آن قرار داريم و اينكه خداوند به ما استعداد كم عطا نموده و در آزمايش هاى بزرگ ما را قرار دهد، خلاف عدل و انصاف بوده و از رحمت الهى بعيد به نظر مى رسد. پس بايد به خود و دوستان خود اين اعتماد را ببخشيم، كارى را كه انجام ميدهيم توانائى عملى نمودن و آموختن آنرا داريم، اگر آن سخنرانى باشد، درس دادن باشد، تربيت و پرورش باشد و يا رهبرى یک جمع بطور درست آن باشد و يا بدست آوردن آرمان هاى مشخص باشد. مگر بشرط اينكه ما از ژرفاى قلب براى آن كوشش و جان فشانى نماييم، اصل كوشش است كه در نتيجۀ آن كار هاى بزرگ و دشوار آسان ميشود.

احساس سهمگيرى در كار ها:

سومين اصل اين است كه دوستان را در فعاليت ها سهيم ساخته و خودمان در فعاليت هاى شان سهم بگيريم و در غير آن به تنهايى كار يك گروه را انجام داده نمى توانيم. آنانيكه صبح و شام سيرت پيامبر صلى الله عليه وسلم را مطالعه مى نمايند، با اين رويداد روبرو ميشوند كه در جنگ احزاب هنگام حفر خندق پيامبر صلى الله عليه وسلم به دست مبارك خود كلنگ گرفته و سنگ ها را مى كند و در هر مرحله در پيشاپيش ديگران قرار داشت.

پس منسوبين نهضت چگونه اين را فراموش مى نمايند كه شريك ساختن دوستان در كار خويش و اشتراك نمودن در كار هاى شان چقدر مهم است. اين كار از يكسو روش پيامبر صلى الله عليه وسلم بوده و از سوى ديگر يكى از اصول مهم يك سازمان مؤثر است. در سهمگيرى در كار ديگران و سهيم ساختن ديگران در كار هاى خويش، راز برانگيختن احساسات توده ها و بكار انداختن ايشان نهفته است. در اين رابطه يك رويداد راستين را كه به جهان اسلام نه، بلكه به جهان كفر ارتباط دارد و خيلى معنى خيز است نقل مى نمايم:

در امريكا يك كار خانۀ موتر سازى بود كه توليدات آن كم و خسارت آن زياد بود. كارگران بنام بيمارى و يا هزاران حيله و بهانۀ ديگر، با گريز از كار خود را رخصت مى نمودند و صرف شصت فيصد از كار گران به كار خود حاضر ميشدند. كمپنى (تويتا) جاپان اين كار خانه را خريد و در آن قوانين و لوايح نوين را نافذ نمود كه به اساس آن كارگر و كار فرما از يك كانتين غذا مى خوردند و حمام و بيت الخلاى آنها يكجا بوده و چند قانون ديگرى……

روز اول كه كارگران بخاطر گرفتن غذا در قطار ايستادند، پسر كار فرماى كمپنى (تويتا) امريكا نيز بمنظور گرفتن طعام در صف ايستاده بود صرف در ظرف دو ساعت توليدات كمپنى مزبور به دو چند افزايش يافت و منافع آن دو برابر شد و ميزان حاضرى كار گران از 60 فيصد به 95 فيصد ارتقا نمود.

اين يك نمونه از احساس شركت در كار، در جهان غرب بود. مگر ما در سيرت النبى و تاريخ اسلام، نمونه هاى زيادى از آن داريم. ديگران را در مشوره شريك ساختن، سخن كسى را قطع ننمودن، تشويق نمودن مردم تا آنها حرف بزنند و اظهار نظر نمايند، همه اين سخنان در زندگى پيامبر صلى الله عليه وسلم به مشاهده ميرسد.

انگيزه اصلاح:

اصل ارزشمند ديگر ما در رابطه با گزارش و احتساب است كه در جامعۀ سازمان هاى مشابه به اين را بنام C.I.D و يا پوليس مينامند. سيستم گزارش همسان C.I.D و سيستم محاسبه، همسان پوليس ميباشد. شبكه هاى C.I.D و پوليس هردو ضرورى اند، مگر بواسطۀ C.I.D و پوليس كدام جامعه متحرك نشده و روان تازه در آن نميدمد. ما ميتوانيم بوسيلۀ آن جلو بدى ها را بگيريم، اما آن را به طور ريشه اى از ميان بر نداشته و به نيكى هاى دلخواۀ خويش مبدل ساخته نميتوانيم.

با سيستم گزارش بدى ها را اندازه كرده ميتوانيم، مگر بطور كامل آن را از ميان برده نميتوانيم. عمليۀ محاسبه هرقدر كه دقيق باشد و تفتيش بيشتر صورت گيرد، در پيشرفت كار كدام سود ويژه اى نمى بخشد. پرسش و يا تفتيش در اصل كار پوليس است، وظيفۀ فرمانروا، رهبر و پيشآهنگ اين نيست كه مانند پوليس تفتيش نموده و يا چون C.I.D گزارش تهيه نمايد. بلكه وظيفۀ وى اين است كه از استعداد هاى مردم كار گرفته و آن را رشد داده و برانگيزد، و اين تنها جذبه است كه كسى را براى انجام كارى و اميدارد.

تشويق مردم انگيره اى است كه احساسات را برانگيخته، استعداد ها را صيقل نموده و آن ها را و اميدارد تا دست به كارى زنند. اگر از اخلاص، محبت و خيرخواهى كار گرفته و حوصله هواداران خود را بالا بريم، عملكرد منسوبين بهتر شده و سازمان ما موثر ميشود. عموماً سيستم گزارش و محاسبه به خاطر بهبود كار مورد تاكيد قرار ميگيرد، هنگاميكه نقصى در كار نمايان گردد از روش مزبور استفاده به عمل مى آيد، زيرا گزارش و محاسبه آخرين پروسۀ حل معضلات است.

هفتمين اصل يك سازمان دقيق، رشدو نموى استعداد ها در پرتو اخلاص محبت و خير خواهى، و با بردبارى از ايشان كار گرفتن و تربيت ياران ميباشد. من اكنون بر همين هفت اصول اكتفا مى نمايم كه آنرا افزايش و يا كاهش داده مى توانيم، مگر بطور مكمل من دو سخن ديگر را به شما عرض مى نمايم.

صلاحيت و استعداد:

نخستين سخن اين است كه در پروسۀ پيشرفت نهضت اسلامى شما هر روز با رويداد هاى تازه اى روبرو مى شويد، با افراد نو آشنا گرديده جريان هاى جديدى بوقوع مى پيوندد و اشخاص تازه دمى با شما همنوا ميگردند و ضرورت برداشتن گام هاى تازه اى را ايجاب مى نمايد. در اين حالات اگر كدر رهبرى يك سازمان و رهروان آن در سطوح مختلف از اجتهاد، جرات و صلاحيت بردبارى محروم باشند، پس بالآخره آن سازمان به حالت ركود روبرو شده در حالت اصلى خود باقى مى ماند.

و معنى اجتهاد اين است كه از يكسو با پيش آمدن رويداد هاى جديد تغيرات و اقدامات نوين كرده بتوانيد و از سوى ديگر به اندازه اى همت و جرات داشته باشيد كه كار جارى را كه مفيد نباشد ترك گوئيد. و بخاطر آن بقدرى جرات و همت نياز است كه شايد شما آن را حدس زده نتوانيد و اين سرشت انسان است كه عادات گذشته را به آسانى ترك نكرده و بر آن پافشارى مينمايد و سخنان جديد را به آسانى نمى پذيرد. و مردم به سخنان كوچك كه خواه مفيد باشد و يا نه چنگ ميزنند و اين پروسۀ تعقيب طرز كهن، و فرار از آيين نو ميباشد.

درينجا اين سخن واضح گرديد كه تقاليد و عنعنات از اهميت قابل ملاحظه اى برخوردار است، و عادات اخلاقى و روحانى پديده هايى اند كه بايد همواره جاودان بمانند. دستور سازمان را ما خود ايجاد نموده ايم آنرا پا برجا و يا فروگذاشته مى توانيم، مگر پشت پا زدن به عادات آنقدر هم آسان نيست. زيرا خداوند جل على شانه آنرا در سرشت انسان اينطور گنجانيده، ورنه بيم آن ميرفت كه اگر روزانه عادات دستخوش دگرگونى گردند، ديگر هيچ كارى پيشرفت ننموده و ارزش هاى اجتماعى نيز اهميت خود را از دست ميداد.

بشر بطور فطرى خواهان آنست كه هر قدر چيزى ارزشمند، دوست داشتنى و مهم باشد، او به همان قوت بدان چنگ زده و آن را نگاه ميدارد. مگر كسيكه سفر مى كند و پيش ميرود و يا سازمانى كه خواهان پيشرفت است با حالات مختلف روبرو ميشود، اگر وى عنعنات خود را حفظ نموده و در دوران سفر ايستگاه ها و حالات گوناگون را مد نظر نداشته و تغييرات لازم را بجا نيارد و توان مقابله با آنها را نداشته باشد، پس طى نمودن منزل براى وى خيلى دشوار بوده و سفر او حتماً مى ايستد. بنا بر اين افراد، سازمان ها و ملت ها همه به صلاحيت اجتهاد، همت عالى و جرات، اشد ضرورت دارند.

و يك بخش مهم مطلب اين است كه در كمپنى هاى بزرگ تجارتى جهان همواره در بارۀ اين موضوع پژوهش مى نمايند كه بازار آينده چگونه باشد؟ و ده سال آينده بازار چه حالت و تقاضايى خواهد داشت؟ چنانچه احتياجات ده سالۀ خود را در نظر گرفته پلانگذارى مينمايند، در توليدات خود تغيرات مى آورند و بدينگونه اموال خود را قبل از وقت آماده نموده و به بازار عرضه مى نمايند. اگر اين كمپنى ها همواره بطور يكسان اموال خود را توليد نمايند، به زودى در اندكترين فرصت از صحنۀ جهان ناپديد مى شوند. زيرا توليدات اين كار خانه صلاحيت رقابت با اموال كارخانه هاى ديگر را ندارد.

چرا برخى از كارخانه ها پيشرفت مى نمايند؟ زيرا اموال آنها هميشه قبل از وقت و يا در عين وقت به بازار ميرسد. من واژۀ تجارت را بار بار استعمال مى نمايم، شما از آن طورى برداشت ننماييد كه اطلاق آن بر نهضت نميشود. خداوند متعال خود اين واژه را در رابطه با كار دعوت استعمال نموده است.

ترجمه: اى اهل ايمان آيا شما را به تجارتى سود مند كه شما را از عذاب درد ناك نجات بخشد دلالت كنم. الصف: ١٠

خداوند جل على شانه اين واژه و تشبيه را بار بار در جاهاى گوناگون بكار برده است، زيرا بازرگانان مكه اين واژه ها را بدرستى ميدانستند و در جهان بازرگانى امروز نيز همين واژه معمول است.

بازرگان و يا دكاندارى كه مال را در جاى مشخص به فروش ميرساند، او در جاى ويژۀ خود نشسته و مالش را مى فروشد و پولش را بدست مى آورد. مگر سازمان ما مال ويژه اى را در جاى مخصوص بفروش نميرساند، بلكه به پيش تاخته و پيروزى هاى چشمگير بدست مى آورد. شما بايد در بارۀ سامان نو و بازار نو بينديشيد، فكر نماييد كه در جامعه چه طبقاتى وجود دارند كه دعوت ما به آنها نرسيده است و آن كدام واژه ها و كلمات است كه بذريعۀ آن ما پيام خود را بطور بهتر و كارگرتر رسانيده مى توانيم.

و همينگونه بينديشيم كه اين سازمان كه از مدت ها بدين سو در ميدان مبارزه قرار دارد، در آن چه تغييراتى را رونما نماييم كه بذريعۀ آن ما پيشرفت نموده و مرام و مطلوب خود را بدست آريم. در رابطه با اين امور بايد بار ها بينديشيم و اين فكر در انسان صلاحيت اجتهاد، همت عالى و جرات را به ارمغان آورده كه بدون آن سفر بسوى ترقى امكان پذير نيست. كار اصلى نهضت پژوهش در رابطه با اين امر است كه در ده سال آينده ما در كجا قرار خواهيم داشت؟

اين بصيرت و جهان بينى ضرورى است. و اگر ده سال بعد نيز ما درينجا ايستاده و گزارش دهيم كه در اين هسته 10 نفر طر قدار داشتيم، 2 در آن افزوده شد و 2 از آن كاسته شد. پس اين حيثيت يك سازمان ايستا كه از خود پاسدارى مينمايد را بخود ميگيرد نه يك سازمان پويا و فعال را. در برابر آن اگر شما بدانيد و يا بينديشيد كه ده (10) سال بعد در اينجا ده (10) هستۀ طرفداران تشكيل شده و همه طرفدران به (100) صد نفر خواهد رسيد. و يا 10 عضو داشته فلان، فلان آخوند، خطيب، ملك و افراد مؤثر با دعوت ما نزديك شوند و بدين خاطر شما پلان طرح نموده و بخاطر دسترسى به هدف مطلوب كوشا باشيد، مشاهده خواهيد نمود كه يارى، تائيد، و بركت الهى شامل حال شما خواهد شد.

براى رسيدن به اين آرمان به اجتهاد همت و جرات نياز منديم، تا پابند عادات باقى نمانيم. البته عاداتيكه مفيد اند بدان چنگ زده و پابند آن باشيم، مگر همت اين را دارا باشيم تا عاداتى را كه در راه حايل واقع شده و بار ما را سنگين مى سازد، يكسو اندازيم. و بدينگونه چيز هايى كه مفيد نيست بايد مفيد گردانيده شود و در آنها روح دميده شود و تا وقتيكه اين كار بطور جدى و با همت عالى و خستگى نا پذير اجتهاد و همت پيگيرى نشود، شما پيشرفت نخواهيد كرد.

آرى! شما ميتوانيد در جاى خود بطور درست ايستاده وجود خود را بر قرار نگهداريد، مگر در اين ساحه با برقرارى اثر و رسوخ خود به پيروزى يى دست نمى يابيد كه در حقيقت آرمان اصلى شما است.

صلاحيت رهبرى:

دومين سخن را كه در فرجام بيان مى نمايم و در آغاز نيز آن را گفته بودم اينست كه، شما بطور درست كار تان را ارزيابى نماييد و ببينيد كه واقعاً چه بايد كرد؟ هر دهكده، شهر و ولايت كه باشد، شما كار خود را بسنجيد و اين مطلب را روشن نماييد كه در اين ساحه چقدر مردم زندگى مى نمايند؟ و من در ميان مردان و زنان كار دعوت را در چه مدت انجام ميدهم؟ طوريكه شما براى نزديك سازى و همگام ساختن آنها با دعوت، يك مدت و هدف ويژه يى را تعيين نماييد و پس از آن بمنظور دسترسى بدان تلاش پيگير نمائيد. و در پهلوى اين شما بايد در بارۀ ساحه و يا هستۀ خود معلومات ديگرى را نيز فراهم نمائيد كه در اينجا چقدر استادان، داكتران (طبيبان) مهندسان و صاحب منصبان، و افراد با نفوذ، روحانيون، خطيبان، علماى مساجد و كسبه كاران، موجود است. و بدينگونه در رابطه با مخالفين، احزاب سياسى ديگر، و رهبران آنها و ساحۀ نفوذ شان، وسايل، نيرومندى و تكتيك هاى شان معلومات فراهم نماييد.

درست مانند يك شهردار و فرمانروا كه از چگونگى ساحۀ خويش خود را آگاه مى سازد. و يا به اصطلاح صوفيان قديم كه بنابر گفتۀ شان (قطب) و (ابدال) سرپرستى و حفاطت تمام ساحه اى را كه بدوش داشتند، از تفصيلات آن آگاه بودند. اما مودودى رحمة الله عليه نيز چنين فرموده است كه از نظر ما ركن كسانى ميشوند كه در دهكدۀ خود (مناره) و (مرجع) توده ها قرار گيرند و رهبر راستين جامعۀ خويش گردند.

نویسنده : خرم جاه مراد

مترجم : عبدالخالق مصدق

 

 

0 تبصره

از همه اولتر تبصر کنید!.

نظر خود را بنویسد!