فاصلهء میان بنده با خدا تا کجاست؟

(وَ لَقَد خَلَقنَا الإنسَانَ وَ تَعلَمُ مَا تُوسوِسُ بِهِ نَفسَهُ وَ نَحنُ أَقرَبُ إِلَیهِ مِن حَبلِ الوَرِیدِ)(16 ق)« ما انسان را آفریده ایم و می دانیم که به خاطرش چه می گذرد و چه اندیشه ای در سر دارد. و ما از شاهرگ گردن بدو نزدیکتریم، و…». چرا بنده، با وجود چنین آیات وحی توسط خدای مهربان، فکر میکند خدا از او دور است و مراقبی ندارد؟! بنگرید در ادامهء آیه چه آمده است: «(بخاطر بیاورید) هنگامی را که دو فرشته راست و چپ که ملازم انسانند اعمال او را دریافت می دارند؛ انسان هیچ سخنی را بر زبان نمی آورد مگر اینکه همان دم، فرشته ای مراقب و آماده برای انجام ماموریت( و ضبط آن) است!»(17- 18ق) رب العالمین چه می گوید: «من از این دو فرشتهء مراقب در دو طرف سر به تو نزدیکترم». پس چرا این همه فاصله هابه همه ما از بچگی اینگونه القاء شده که باید خدا را دوست داشت و مطیع و فرمان بردار او بود چون قدرتمند است و پیامبر(صلی الله علیه وسلم) از طرف او برگزیده شد تا برنامۀ ی درست زندگی کردن را به ما نشان بدهد، پس باید بدون چون و چرا این برنامه را قبول کرد. خیر!اینگونه نیست؛ پیوند میان خالق و مخلوق پیوندیست دو طرفه، از آنجا که ممکن است انسان به این رابطه ی یک طرفه بنگرد؛ پس باید پرودگارش را بهتر بشناسد. آدمی بر فطرتی سرشته شده که به پرستش خداوند مشتاق است و به سوی او در حرکت، چون الله بندگانش را دوست دارد و می خواهد به او نزدیک شوند، آنها را اینگونه خلق کرد. بنگرید ترحم بنده یی از بندگان خدا (داود ع) در حق یک جوان چگونه هست و محبت خدا با بنده اش چه می کند: شيخ صدوق روايت مى كند: داود(ع)مجلسى داشت كه جوانى در آن شركتمى كرد، آن جوان بسيار ضعيف و لاغر بود و سكوتى زياد و طولانى داشت . روزى ملك الموت به محضر داود آمد نگاه ويژه اى به آن جوان داشت ، داود(ع) گفت: به او نظر دارى؟ گفت: بله، مأمورم هفت روز ديگر او را قبض روح كنم. داود دلش به جوان سوخت ورو به وى کرد و گفت: اى جوان همسر دارى؟ گفت: نه، تاكنون ازدواج نكرده ام . داود(ع)گفت: نزد فلان كس كه داراى منزلتى بزرگ است برو و به او بگو: داود گفت: دخترت را به همسرى من درآور و با مهيا كردن مقدمات كار، در اين شب عروسى كن. سپس پول فراوانى در اختيار جوان گذاشت و گفت: اين هم پول، هرچه لازم است با خود ببر و پس از هفت روز به نزد من بيا . جوان رفت و پس از هفت روز كه از عروسى او گذشته بود به محضر داود آمد. داود به او گفت: در چه حالى؟ گفت: حالم از تو بهتر است. ولى داود(ع)هرچه انتظار كشيد كه جوان قبض روح شود خبرى نشد؛ به جوان فرمود: برو هفت روز ديگر بيا . جوان رفت و هفت روز ديگر بازگشت، باز از قبض روحش خبرى نشد؛ فرمود: برو هفت روز ديگر بيا. رفت و هفت روز بعد برگشت. آن روز ملك الموت به محضر داود(ع) آمد، به او گفت: تو نگفتى بايد او را قبض روح كنم؟ گفت: چرا. فرمود: پس چرا سه هفت روز گذشت و او را قبض روح نكردى؟! گفت: داود! خدا به خاطر رحم تو بر او به او رحم كرد و تا سى سال به او مهلت حيات داد. خداى مهربان با كمترين دست آويزى درياى رحمتش را به سوى بنده اش سرازير مى كند و او را ازهرطرف مورد لطف و محبت قرار مى دهد. اگر انسان میدانست تا چه اندازه مورد محبت و توجه پروردگارش است از شادی در پوستش نمی گنجید. ارتباط ما با خداوند ارتباط سرد است، شاید به خاطر آن است که از روی ترس او را عبادت میکنیم و یا اصلا عابد درگاهش نیستیم. فکرش را بکنید؛ سجده ای که از روی نیاز و محبت باشد چقدر زیبا و به ملکوت نزدیکتر است، تا سجده ای که از ترس انجام شود. ابوالاعلی مودودی چه زیبا می نگارد: عقیده همانست که با ایمان به خدا باشد، عبادت آنست که با عشق و علاقه ی قلبی به خدا باشد، اخلاق که با ترس از خدا باشد، معاملات که با طلب رضای خدا باشد و خلاصه درستی تمام امور زندگی ما به این امر بستگی دارد که در دوندگی ها و تلاش های ما، هدف جلب رضایت خدا از هر هدف دیگری مقدم باشد. بیائید بدانیم، معنا و مفهوم ارتباط با خدا چیست و چه ارتباطی میان خالق و مخلوق است که عدم توجه به آن باعث پیدایش فاصله ها شده است؟ «در نهان وآشکار از خدا ترسیدن»، اینکه(تکیه و اعتمادت به آنچه در دست خداست، از اعتماد و تکیه ات به آنچه در دست توست، بیشتر باشد.) و اینکه :(برای خشنود سازی خدا، ناخشنودی مردم را به جان خریدن، و بلاخره زمانی می رسد که دوستی و دشمنی انسان و دادن و ندادن او صرفا برای خدا باشد و رغبت و نفرت انسان هیچ نقشی در آن نداشته باشد، آنجاست که معنا و مفهوم ارتباط با خدا به درجهء کمال آن می رسد. برای افزایش این ارتباط و کاستن فاصله ها نیاز هست به نسبت های موجود میان خودتان و خدا بیندیشید و با مطالعهء قرآن به آنها پی ببرید. ببینید که کدام یک از نسبت ها را درخودتان به وجود آورده اید و خواسته های آنرا تا چه حدی برآورده می کنید. طور مثال، یک نسبت بین شما وخدا این است که شما عبد هستید و خدا معبود. نسبت دوم این است که شما خلیفه ی او بر روی زمین هستید و او امانت های بیشماری به شما سپرده است. سومین نسبت آن است که شما با ایمان آوردن، با خدا یک معامله انجام داده اید و آن، اینکه جان ومال خود را در برابر وعده ی بهشت، به خدا فروخته اید. چهارمین نسبت میان شما و خدا آن است که شما در برابر او پاسخگو هستید و او نه تنها از لحاظ ظاهری از شما حساب و کتاب می گیرد، بلکه تمام حرکات و سکنات و حتی اراده ها و انگیزه ها ونیت های شما را نیز ثبت و ضبط می کند. «ای بندگان من! من فقط اعمال تان را برایتان می شمارم سپس آن را به تمام و کمال به شما بر می گردانم، پس کسی که خیر دریافت کرد خدا را سپاس گوید و کسی که غیراز آن یافت کسی جز خودش را ملامت نکند.»(حدیث قدسی) منجمله نسبت ها، یکی هم اینست که ما بندگان وکالت زندگی خویش را به او سپرده ایم و او را وکیل امورمان قرار داده ایم، اما آیا می دانیم نام وکیل به چه معناست؟ کسی که با رحمت و مهربانیش در امور بندگانش تصرف می کند، به گونه ی که به سود و نفعشان باشد و باعث فساد و تباهی آنان نگردد، این است وکیل. آیا تا کنون شخصی را دیده ای که کسی را وکیل خود قرار داده باشد و آن وکیل باعث هلاکت و نابودیش گردد؟! پس چگونه به او توکل می کند؟! حال آن که هرگز بندگانش را به نابودی وهلاکت نمی کشاند. این یقین باید در درون ما رسوخ پیدا کند. به همین جهت وقتی به رسول الله می نگریم، می بینیم که هر شب این گونه دست به دعا بر می دارد:«لبیک ربی و سعدیک و الخیر کله لدیک و الشر لیس إلیک» ( در خدمت تو هستم پروردگارم! و خوشی تو را خواهانم، همه ی خیر و خوبی نزد توست و شر نزد تو نیست.) «از میان مردم کسی است که خدا را فقط بر یک حال (و بدون عمل) می پرستد. پس اگر خیری به او برسد بدان اطمینان یابد، و چون بلایی بدو رسد روی برتابد. در دنیا و آخرت زیان دیده است. این است همان زیان آشکار»(الحج/11). اگر تو چنینی پس بدان! خدا را آنگونه که باید، نشناخته یی، و آنگونه که شایسته است به او وکالت نداده یی. می باید آنچنان در طلب او ره بپیمایی که همچون آفتاب گردان که در عشق آفتاب می درخشد، همیشه رُخ به طرف او باشی و در عشق او لذت حیات را دریابی. خلاصه اینها و نسبت های بسیار دیگری در میان شما و خدا وجود دارد که افزایش پیدا کردن ارتباط شما با خدا و نزدیک شدن شما با او بستگی به درک کردن، احساس کردن و به یاد آوردن همین نسبت ها دارد. برای اینکه بدانید ارتباط ما با خدا در چه حدی است، آیا در حال افزایش هست و یا کاهش، نیازی به رویاهای مژده دهنده، ظهور، کشف کرامت و انتظار کشیدن برای مشاهده ی انوار در اتاق تاریک، ندارید. وسیله ی اندازه گیری این ارتباط را خدا در قلب هر انسانی نهاده است. زندگی خود، اوقات خود، دوندگی ها و تلاش ها و احساسات خود را بررسی کنید. زندگی تان را شخصاً مورد محاسبه قرار داده بررسی کنید که معامله ای که با ایمان آوردن با خدا انجام داده اید و پیمانی که با او بسته اید، تا چه اندازه یی پاس می دارید؟ از اوقات، سعی و تلاش ها، توانایی ها و اموال شما چند در صد صرف راه خدا می شود و چند درصد صرف کارهای دیگر؟ وقتی منافع و احساسات خود شما جریحه دار بشوند، چه اندازه ناراحت و عصبانی می شوید و وقتی دین خدا مورد تعرض قرار بگیرد، ناراحتی و نگرانی و بی قراری شما چه میزان است؟ حالا بحث اینجاست که: ما بندگان چون به قدرذره یی گرفتار می شویم، با خود می گوئیم که آیا رب العالمین غیر از من کسی را ندیده که این همه سختی را حق من کرده است؟ و یا می گوئیم: مگر من چه کرده ام که سزاوار این همه گرفتاری ها و سختی ها باشم؟ ما سختی را اینگونه تفسیر می کنیم، ولی ببینید اردشیر در تعریف سختی چه می نویسد:«سختی سرمه ایست که وقتی آن را در چشم می کشی، با آن، چیزهایی را می بینی که در حالت آسایش و راحتی نمی بینی.» وی زیبائی وجود سختی ها را در دو چیز می داند: کمترین آن، اینکه قلب انسان گرفتار، قوت می گیرد و بزرگترین آن، اینکه کارش را به پروردگارش می سپارد.» هرگاه فکر انسان متوجه پروردگارش باشد می داند که خداوند از آن جهت وی را به بلا گرفتار کرده که به او پاداشی بدهد یا گناهی را از او بزداید. بدینسان پیوسته از جانب خداوند، به او سود می رسد. اما اگر فکر انسان، متوجه مخلوق باشد، پیوسته زشتیهایش بیشتر می شود، تصنع و تظاهرش، افزونتر می گردد، دل آزرده و خسته و از خود بیزارمی شود، و مشکلی یک روزه را بس طولانی احساس می کند واز امر ناخوشایندی که شاید به او نرسد، می ترسد. عائض القرنی می گوید: بعد از مطالعهء کتاب(الفرج بعد الشده) سه نکته آموختم، نخست اینکه: موفقیت و گشایش بعد از سختی و بلا، سنت همیشگی زندگی و امری مسلم است؛ مانند اینکه بعد از شب، صبح می آید و شک و تردیدی در این نیست(پایان شب سیه سپید است). دوم اینکه: ناخوشیها، بیش از خوشیها، برای دین و دنیای بنده، مفیدند. سوم اینکه: در حقیقت فقط خداوند است که سود و زیان می دهد. بنابرین باید دانست که آنچه به انسان رسیده، چنین نبوده که از او بگذرد و آنچه به او نرسیده نیز چنین نبوده که به او برسد. خلق را با تو بد و بدخو کند تا تو را ناچار رو آنسو کند

ادامه دارد…

 

 

 

0 تبصره

از همه اولتر تبصر کنید!.

نظر خود را بنویسد!