روایت بیست و پنج هزار گل سرخ

بیست و چهار حوت هرات قیامی به بزرگی همۀ قیام 20180314_202054ها…

ضیاءگل سلطانی
استاد در لیسه نسوان تجربوی ولایت هرات

زمان تغییر کرده بود، آسمان رنگ دیگری داشت، باران و تگرک بیداری بر ساحل اندیشه ها، ماسه های خفته را به حرکت در آورده بود. امواج بیقرار رهائی به ستون های ظلمت یورش میبردند. نسیم دلنواز عشق عاطفه ها را دسته دسته در پهلوی بته های یاس به دلداری میگماشت. نگاه گرم کبوتران سپید بال در گذرگاه سرد، یخبندان خاموشی و سکوت را می شکست و چلچله های امید با پر و بال خود دانه های برف را می روفتند تا سبزه سر زند و بهار سر رسد.

مرغان شب زنده دار در بلندای شاخسار استقامت منتظر نشسته بودند و از حریم گلشن ایمان پاسداری می کردند، آوای حیات تابوت سیاهی ظلمت را به مرداب لجن فرو میبرد، سپاه نور در عرصه گاه شفق با ستاره ها سرود روشنائی را تمرین میکردند. تاریخ برگ هایش را گشوده بود، قلم در کنارش لحظه ها را میشمرد. دست محبت طفلک معصوم اشک را، به سر منزل هدف رهنمایی می کرد. غزال آرزو، پیک کوهسار عدالت شده بود و قاصدک بهار با نسیم همرکاب.
اما درحصار تاریکی و در برج و باره اش، خفاش ها با جغد های خود فروخته خیال پردازی می کردند که دژ ما شکست نا پذیر است و معهدان رهائی را به تمسخر می نگریستند.
در این هنگام سپیده پرده شب را درید و قیام شروع شد … الله اکبر، الله اکبر…
پیک کوهسار عدالت رمز رستگاری را به قاصدک بهار گفت و خود با نسیم رکاب زنان به عرصه شفق شتافتند. سپاه نور لبیک گفت. پاسداران گلشن ایمان به حصار تاریکی و ظلمت یورش بردند. قیام، خروش، استقامت، ایثار، حماسه ، گلوله، فریاد، خون، شمشیر، مشت، درفش و قیامتی به بزرگی همه ی قیام ها و در نهایت جبهه حق مقابل باطل.
در این میان خفاش ها نتوانستند دژ را محکم نگهدارند . پایه هایش به لرزه در آمد و ستون هایش فروریخت و از برج و باره ی آن خفاش ها سرنگون شدند و جغد های خود فروخته و مزدور زیر گام های سرخ قامتان رهایی، ذره ذره شدند و در نیمه های روز آفتاب گواه بود که نه حصاری ماند و نه دژی. فقط از لای سوراخ ها صدای ناله و ترس و وحشت جغد ها به گوش میرسید.
زمین و زمان شهادت داد که چه سینه های سپر تانک های دژخیمان شدند و چه شمشاد های که قامت رسای شان با باران تیر های اجانب سوراخ سوراخ شد و زمین از خون شان رنگین گشت. بوی خون و باروت تا آن سوی افق مشام زمان را در نوردید و آفتاب بی تاب شد و رفت تا در آسمانها برای پذیرایی از بیست و پنج هزار گل پرپر؛ حجله ها را بیاراید و آسمانیان را با این عشاق سوخته دل روبرو سازد و جانفشانی شان را به تجلیل بنشیند.
غروب آن روز ارواح پاکیزگان عشاق را به سوی آسمانها بر بال های فرشتگانی از جنس روشنایی حمل میکردند و لبیک گویان و پرواز کنان می رفتند تا بهشت را به پاداش جانفشانی های خود نصیب شوند و به رحمت حق بپیوندند.

بیست و چهار حوت هرات قیامی به بزرگی همۀ قیام ها…
در تاریخ هر کشوری ایامیست که فراموش نشدنیست و این ایام به خط زرین ثبت و می درخشد. چنانکه هیچ نیرو و قدرت نظامی و سیاسی نمیتواند آن را از صفحات تاریخ بزداید و یا از درخشندگی آن بکاهد هرچند که در مسیر زمان سیاستمدارانی می آیند که با حیله ها و نیرنگ های سیاسی شان دست به یک سلسله پالیسی های می زنند و تبلیغات سوء سر می دهند تا این ایام را از ذهن تاریخ دور کنند و یا آن را به نحوی دیگر گونه جلوه دهند و از تاثیرات آن بکاهند اما به طور دایم هرگز، شاید به طور موقت و مقطعی بتوانند به اهداف شوم خود برسند.
بنابراین لازم است که همواره تاریخ مرور شود و ازین روز های ماندگار و با افتخار تحلیل و تجلیل به عمل آید تا نسل در نسل به عملکرد گذشته گان خویش ببالند و به آن پیوند مهر برقرار کنند و با تأمل و ژرف نگری رشته های تفکر، احساس و اندیشه را به آن گره زنند.
یکی از این روزهای ماندگار در تاریخ کشور ما بیست و چهار حوت که هدفش همانا دفاع از دین و سرزمین بود و دفاع از استقلال و آزادی ملتی که توسط همسایه سمتکار و ظالمش مورد تجاوز سیاسی و نظامی قرار گرفته بود.
این همسایه ی ظالم و استعمار گر اتحاد جماهیر شوروی بود که به کمک و یاری دوستان مزدورش، کشور ما را مورد تاخت و تاز خود در همۀ عرصه های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی قرار داده بود. بنابراین در گوشه و کنار کشور فریاد آزادی خواهی بلند شد و با شعار الله اکبر هر روز قوت بیشتری می گرفت و منسجم تر می شد تا بالاخره به قیام حوت هرات انجامید. در این قیام که مرد و زن، پیر و جوان شرکت داشتند از صبح 24 حوت شروع گردید. مردم دسته دسته از نقاط دور دست، از قریه ها و ولسوالی ها به سوی مرکز شهر با شعار های الله اکبر می آمدند و سیل آسا چنان بر دفاتر نظامی دولت مزدور هجوم بردند که مزدوران راهی جز فرار نداشتند و همان بود که با تانک و توپ از زمین و هوا به کمک باداران خویش مردم شهر ما را به رگبار بستند.
مردم بدون ترس و هراس سینه را سپر آماج گلوله های دشمن ساختند و تانک ها را آتش زدند و مزدوران را از صحنه دور ساختند و هرات را آزاد و امنیت شهر را به دست گرفتند. اما دشمن تاب تحمل این قیام را نداشت. از مرکز کابل و شوروی کمک خواست. فردای آن روز بمباردمان ها شروع شد و با شهادت بیش از بیست و پنج هزار انسان قیام حوت هرات ظاهراً سرکوب شد. اما دولت شوروی و دولت مزدور کابل هرگز فکر نمی کردند که این قیام سر آمد قیام های سرتاسری در افغانستان می شود و روزی کمر کمونیزم را می شکند و آ نرا از صفحه تاریخ محو می سازد.
دولت شوروی بعد از این قیام با مزدوران حزب خلق و پرچم شروع به دستگیری عدۀ زیادی از هموطنان ما در شهر هرات نمود و بر جرم شرکت در قیام راهی زندان ها کرد که گور های دسته جمعی از این شهیدان در هرات شاهد این ادعا است.
اما دریغا که هرگز این جنایات پی گیری نشد و کسانیکه کشور ما را به تباهی کشیدند و جوانان ما را به جرم دفاع از دین و وطن شهید کردند، کسی از آنها حتی باز جوئی ساده ای نکرد. همه بخشیده شدند و امروز نه تنها با سرافرازی و گردن افراشته در میان مردم ما زندگی می کنند که از جهاد و مجاهدین نیز ایراد می گیرند و اگر روزی دست شان برسد نام جهاد و مجاهدین را از صفحات تاریخ ما محو می سازند.
به امید روزی که جنایتکار در جهان به جزای اعمال خود برسد تا دیگر جنایتی صورت نگیرد.

ضیاءگل سلطانی
استاد در لیسه نسوان تجربوی ولایت هرات

 

0 تبصره

از همه اولتر تبصر کنید!.

نظر خود را بنویسد!