اي که با نامت جهان آغاز شد / دفتر ما هم به نامت باز شد

دفتري که از نام تو زيور گرفت /کار آن از چرخ بالاتر گرفت

آري، اگر کفش‌هايم بال مي‌داشت پرواز مي‌کردم، بال مي‌کشيدم به آسمان به خواهران و برادان مسلمان خود در فلسطين سر مي‌زدم، که کشتن آنها تفريح کفار نابخرد شده‌است.

اگر کفش‌هايم بال مي‌داشت، به مهاجريني سر مي‌زدم که در داخل خيمه‌ها گرسنه‌اند. نجات مي‌دادم آناني را که در دل اقيانوس‌ها جان‌هاي شيرين خود را ازدست دادند و طعمه حيوانات گرديدند. اگر کفش‌هايم بالميداشت به آن پدران و مادرانِ تنهايي سر مي‌زدم؛ که فرزندان جگر گوشه‌شان را به خاطر مال اندوزي آنها را تنها گذاشته‌اند؛ به آن مادران سالخورده‌اي که زندگي‌شان را فداي عزيزان پاره‌ي جانش شده و ندا مي‌دهد که سلامتي فرزندانم را آرزو دارم. اگر کفش‌هايم بال مي‌داشت به سربازان جان فدايي سرمي‌زدم که سر به کف نهاده و دليرانه بخاطر خدا و من و تو مي‌جنگند. اگر کفش‌هايم بال مي‌داشت به آن دهقان زحمت کش سر مي‌زدم که عمرش صرفِ کِشتن و بَرزگري شد و اما چه ساده نتيجه زحماتش را به 10 افغاني بها داديم.

اگر کفش‌هايم بال مي‌داشت، مي‌رفتم در آغوش معلم؛ کسي که آموخت به من زندگي کردن را، دست‌هاي او را بوسه مي‌زدم.

آه! اگر کفش‌هايم بال مي‌داشت، مي‌رفتم به آسمان‌ها روي ابرها آن دور، دورها خيلي دور پيش خدا و به خدا نزديک مي‌شدم و فرياد مي‌کشيدم که خدا يا دوستت دارم؛ گرچه يادم هست که مادرم گفت:« خدا با توست». من با قلب خويش خدا را احساس مي‌کنم. خداي خودم، خداي تو ، خداي ما، خدايي زيبا، حامي همه ما.

« مهسا فيض صنف ششم»

 

0 تبصره

از همه اولتر تبصر کنید!.

نظر خود را بنویسد!