افسردگی زنان متاسفانه در دوره های مختلف زندگی زنان پدیدار می شود. افسردگی زنان بعد از بارداری ، زایمان و یائسگی و حتی بعد از ازدواج مشکلی است که زنان رادر سنین مختلف تهدید می
کند. علت چه می تواند باشد

امروزه بیشتر خانم ها بیش از پیش فشارهای روانی داخل و خارج خانه را تحمل می کنند و بیشتر ممکن است دچار افسردگی یا مشکلات روان شناختی می شند. البته فیزیولوژی بدن آنها نیز از نظر هورمونی، شرایط را برای بروز افسردگی و اختلال های خلقی مهیا می کند. شواهد نیز نشان داده میزان بروز افسردگی در خانم ها تقریبا 2 برابر آقایان است. پس لزوم شناخت خلق و خوی خانم ها و توجه به تغییرات هورمونی و اقدام به موقع اطرافیان می تواند تا حدود زیادی سطح سلامت روان خانم ها را بالا ببرد. برای توضیح بروز افسردگی در خانم ها باید از 3 دیدگاه بیولوژیک، روان شناختی و اجتماعی به آن پرداخت.

علل انواع مختلف افسردگی در زنان

افسردگی زنان از منظر بیولوژیک

وضعیت هورمونی در خانم ها به خصصو با تغییرهایی که قبل از قاعدگی، بعد از زایمان و در حول و حوش یائسگی در بدنشان ایجاد می شود، احتمال بروز افسردگی را در آنها بیشتر می کند. به عبارتی، تغییرات هورمون ها نظیر ترشح استروژن و پروژسترون یا هورمون های اکسی توسین و پرولاکتین بر وضعیت روان شناختی خانم ها اثر می گذارد. به طوری که استروژن با اثر بر سروتونین و گیرنده های آن و تغییر ترشح اندورفین می تواند اثر کاهنده بر اختلال افسردگی داشته باشد. اکسی توسین و پرولاکتین نیز روی خلق اثر مثبت می گذارند و کاهش پروژسترون باعث اضطراب می شود.

افسردگی زنان از منظر روان شناختی

اختلال در روابط بین فردی، فشار افکار منفی و بروز درماندگی از دلایل روان شاختی ای هستند که عامل مهمی برای فراهم شدن زمینه افسردگی در خانم ها محسوب می شوند.

افسردگی زنان از منظر اجتماعی

سومین ریشه افسردگی در خانم ها، علل اجتماعی است که از مهم ترین آنها می توان به موقعیت اجتماعی، جایگاه شغلی و تبعیض هایی که نسبت به خانم ها در جامعه یا دنیا وجود دارد، اشاره کرد. به عبارتی با گسترش شیوه زندگی صنعتی، خانم ها علاوه بر نقش باروری، چند مسئولیت دیگر همچون حضور در محیط کار بیرون از منزل و نیز مدیریت امور منزل را به عهده گرفته اند و به مراتب نسبت به مردان حجم کار بیشتری را باید انجام دهند. فارغ از مسئولیت های کاری و مدیریت امور منزل، بارداری هم بار سنگینی است که طبیعت به عهده خانم ها گذاشته است. با توجه به نقش مهم خانم ها د رخانواده و اجتماع و وظایف مهمی مثل بارداری و حفظ بقای بشر که به آنها محول شده است، افسردگی شان، هزینه بیشتری را متوجه خانواده و اجتماع خواهدکرد.بنابراین توجه به حالت های روانی خانم ها و پیشگیری و درمان به موقع افسردگی شان باعث ارتقای سطح بهداشت روانی خواهدشد. پیشیگیری از افسردگی در خانم ها مهم است. می توان با روابط اجتماعی قوی، ایجاد جایگاه مناسب شغلی و مهم تر از همه، درک و همدلی با آنها از افسرده شدنشان جلوگیری کرد.

انواع رایج افسردگی در زنان

خانم ها به 3 نوع افسردگی بیشتر مبتلا می شوند؛ افسردگی ناشی از نشانگان پیش از قاعدگی، افسردگی ناشی از بارداری و زایمان و افسردگی ناشی از یائسگی.

نشانگان پیش از قاعدگی و افسردگی

حدد 10 درصد از خانم ها دچار اختلالات خلقی به نام نشانگان پیش از قاعدگی می شوند. این افراد در نیمه دوم دوره ماهیانه به دلیل تغییرات سطح هورمون ها، تغییرات خلقی پیدا می کنند. تغییرات خلقی به صورت گریه کردن زیاد، حساس شدن، بدبینی، اضطراب و فکار منفی نسبت به حال و گذشته است که عملکرد فرد را تحت تاثیر قرار می دهد. گاهی برخی از افراد تغییراتی را در تمرکز، انرژی و اضطراب تجربه می کنند.

بعضی از خانم ها متوجه تغییرات خلقی ماهیانه هستند و به تدریج راه های مقابله با آن را آموخته اند، ولی بعضی از آنها اطلاعی از این موضوع ندارند ودر این مواقع روابط بین فردی شان با دیگران یعنی نزدیکان و غریبه ها دچار تنش می شود. چنین حالت روانی ای را در خانم ها باید طبیعی فرض کرد و فقط وقتی علائم باعث اختلال در علمکرد فرد می شود، به درمان نیاز است. درمان توصیه های غیردارویی و دارویی است. توصیه به اینکه خانم در این مدت تغذیه مناسبی داشته باشد، مایعات کافی دریافت و حتما ورزش کند. داروها نیز شامل ویتامین ها و مکمل هاست که به آرامش اعصاب کمک می کند.

افسردگی زنان در دوران بارداری

با تغییرات هورمونی که در دوران بارداری ایجاد می شود، بدن خانم ها تا حدی به کمک اکسی توسین و پرولاتین در مقابل اختلالات روانی ایمن می شود مگر اینکه سابقه اختلالات روان پزشکی را از قبل داشته باشند. در این افراد احتمال دارد اختلالی که از قبل وجود داشته، تشدید شود. به همین دلیل اگر خانمی افسرده است، باید قبل از اقدام به بارداری، درمان شود چون ممکن است افسردگی در دوران بارداری به رشد جنین آسیب برساند.مهم تر از دوران بارداری، دوران پس از بارداری است که به علت کاهش سریع هورمون ها، احتمال افسردگی در خانم ها بالا می رود. نزدیک به 70درصد از خانم ها در روزهای اولیه بعد از زایمان حالت ملال را تجربه می کنند که به صورت گریه گهگاه و احساس غم تظاهر می کند ولی این حالت های روانی نشانه افسردگی نیستند و طی هفته اول پس از زایمان برطرف می شود اما 10 درصد خانم ها دچار افسردگی اساسی می شوند که لازم است درمان شوند.

افسردگی زنان در دوران یائسگی 

در دوران یائسگی بعد از کاهش هورمون های زنانه و تغییر فیزیولوژی خانم ها، تغییرات خلقی مشاهده می شود که معمولا به صورت زودرنجی، احساس گرگرفتگی و اضطراب است اما خانم هایی که سابقه افسردگی فردی یا خانوادگی دارند، بیشتر مستعد ابتلا به افسردگی هستند و در صورت دیدن علائم افسردگی در آنها باید خیلی زود اقدامات درمانی انجام گیرد. فعالیت روزمره خانم ها در زندگی خصوصی و در عرصه اجتماعی به میزان زیادی احتمال بروز افسردگی در دروان یائسگی را کاهش می دهد.

افسردگی شدید و دوره ای چیست؟

بیمار غمگین است و بغض و گریه دارد ولی ممکن است اظهار کند که قادر به گریه کردن نیست و دیگر اشکش در نمی آید. بیماران افسرده در 90 درصد موارد اضطراب و دلشوره هم دارند. تمایلات جنسی آن ها کم می شود و بعضی علایم جسمی مثل یبوست و دردهای پراکنده در بدن هم دارند.

افسردگی یکی از شایع ترین اختلالات روان پزشکی است که درصد قابل توجهی از افراد در دوره ای از زندگی خود بدان مبتلا می شوند. بیمار افسرده در طول دوره ی بیماری کارایی خود را در تمام زمینه ها از دست می دهد و این امر مشکلات متعددی برای همسر او ایجاد می کند.

به نمونه های زیر توجه کنید:

مورد الف – زنم یکی دو ماه است که بی حوصله شده و دست و دلش به کار نمی رود. به امور مربوط به خانه و زندگی و بچه ها علاقه ای نشان نمی دهد، ‌حتی کارهای شخصی اش را هم به خوبی انجام نمی دهد. دیر به حمام می رود و لباس عوض نمی کند. ساکت و کم حرف شده و سعی می کند از مردم کناره بگیرد و علاقه ای به گردش و مهمانی و پذیرایی از آشنایان نشان نمی دهد. اوضاع خانه به کلی به هم ریخته و با این که قبلاً به درس بچه ها رسیدگی می کرد، ‌حالا دیگر توجهی به آن ها نمی کند و به نظر می رسد حتی آن ها را مثل سابق دوست ندارد. به من هم اهمیت نمی دهد، علاقه ای ابراز نمی کند و از روابط جنسی می گریزد. ساعت ها در گوشه ای می نشیند و به فکر فرو می رود و در مقابل سؤال های من پاسخ های کوتاهی می دهد. گاهی از گذشته صحبت می کند و فقط اتفاقات ناراحت کننده را به یاد می آورد و خودش و دیگران را سرزنش می کند، از بخت بد خود می نالد و امیدی به آینده ندارد و بعضی وقتها از بی فایده بودن زندگی و این که بهتر است آدم خودش را بکشد صحبت می کند، در این مواقع واقعاً نگران او می شوم، اما او در مقابل اصرار من برای مراجعه به پزشک مقاومت می کند و به خوب شدن خود امیدی ندارد، ‌تکلیف من چیست؟

مورد ب- شوهرم هر چند سال یک بار افسرده می شود. این افسردگی چند ماه طول می کشد و هر بار مجبور می شویم او را بستری کنیم، زیرا در غیر این صورت ممکن است به خودش صدمه بزند. یک بار که کوتاهی کردیم با خوردن سم گیاهی دست به خودکشی زد، ولی به موقع نجاتش دادیم. او در مواقعی که افسرده است ساکت و کم حرف می شود، زود گریه می کند و از همه چیز ناامید است، ولی وقتی دوره ی بیماری اش به پایان می رسد، ‌کاملاً بهبودی پیدا می کند و همان آدم سابق می شود، اما متأسفانه داروهایش را قطع می کند و دو سه سال بعد دوباره افسردگی به سراغش می آید. چه کنیم که او و خودمان را از این گرفتاری نجات دهیم؟

این افراد بیمارند، چون هم خودشان در رنج و عذاب هستند و هم روابط شان با دیگران به هم خورده است. آن ها دچار افسردگی از نوع شدید و دوره ای هستند (در مقایسه با نوع دیگری از افسردگی که خفیف و مزمن است).

علایم اصلی بیماری شان همان گونه که در شرح حال های پیشین ذکر شد از این قرار است: احساس دلتنگی، لذت نبردن از زندگی و همه جنبه های آن، ‌بی اشتهایی و کاهش وزن (گاهی پراشتهایی و افزایش وزن)، بی خوابی (گاهی پرخوابی)، کم تحرکی و کندی(گاهی بی قراری)، احساس خستگی و فقدان انرژی، احساس بی ارزشی و حقارت، احساس گناه و سرزنش خود، کم حرفی، بی حوصلگی و ناتوانی در فکر کردن و تمرکز، ‌احساس نومیدی و فکر کردن به مرگ و گاهی اقدام به خودکشی.

بیمار غمگین است و بغض و گریه دارد ولی ممکن است اظهار کند که قادر به گریه کردن نیست و دیگر اشکش در نمی آید. بیماران افسرده در 90 درصد موارد اضطراب و دلشوره هم دارند. تمایلات جنسی آن ها کم می شود و بعضی علایم جسمی مثل یبوست و دردهای پراکنده در بدن هم دارند.
مجموعه ی این علایم موجب می شود که بیمار کارایی قبلی را نداشته باشد و قادر به انجام وظایف و حتی کارهای روزمره ی خود هم نباشد و روابطش نیز با دیگران به هم بخورد.
البته تغییرات خلقی در همه ی افراد وجود دارد. روحیات انسان ها همیشه ثابت و یکنواخت نیست. در ارتباط با وقایع روز و وضعیت زندگی، ‌خلق انسان می تواند تغییر کند و گاهی تغییرات خلقیِ بدون علت نیز وجود دارد. در ارتباط با تغییر فصل یا تغییرات ماهانه ی زنان، خلق نیز تغییر می کند. گاهی ممکن است برای مدت چند روز خلق کسی پایین بیاید یا در مواقعی شادتر از معمول باشد، ولی این تغییرات اغلب خیلی شدید نیستند و علاوه بر آن، ‌تداوم نیز ندارند و نمی توان فرد را مبتلا به افسردگی دانست.

به طور کلی وقتی علایم افسردگی در کسی مشاهده می شود، باید به فکر موارد زیر بود:

الف – ممکن است این فرد واقعاً ‌به بیماری افسردگی مبتلا شده باشد.
ب- به دنبال از دست دادن یک فرد مورد علاقه (مثل همسر، فرزند دوست و غیره) ممکن است در طی دوره ی سوگ علایمی مشابه افسردگی ایجاد شود. در صورتی که این علایم طولانی نشوند، ‌شدت زیادی نداشته باشند و با افکار خودکشی و احساس گناه و بی ارزشی همراه نباشند، ‌بیماری به حساب نمی آیند و به تدریج بدون درمان، بهبودی ایجاد می شود؛ در غیر این صورت ممکن است به بیماری افسردگی منجر شوند.

ج – بعضی شکست ها و اتفاقات ناگوار زندگی مثل شکست مالی، شغلی، عشقی، و غیره نیز ممکن است علایمی شبیه افسردگی ایجاد کنند و در صورتی که طولانی مدت و شدید نباشند، ‌باز هم بیماری به حساب نمی آیند و به تدریج بهبودی حاصل خواهد شد.

د – تعدادی از بیماری های جسمی می توانند علایمی شبیه افسردگی به وجود آورند که باید به فکر آن ها نیز بود. از جمله مهم ترین این بیماری ها، ‌کم کاری غده ی تیروئید و سایر بیماری های مربوط به غدد، ‌پارکینسون، ‌آلزایمر، سرطان ها، بعضی عفونت های ویروسی، ایدز و زوال عقل را می توان نام برد.

ه – مصرف بعضی از داروها و مواد می تواند موجب بروز افسردگی شود. مهم ترین آن ها از این قرارند: داروهای قلبی و ضد فشارخون، داروهای خواب آور، کورتون، ‌داروهای ضد درد، آنتی بیوتیک ها، ‌داروهای ضد سرطان، داروهای ضد اشتها و مواد اعتیادآور.

و – بعضی بیماری های اعصاب و روان هم علایمی شبیه افسردگی دارند که البته تشخیص دقیق آن ها به عهده ی روان پزشک است. مهم ترین این بیماری ها از این قرارند: اسکیزوفرنیا، ‌اختلالات سازگاری و اختلالات اضطرابی.

به دلیل همین علل متنوعی که می توانند سبب بروز علایم افسردگی شوند، بیمار افسرده را باید به مراجعه نزد پزشک تشویق کرد تا با توجه به علت ایجاد کننده ی بیماری، مورد درمان قرار گیرد.

منبع: میگنا


در تمامی جوامع دنیا، زنان بیش از مردان دچار افسردگی می شوند. این اختلاف می تواند ناشی از عوامل گوناگون زیستی، روان شناختی، محیطی، فرهنگی و یا ترکیبی از آنها باشد. به لحاظ زیستی این اختلاف ممکن است به علت مصرف داروهای رژیمی، آرام بخش ها، قرص های ضد بارداری، مصرف دخانیات و الکل باشد که میزان ترشح انتقال دهنده های عصبی را مختل می کند.
از طرف دیگر، زنان ممکن است به دلیل تداخل عمل هورمون های جنسی بدن شان مستعد ابتلا به افسردگی باشند. به لحاظ روان شناختی نیز این احتمال وجود دارد که زنان تمایل بیشتری دارند که مشکلات خود را بپذیرند و درصدد درمان آنها برآیند.
به لحاظ فرهنگی و اجتماعی نیز زنان بیشتر از مردان می کوشند تا ارتباط خود را با دیگران توسعه دهند و حفظ کنند، اما در فرهنگی که به استقلال و خودکفایی بها می دهد، تمایل به دلبستگی نوعی ضعف تلقی می شود و همین امر، یعنی ناهماهنگی بین رفتارهای زنان و ارزش های فرهنگی منجر به کاهش عزت نفس و حس ارزشمندی در زنان می شود. در برخی موارد نیز این طور به نظر می رسد که زنان بیش از مردان علایم و شکایات خود را از افسردگی بیان می کنند و یا آنکه مردان در برابر مشکل افسردگی خود بیشتر مقاومت می کنند و راه حل های دیگری غیر از مراجعه به پزشک برای درمان خود برمی گزینند. به لحاظ محیطی نیز، زنان بیش از مردان در معرض انواع استرس ها و اضطراب هایی قرار می گیرند که تاثیر خود را بر سیستم عصبی آنان و هورمون های بدن شان می گذارد. تجربه های روزمره نیز می توانند همچون شوک ها و فشارهای عصبی مولد استرس باشند و موجب ابتلای افسردگی بیشتر در زنان- نسبت به مردان- شوند.
افسردگی بر جسم و ذهن فرد تاثیر می گذارد. فرد افسرده احساس درماندگی، ناامیدی و یأس فراوان می کند. او علاقه اش را به تمامی فعالیت هایی که موجب شادمانی اش می شود به تدریج از دست می دهد؛ میل به خوردن در او کاهش می یابد، دچار بی خوابی می شود، تمرکز حواس و توجه اش را نسبت به امور عادی روزانه از دست می دهد و در بدترین حالت به مرگ و نیستی فکر می کند. افسردگی دارای طیف وسیعی از خلق پایین تا افسردگی مزمن است. افسردگی مزمن دارای علایمی از کمبود انرژی و توان جسمانی، بدبینی، حس عدم ارضا و احساس ناامیدی شدید است. فردی که از افسردگی شدید در رنج است، ممکن است در طول یک سال دو بار تجربه افسردگی کوتاه مدت داشته باشد. پژوهشگران دریافته اند، زنانی که دچار افسردگی مزمن می شوند، بیشتر در معرض خطر پوکی استخوان قرار می گیرند، زیرا مجبور به مصرف داروهایی هستند که بر بافت استخوانی آنها تاثیری منفی می گذارد. علاوه بر آن، افسردگی می تواند عاملی برای ابتلا به بیماری مزمنی مثل دیابت، ناراحتی های قلبی- عروقی و… شود.
افسردگی پس از زایمان یکی از رایج ترین احساس هایی است که اغلب زنان بعد از تولد نوزاد در خود حس می کنند. اختلالات افسردگی، نوسانات خلقی و هیجان های مکرر و استرس آور این دوران کاملاً طبیعی و عادی و البته موقت است. هر چند برای برخی از زنان علایم قدری پایدارتر، جدی تر و طولانی تر است، اما معمولاً بین ۶ – ۳ هفته بعد از زایمان به تدریج کاهش می یابد و به ندرت طولانی مدت (برای مثال یک سال) می شود. تقریباً ۱۵ درصد از زنانی که زایمان دارند، علایمی از افسردگی بعد از زایمان از خود نشان می دهند. چنانچه این اختلال در مادر ماندگار بماند، می تواند تاثیری بسیار منفی بر روابط با کودک و توانایی نگهداری از او گذارد. علایم باید هر چه زودتر برای بررسی دقیق تر با پزشک معالج، درمیان گذاشته شود.

▪ سندرم پیش از قاعدگی؛ افسردگی ناشی از پریودهای ماهیانه نیز یکی دیگر از افسردگی های رایج در بین زنان است که معمولاً در بین روزهای ۱۰- ۷ پریود به طور کوتاه مدت ظاهر می شود. علت اصلی این نوسان خلقی ترشح هورمون های زنانه است که موجب برهم خوردن تعادل خلق و خوی آنها می شود. این سندرم در ۷ – ۵ درصد زنان مشاهده می شود و دارای علایم بسیار گوناگونی است. در برخی به صورت بی حوصلگی، خلق پایین و گرفتگی و در برخی دیگر همراه با دردهای جسمانی (مثل سردردهای شدید میگرنی) گزارش می شود.
▪ افسردگی های فصلی نیز گاهی به صورت غمگینی، ناامیدی و در خود فرورفتگی گروهی از زنان را به خود مبتلا می کند. حدود ۳ – ۱ درصد از زنان در فصل زمستان دچار افسردگی های کوتاه مدت و گذرا می شوند. پژوهشگران بر این باورند که تغییرات هورمونی و بیوشیمیایی مغز در بدن برخی زنان در فصل زمستان موجب بروز اختلال افسردگی در آنان می شود که به تدریج نیز با پایان فصل زمستان و آغاز فصل بهار از بین می رود. این افراد بیش از سایرین در معرض ابتلا به افسردگی بالینی هستند.
اختلال افسردگی دو قطبی نیز یکی دیگر از انواع اختلالات افسردگی است که علایمی از شیدایی – افسردگی حاد در طول دوره ای مشخص دارد. زمانی که فردی در چرخه افسردگی به سر می برد، تمامی علایم خلق پایین (مثل کمبود اشتها، بی خوابی، احساس درماندگی و عدم لذت) را دارد و زمانی که در چرخه شیدایی به سر می برد، تمامی علایم شیدایی را (مثل پرحرفی، هجوم افکار، افزایش توان جسمی، فعالیت زیاد و پرانرژی بودن) از خود نشان می دهد. زنانی که دچار اختلال دو قطبی می شوند، چرخه افسردگی طولانی تری دارند.
▪ افسردگی های دوران یائسگی؛ در اغلب زنان، یائسگی می تواند همراه با علایمی از تغییر خلق و خو، حساسیت های بیش از حد، تزلزل روحیه و خستگی باشد. این نوع از افسردگی می تواند ناشی از تغییرات غدد داخلی در میانسالی و یا باورهای منفی و درونی شده زنان درباره عدم باروری آنان باشد. در مطالعات گوناگونی مشخص شده است که افسردگی ناشی از یائسگی در قشر تحصیلکرده زنان و آنهایی که ازدواج نکرده بودند، کمتر مشاهده می شود.
● علایم تشخیص افسردگی در زنان
تاکنون پژوهشگران نتوانسته اند علت اصلی بروز افسردگی را در افراد شناسایی کنند. نارسایی های هورمونی (عدم تعادل هورمون های مترشحه از قسمت های مختلف مغز مثل سوتونین، دوپامین، نوراپی نفرین)، عوامل ژنتیکی و سابقه خانوادگی، عوامل محیطی (زنانی که مواد مخدر مصرف می کنند، زنانی که مورد تجاوز قرار می گیرند، زنانی که همسران شان فوت می کنند و یا از همسران خود جدا می شوند) و عوامل فرهنگی گوناگونی می توانند علت افسردگی های زنانه باشند. از آن جایی که افسردگی تا حدی رایج است، هر فردی ممکن است علایم اولیه افسردگی را بشناسد و یا خود شخصاً آن را تجربه کرده باشد. متاسفانه فقط حدود ۵۰ درصد از علایم اولیه افسردگی قابل شناسایی و درمان هستند و زنان در این بین شاید نتوانند این علایم را در خود به وضوح تشخیص دهند. ▪ علایم عمده افسردگی شامل؛

ـ جنبه های عاطفی (خلق غمگین و احساس بی ارزش بودن)
ـ جنبه های شناختی (کاهش احترام به خویشتن و منفی نگری نسبت به خود و آینده خود)
ـ جنبه های انگیزشی (عدم تحرک و بی انگیزگی برای انجام دادن کارها و فعالیت های روزمره)
ـ جنبه های رفتاری (اختلالات مربوط به خوردن مثل پرخوری، بی اشتهایی و اختلالات خواب مثل بی خوابی، خواب آلودگی عدم علاقه به روابط جنسی، احساس خستگی و عدم تمرکز) است.

زمانی که پزشک عمومی در مرحله اول نسبت به اختلال افسردگی شخصی دچار شک شود، ابتدا از او می خواهد با یک روانپزشک یا روانشناس بالینی مشاوره ای داشته باشد. از جمله پرسش های اولیه ای که ممکن است یک متخصص بهداشت روانی از بیمار بپرسد، عبارت است از؛

– آیا مدت زیادی است که احساس غم و اندوه می کنی؟
– آیا مرتب گریه می کنی؟
– آیا اخیراً تجربه های دردناک عاطفی داشته ای؟
– آیا دچار عدم تمرکز حواس شده ای؟
– آینده را چطور می بینی؟
– آیا دچار اشکال در تصمیم گیری شده ای؟
– آیا علاقه ات را به آنچه که در گذشته برایت مهم بوده است، از دست داده ای؟
– آیا دچار خستگی و بی حالی می شوی؟
– آیا احساس شکست و گناه می کنی؟
– آیا به مرگ و نیستی فکر می کنی؟

زمانی که این گونه علایم حدود شش ماه در فرد به صورت پایدار مشاهده شود، او را مستعد ابتلا به افسردگی می دانند و اگر حداقل ۵ نشانه از علایم زیر را در مدت حداقل دو هفته داشته باشد، می توان او را افسرده بالینی تشخیص داد. این علایم عبارتند از؛

۱) داشتن خلق افسرده در طول روز و یا بیشتر اوقات روز
۲) عدم توانایی از لذت بردن اوقات شادی بخش زندگی
۳) افزایش و یا کاهش قابل توجه اشتها، وزن و یا هر دو
۴) اختلال در خواب مثل بی خوابی، خواب آلودگی در طول روز و یا پرخوابی
۵) داشتن علایم جسمانی مثل سردرد، سرگیجه و دل درد که هیچ علامت بهبودی نیز در قبال خوردن داروهای مسکن نشان نمی دهد.
۶)نداشتن میل جنسی
۷) احساس بی علاقگی، بی حوصلگی و کسالت شدید
۸) فقدان انرژی (خستگی ممتد در طول روز)
۹) احساس گناه و بی ارزش بودن در تمام شرایط
۱۰) گریه کردن های طولانی مدت
۱۱) عدم توانایی در تمرکز حواس (تقریباً در تمام طول روز)
۱۲) داشتن افکار منفی درباره مرگ و نیستی
بدیهی است زمانی که فردی سوگوار است، تمامی علایم و یا بخشی از علایم بالا را داشته باشد، اما برای تشخیص افسردگی، فرد باید این علایم را ۶ – ۳ ماه به طور پیوسته و بدون کاهش و بهبودی داشته باشد. به بیانی دیگر، فرد سوگواری که این علایم را بیشتر از ۶ ماه در خود داشته باشد، باید برای درمان های لازم به پزشک و متخصص بهداشت روانی مراجعه کند.

● روش های درمان افسردگی
افسردگی مزمن می تواند بر اعمال حیاتی بدن و سیستم ایمنی آن، مثل فشارخون ، ضربان قلب، ترکیبات هورمونی بدن و… تاثیری منفی گذارد. تقریباً ۱۵ درصد از افراد مبتلا به افسردگی درصدد درمان خود بر نمی آیند. آنها بر این باورند که هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند به آنها کمک کند. اغلب زنانی که مبتلا به اختلال افسردگی هستند، خودشان را افسرده و مغموم نمی دانند؛ زیرا برخی از علایم افسردگی با دیگر بیماری ها مشترک است و اغلب ناشناخته باقی می ماند. در حالی که زمانی که فرد افسرده نتواند دست از خلق افسرده خود بردارد و اجازه دهد احساس ناامیدی و غم بر زندگی روزمره اش سایه افکند، تا حدی که تمام جنبه های زندگی او را تحت تاثیر قرار دهد، باید درصدد یافتن راهی برای درمان و بهبودی خود باشد.
اولین اقدامی که پزشک متخصص در این زمینه انجام می دهد، تشخیص بین افسردگی مزمن (شدید) و خلق افسرده (خفیف) است. اگر افسردگی فرد در حد پایینی باشد، احتمال دارد با تجویز داروهای ضدافسردگی، روان درمانی و مشاوره های روانشناسی افسردگی او بهبود یابد، و اگر افسردگی او شدید تشخیص داده شود، ممکن است پزشک متخصص یک دوره درمان های روانپزشکی و روانشناسی را توام با بستری شدن فرد در بیمارستان تجویز کند. پژوهش ها نشان می دهند که بیمارانی که در مراحل ابتدای ابتلا به مراکز روان درمانی مراجعه کرده اند تا ۷۰ درصد بهبودی کامل داشته اند. متاسفانه گروهی از بیماران به پزشک متخصص مراجعه نمی کنند و همین امر موجب می شود تا افسردگی آنها درست تشخیص داده نشود. علاوه بر آن، آنان داروهایی دریافت می کنند که گاه عوارض جانبی آنها موجب بروز اختلال های دیگری در بدن شان می شود. بسیار مهم است، زمانی که بیمار برای درمان مشکلش به پزشک مراجعه می کند علایم بیماری خود را درست برای او بازگو کند تا پزشک نیز بتواند تشخیصی درست بدهد.
اغلب بیمارانی که به افسردگی مزمن مبتلا هستند، به دارو درمانی و روان درمانی پاسخ مثبت می دهند و طی ۴-۳ ماه درمان تا ۸۰-۷۰ درصد بهبودی پیدا می کنند. روان درمانی به تنهایی برای افسردگی های خفیف می تواند موثر باشد. دو روش روان درمانی (درمان های شناختی – رفتاری و درمان های فردی) به همراه داروهای ضدافسردگی می توانند اثرات درمانی بالایی بر بیماران افسرده بالینی گذارند.

 

یک تبصره

  1. seema tabish says:

    ma modat do sal ast k hma che zendge srm bad khorda az hich cheze lizat nmebrm taqribn 10 kilo waznm kam shoda plez mra rahnumai kned k che knm tnx

نظر خود را بنویسد!